منشور دولت اسلامی

 

اولین مسئله، آسیب شناسی حاکمان در حکومت دینی است . کسانی که« چه باید کرد؟»  را از سنت پیغمبر اکرم و آموزه های اهل بیت نیاموختند و وارد حکومت دینی شدند و به نام دین در حوزه های مختلف خواستند بر مردم اعمال حکمرانی کنند. اولین مشکل مردم و جکومت دینی هستند و اولین تکلیف ما در حوزه «چه باید کرد؟» مواجهه شفاف با این جریاناتی است که نه قلباً ایمان دارند و به دکترین دینی برای حکومت، و نه عقلاً می شناسند این معارف را، و نه عملاً التزام دارند به اینها و در عین حال ادعا دارند مردم از دین و حکومت دینی خسته شده اند. اینها بخشی عمده اش تبلیغات و جنگ روانی است .کار من حضور درمیان نسل جوان تحصیل کرده وطلبه است.هیچ جا ما از این نسل جدید که متهم می شوند به اینکه بریده اند و متزلزل اند و ضعیف اندـ نشنیدیم که «ما از دین و حکومت دینی خسته شده ایم» هر چه از نسل جدید شنیدیم گفتند که «چرا به این دینی که  می گویید عمل نمی شود؟» نمی گویند «چرا حکومت دینی است؟» می گوید : «چرا حکومت در یک حوزه هایی دینی نیست؟» دشمن می خواهد این شبهات را وارونه کند. در دهان مردم و نسل جوان می گذارند و می گویند: « بله ، مردم و نسل جوان می گویند ما حکومت دینی نمی خواهیم»

حال آنکه واقعیت عکس این است نسل جوان ما می گویند : «چرا حاکمان در همه حوزه های اختیاراتشان در اقتصاد،سیاست ،فرهنگ و....دینی عمل نمی کنند،فرق میکند که بگویند : « اشکال این است که حکومت دینی است» یا «اشکال اصلی این است که حکومت کجاها دینی نیست و باید دینی بشود« اگر زاویه نگاه عوض شد ، راه حل و پاسخ هم فرق می کند. ما باید بدانیم دین زنده است امروز انقلاب ایران مرکز توفنده و قلب جهانی جهان اسلام است و در سراسر دنیا دارد تغییراتی ایجاد می کند ارزشهایی که بیست واندی سال پیش در ایران انقلاب کرد و جنگ را پیش برد همچنان زنده و توفنده است وجاذبه دارد واگر درست ادعا شود وآنهایی که ادعا میکنند عاقل وصادق باشند ، به همان سرعت و قدرتی که اوضاع ایران را عوض کرد. اوضاع کل جهان اسلام را هم در یکی دو دهه دیگر عوض خواهد کرد . اگر رسانه های فرهنگی تبلیغاتی ما اصلاح شوند، اگر دستگاه قضائی ما و دولت و مجلس ما، کمتر حرف بزنند و بیشتر به دکترین پیغمبر (ص) و اهل بیت (ع ) عمل کنند، خواهید دید این ارزشها زنده است وجاذبه دارد و هنوز تنها نبضی که در دنیا می تپد ، نبض دین و حکومت دینی است .

