«پیدایش، ماهیت و تنوع»جنبش های نوپدید معنوی

                  

 

 

درآمدی کوتاه بر:

 

 

 

 

 

«پیدایش، ماهیت و تنوع»

 

 

 

جنبش های نوپدید معنوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

    چکیده

     این نوشتار، تلاشی است برای بررسی و شناخت زمینه ها و علل پیدایش و گسترش عرفان های جدید و غیر بومی در سطح کشور،که در ادامه ؛ ویژگی های هریک از عرفان ها و عارفان «حقیقی» و «غیر بومی» بیان نموده، و ضمن تبیین و تشریح تنوع روزافزون این عرفان ها، به بررسی اهداف و روش های جذب آن ها پرداخته، و سرانجام،              راه کارها و پیشنهادهایی برای کاهش نفوذ و رشد آنها در جامعة امروز ما ارائه می دهد.

کلیدواژه ها:معنویت، عرفان، عارف، عرفان حقیقی، عرفان غیر بومی

 

پیشگفتار

      ظهور «فرقههای اعتقادی و فکری» ؛ قدمتی به اندازة تاریخ انسان و رودررویی دو جبهة حقّ و باطل دارد. اما،                  فرقه سازی هوشمندانه و هدفمند در کشورهای اسلامی را به حدود 400 سال پیش، آن هم توسط دولت انگلیس نسبت   می دهند، که فرقه ها و مذاهب ساختگی چندی را همچون شیخیّه، قادیانیه، بابیه، بهائیت،  وهابیت و . . .  را  با هدف ایجاد شکاف عمیق مذهبی در میان مسلمانان ایجاد کرد.

     طیّ ربع قرن اخیر، نیز، شاهد شکل گیری بسیاری جریان های معنوی گرای نوپدید ؛ و ترویج و گسترش روز افزون آنها در سطح جهان بوده ایم. این جریان ها، به واسطة برخورداری از برخی جلوه ها و جذابیت های ظاهری، در کشورهای مختلف، توانسته اند جمع زیادی را جذب برنامه های خود نمایند، و باید اذعان کرد که کشور ما نیز از     این موضوع بی تأثیر نمانده، و تعداد قابل توجّهی از این فرقه های «معنویت نما» ی وارداتی، با نام ها و نمادهای   خاص خود، توانسته اند اقشار مختلفی ازمردم، بویژه جوانان و زنان را، به دلایل خاصی ؛ از جمله نیز لطافت روحی و آمادگی بیشتر این اقشار برای پذیرش پیام های معنوی، و انس بیشتر آنان با معنویت ؛ با بهره گیری از روش ها و ابزارهایی پرجاذبه و متنوع، به سوی خود جذب نمایند.

     دراین مقاله ؛ به مطالعة اجمالی زمینه ها و علل پیدایش اینگونه جریان های معنویت گرا، و روش های ترویج برخی از این عرفان های نو ظهور، و نیز معرفی محتوی، شاخصه ها و راهکار های ترویج «عرفان  ناب الهی»  از دیدگاه اسلام می پردازیم.

     این نوشتار ؛ تلاشی است در جهت مطالعة زمینه ها و علل پیدایش و توسعة عرفان های غیر بومی در سطح جهانی  و ملّی ؛ که با بیان ویژگی های هریک از عرفان های «راستین» و «کاذب» ، و معرفی عارفان حقیقی و دروغین ؛ ضمن  تشریح علل تنوّع روزافزون این عرفان های قارچگونه، به بررسی «اهداف» و «روش های جذب» آنها پرداخته، و سرانجام، راه کارهایی برای کاهش نفوذ و رشد آنها در جامعه، پیشنهاد می نماید.

 

 

       تعریف برخی مفاهیـم:

 

معنویت

     واژه «معنویت» از واژه «معنی» (در عربی) یا «معنا» (در فارسی) گرفته شده است، و مقصود از آن، منتسب بودن به «معنا» یا «ذات و باطن» ؛ در برابر انتساب به «ماده» یا «صورت و ظاهر» است. چنان که، واژة «مادّیت» نیز برگرفته از واژة «مادّه» و به معنای انتساب به «مادّه» در برابر انتساب به «معنا» است. از آنجا که بشر، آمیزه ای از بّعدهای «مادّی» و «معنوی» یا «ظاهر» و «باطن» است ؛ هر آنچه به بُعد مادّی او مربوط نباشد، به ساحت معنوی او برمیگردد.

 

عرفان

      «عرفان» واژه ای است که مانند هم خانواده اش «معرفت» ،  به معنای «شناخت» یا «شناختن» آمده است. اما، در اصطلاح، به شناخت ویژه ای اختصاص دارد که نه از راه «حسّ و تجربه» یا «عقل و نقل»  بلکه از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می گردد.

 

شریعت

     «سیّد حیدر آملی» می نویسد:

     «شریعت، اسم موضوع، برای راه های الهی است که مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت ها و واجبات آن، و    نیکی ها و نیک تر های آن است . . .  پس، بدان که شریعت ؛ تصدیق افکار پیامبران، قلباً، و عمل به موجب آن است».

 

فرقـه

     تعریف دقیق این واژه، از دیدگاه جامعه شناسی ؛ از مقاله ای به دست می آید که اولین بار به وسیله «ماکس وبر» در سال 1904ـ 1905 منتشر شد، و در آن مقاله، به «روش پروتستان و کاپیتالیسم» ترجمه گردید. وی، از ابتدا، تشکیلات فرقه گرایی را به عنوان «انشعابی بین کلیسا و فرقه»مشخص کرده، آن را به عنوان نهادی شرح می دهد که ضرورتاً    شامل عدالت و ستمگری است.

     «تروچ» فرقه را به عنوان یک «توده و گروه کوچک» معرفی می کند که هدف آن سرزنش حکم فرمایی جهان است و رهبران آن در پی یافتن اعضای خاصی هستند.

     «ییـنگر» فرقه را به عنوان گروهی ساده و پویا مطرح می سازد که اعتقادات مشترکی دارند.

 

 

 

   «نیبوهر»  فرقه را تشکیلاتی با شرایط معیّن و خاص می داند که به گروه گرایی گرایش دارد. به تعبیر دیگر، «فرقه» واژه ای است که بر گروه یا حزبی دلالت دارد که «پیشوا» و «دیدگاه ها» ی مشترکی دارند، و بنابراین، برای گروه های فلسفی و سیاسی نیز می توان این واژه را به کار برد ؛ همان گونه که در مفاهیم مذهبی به کار می رود.

     واژة فرقه در همة مذاهب کاربرد دارد. مثلاً، در انگلستان قرن نوزدهم «فرقه»ها یک واژة مشترک برای تمامی مخالفان کلیسای رسمی بودند ؛ افرادی چون «باپتیست» ها و «متدیست» ها که فرقه هایی از مسیحیت هستند.

/ 0 نظر / 74 بازدید