این کارها ،کارها و مسائلی است که باید روشن بشود که چه کسانی در این جامعه کار    می کنند و به حساب دین گذاشته می شود و نوشته می شود . دین احتیاج به فهم وعمل دارد . احتیاج به اصلاح ندارد . ما خودمان را باید اصلاح کنیم نه دین را. که بنیانگذارش در آخرین سخنرانی که در حال بیماری ـ بیماری منجر به رحلت و نزدیک به دوران  احتضار ایشان بود در آخرین سخنرانی اش پیغمبر اکرم(ص) پیامهایی می دهد که بزرگترین و ناب ترین پیامهای انسانی در باب کرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان است ـ همان چیزی که می خواهند امروز با آموزه های غربی به ما یاد بدهند . کسی که علاوه بر جنبه های معنوی اش و تبرکی که مردم به او می جستند که قطرات آب وضویش را روی هوا از هم می قاپیدند، لا اقل در آن هنگام قدرت مطلق در جزیره العرب بود، ایشان در آخرین سخنرانی اش ، سخنرانی وداعش بلند می شود به  مردم می گوید که : «هر کس حقی بر گردن من دارد که ادا نشده است ، حق جانی و مالی یا حیثینی ، امروز بگوید و حساب مرا تسویه کند یا مرا ببخشد و از من بگذرد و یا قصاص کند و جبران کند و حساب ما به آخرت نیفتد» مردی که قدرت مطلق دارد و حاکم دینی است با مردم این طور صحبت می کند که جمعیت گریه می کنند و یک نفر به نام «اکاشه» نقل شده که بلند می شود می گوید که شما یک روز حواست نبود، از جبهه برمی گشتیم ، از عملیات، شترهای ما کنار هم قرار گرفت ، تازیانه­ای در دست تو بود و به من خورد پیامبر فرمود : مرا می بخشی و عفو می کنی یا قصاص می کنی ؟ گفت : نه ! قصاص می کنم . فرمودند : بیا ، پیامبر فرمود : آن تازیانه ای که دست من بوده، یکی برود از خانه بیاورد. بلال یا مقداد بلند می شود می رود خانه حضرت زهرا (س) که پدرت می گوید آن تازیانه را بده ، حضرت زهرا (س) می پرسند : «چه خبر است ؟ مگر جهاد است ؟ فرمود: نه! پدرت خودش را عرضه کرده برای شلاق خوردن ـ حاکم حکومت مطلقه اسلامی ، خاتم انبیا؟!! حضرت زهرا (س) می گوید : چه کسی حاضر شده پیامبر خدا را شلاق بزند؟ گفت : فلان کس به این دلیل. قضیه این بود . حضرت زهرا (س) در حالیکه اشک می ریختند تازیانه را می آورند و به او می دهند و می گویند حسن و حسین آنجا نیستند که از او بخواهند به جای پیامبر آنها را بزند ؟ او شلاق را می گیرد و می گوید : «پیامبر فرموده اند خود من باید قصاص بشوم» اینها کرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان است که یک نفر بلند شود و در برابر حاکم اصلی و بنیانگذارش بگوید که آقا تو یک روزی حواست بوده یا نبوده به  من شلاقی زدی ، من باید قصاص کنم و پیامبر بگویند که درست است و حق داری و بعد آمد شلاق را آورد آنجا دارد که اتفاقاً حسن و حسین که کودکان هفت هشت ساله ای بودند آنجا آمدند هر دو پیش آن آقا شفاعت که آقا اگر می شود این حق قصاصتان را در مورد ما اعمال کنید. « به جای پیامبر خدا ما را می شود بزنی؟» گفت : نه خودش را باید بزنم و پیامبر فرمود : خود من را باید بزند آمد جلو و بعد گفت : شانه مر آنجا عریان بود. بعد شانه شان را کنار زدند که آمد کتف پیامبر را بوسید .

این است فرهنگ دین و حکومت دینی ، این فرهنگ، احتیاجی به اصلاح ندارد ، حاکمان ما احتیاج دارند اصلاح بشوند و خودشان را تطبیق بدهند با این فرهنگ .

هر وقت مسئولین حکومت در سه قوه با  این فرهنگ ، خودشان را تطبیق دادند آن روز باید بدانند که این حکومت و این انقلاب دیگر هیچ مانعی در سراسر جهان جلوی راهش نخواهد ایستاد این جمله از آخرین جمله های  پیغمبر است ، فرمود : نگذارید پشت درهای بسته حکومت ، قویها ، ضعیف ها را پاره پاره کنند. نگذارید پشت درهای بسته حکومت ، سرمایه داران و اغنیاء فقرا را له کند.

آنچه که در گفتگوی تمدنها باید کسانی که به کنفرانسهای بین المللی می روند عرضه کنند اینهاست. در گفتگوی تمدنها نباید ایدئولوژیهای خود غربی ها را به ایشان پس بدهیم ، آنها هم زیر لب به ما بخندند . اینها را باید با آنها در میان گذاشتند که شما با این فرهنگ و با این تمدن مواجهید. سخنان ما را بشنوید مکتبی که پیامبری را با استدلال و برهان به بشریت خطاب کرد و بارها فرمود : در قرآن کریم خداوند متعال فرموده : «قل هاتو برهانکم » برهان بیاورید. ما با شما بر اساس برهان سخن می گوییم و به کسی چیزی تحمیل        نمی کنیم .

مکتبی که حجیت عقل را ذاتی می داند، می گوید اصلاً احتیاجی به استدلال شرعی برای حجیت عقل نیست . مکتبی و پیامبری که دنیاگرایی به مفهوم مثبتش را در کنار و در طول آخرت گرایی قرار داد .پیامبر فرمود که تقرب به خدا منافاتی با ازدواج و کار اقتصادی و عطر ندارد می دانید بیشترین مخارج شخصی پیامبر ، برای عطر بود. یک جا دارد که یکی از همسران پیامبر نقل می کند یکی در زد . پیامبرخواست بیرون برود ، توی حیاط بودند. همان لحظه خواست سر و صورتش را مرتب کند، آنجا یک ظرف آب بود.پیامبر اکرم (ص) توی همان آب نگاه کردند و سر و صورتشان را مرتب کردند ور فتند دم در . گفتم : تا دم در رفتن و به خود رسیدن؟! پیامبر اکرم همین را هم جزء حقوق مردم تلقی می کرد. آن کسی که در خانه من می آید اینقدر حق درباره من دارد.

کسی که فرمود : آنها که دنیا را برای آخرت ترک می کنند و آخرت را برای دنیا ترک کنند از ما نیستند. این مکتبی است و آن خطی است که باید در پی او بود و پاسخ به «چه باید کرد؟» در همه حوزه ها،عمل به سنت پیامبر اکرم (ص) است ، در تمام حوزه ها با تفسیر اهل بیت پیغمبر که اوصیاء خاص پیامبر اکرمند.

اینک «چه باید کرد؟» ، اولاً به دو نکته من اینجا اشاره بکنم که گاهی مغفول واقع می شود ما باید روشن بشویم ، حکومت و تمام جناحهای موجود باید به اجماع برسند که رجوع به سنت پیغمبر و اهل بیت پیغمبر است. باید آن طوری انقلاب و جامعه را هدایت و مدیریت کرد که پیامبر اکرم (ص)  مدیریت می کرد. مشکلات این جامعه غالباً ، قابل حل است ، به دست همین مردم و همین مسئولین .

مشکل نه از دین است و نه از حکومت دینی تا عده ای دنبال راه حل غیر دینی بگردند! کسانی گفتند و نوشتند: آقا! چون از دین سوء استفاده شد و می شود، بنابراین راه حل ، تفکیک دین از حکومت است . ما به آنها عرض می کنیم که مگر از علم سوء استفاده       نمی شود؟ مگر از تکنولوژی سوء استفاده نشده و نمی شود ؟ شما هیچ وقت به این بهانه گفتید که ما چون از علم سوء استفاده می شود علم را کنار بگذاریم ؟! چطور در مورد دین چنین سخنی به زبان جاری می شود؟ این نکته اول. نکته دوم اینکه حکومت دینی و جامعه دینی یافتنی نیست، ساختنی است . بعضی هافکر می کنند چون مبانی و حکام حکومت اسلامی ، الهی و قدسی و آسمانی است، قرار است یک حکومت دینی  و یک جامعه از بالا از آسمان بیفتد یک مرتبه جلوی ما ، مثل یک ساختمان پیشرفته نصبش کنند، ما هم فقط زحمت زندگی کردن در آن جامعه را به خودمان بدهیم!

اینطوری نیست، جامعه دینی و حکومت دینی را باید بر اساس دکترین اسلام، محکمات  و قطعیات اسلام بسازیم . این خانه را باید ساخت و واردش شد و نشست ، خانه ای از پیش آماده­ای وجود ندارد ، باید طراحی کنیم و آجر به آجر بسازیم .

مسئله اول : باید عقل ورزی و اجتهاد کرد و تئوری داشت. اولین سوال اینکه ما چه تعداد نظریه پرداز اسلامی برای تئوری دادن برای حکومت و جامعه دینی داریم؟ همین الان در آغاز دهه سوم انقلاب و حکومت اسلامی ؟ بسیار کم و انگشت شما. مساله دوم، مدیران عاقل و صادق و با  سواد و مسلمان ، چه تعدادازاینها داریم  سوم : هماهنگی و عمل در یک طرح جامع و هندسه واحد؟

ما در تمام حوزه ها توفیقاتی داشتیم اما بسیار ضعیفیم . عقل، عمل صالح و  اجتهاد دینی تنها ابزار ماست و اما من به چند درس پیامبرانه در باب حکومت اسلامی که بعنوان  الگواست ، اشاره می کنم تا پاسخی اجمالی به پرسش «چه باید کرد؟» باشد.

پیامبر اکرم فرمود : «المسلم اخ المسلم لا یظلمه و لا یسلمه» مسلمانان باید بینشان رابطه برادری برقرار باشد ، نه به هم ستم بکنند. باید همه شب و روز ، به فکر هم باشند و مثل یک شبکه به هم پیچیده در اقتصاد و سیاست و فرهنگ به داد هم برسند و کمک کنند. این شعار جامعه و حکومت اسلامی در همه عرصه های سیاسی و اقتصادی و حقوقی و فرهنگی باید باشد .که مناسبات ستم و بی کسی برداشته بشود.

فاصله های طبقاتی در جامعه اسلامی یعنی کوخ نشینی یک اکثریتی و کاخ نشینی یک اقلیتی، اینکه همین الان می گویند هنوز در شمال تهران خانه های چند میلیاردی وجود دارد و در آن زندگی می کنند و پایین همین شهر هنوز بعد از 23 سال ، خانواده هایی هستند که ده ، پانزده سر عائله ، در دو تا اتاق یا یک اتاق زندگی می کنند . فاصله های طبقاتی با این دستور العمل پیغمبر اکرم(ص)  نمی سازد . تبعیض در نهادهای دولتی و حکومتی با این دستور العمل پیغمبر اکرم (ص) نمی سازد . سلطه سیاسی دیگران بر جوامع اسلامی از افغانستان تا فلسطین با این دستور العمل نمی سازد . نهادهای حکومتی دارند و بال گردن مردم می شوند به جای اینکه به مردم خدمت بکنند .

این اولین مساله در پاسخ به سؤال « چه باید کرد ؟ » است . هر وقت دولت به جای اینکه وبال بر مردم باشد و مالیات بگیرد و خدمت رسانی کم بکند ، قوه قضائیه ادعای بزرگ اجرای عدالت و پیشگیری از جرم را بکند ، اما ابتدایی ترین ظلمها و جرم ها در تهران ، پایتخت مملکت اتفاق بیفتد و نتوانند جلویش را بگیرند و در برابر ستمهای بزرگ و فشار ، گاهی مجبور بشوند کوتاهی بکنند . اینها نمی سازد با پیام حکومت دینی . دولتمردان ما ، وزرا و وکلایی که خانه هایشان در مناطق بالای شهر تهران است ، در خانه های وسیع و راحت زندگی می کنند و دم از حکومت دینی می زنند ، اینها نمی توانند به احکام اسلامی در باب حکومت دینی عمل بکنند ، قدرتش را ندارند ، ظرفیتش را ندارند .

امیر المؤمنین ( سلام الله علیه ) فرمود : ائمه حق ، حاکمان در حکومت اسلامی ، روحانیون ، علمای دین و حاکمان دینی باید سطح زندگی شان از سطح متوسط مردم به پایین باشد تا بتوانند دین را درست تبلیغ و اجرا کنند .

اگر روحانیت یا مسئولین حکومت در سه قوه ، در زندگی های اشرافی زندگی کنند و سفره های آنچنانی و روابط فامیلی آنچنانی با ازدواج های حکومتی ، کاستی های طبقاتی تشکیل دهند ، اینها نمی توانند حکومت دینی را در این مملکت اجرا کنند . فقط دین و حکومت دینی زیر سؤال خواهد رفت و نسلهای بعدی ما از اصل دین و حکومت دینی مایوس خواهند شد . این تکلیف اصلی ماست . ما در برابر امریکا ، کی کوتاه می آییم .و تن به سازش می دهیم ؟ در برابر جریان های انحرافی ضد دینی تحت عنوان روشنفکری کی متزلزل می شویم و دیگر جرات نمی کنیم نهی از منکر و نقد بکنیم ؟ وقتی که خودمان فاسد شده باشیم . آدمهایی که خودشان فاسد می شوند ، نمی توانند در برابر منکرات داد بزنند . چرا در یک جامعه نهی از منکر ضعیف می شود ؟ برای اینکه آنهایی که می خواهند نهی از منکر بکنند و باید نهی بکنند ، خودشان آلوده و سست می شوند ، آدمی که از درون خودش می پوسد و فرو می ریزد ، دیگر جرات ندارد داد بزند . وقتی ظلم می بینید وقتی شرک و نفاق و الحاد می بیند ، وقتی فساد اخلاقی می بیند ، جرات نمی کند . برای اینکه به چیزی بسته شده . آنهایی می توانند حر باشند و آزاد باشند و نهی از منکر بکنند که به چیزی آلوده نشوند . پیامبر اکرم فرمود : دو گروهند که اگر سالم باشند امت صالح می شود و اگر فاسد بشوند امت فاسد می شود : « العلماء و الحکام » . یکی روحانیت و یکی مسئولین حکومت اسلامی . اگر روحانیت و حاکمان ، درست باشند و صالح باشند ، این جامعه به مقامات عالیه خواهد رسید ، نه امریکا و نه دشمنان داخلی به جایی نمی توانند برسند ، چنانکه در دهه اول انقلاب ، غلطی نتوانستند بکنند .

پیامبر اکرم فرمود : هر جا ستمی بر مردم برود ـ این روایت از امیر المؤمنین « سلام علیه » نیز نقل شده است ـ و حکومتی ها بی اطلاع بمانند یا مطلع شوند ولی مدارا کند ، نقض پیمان رسول الله شده است .

پیامبر فرمود : جامعه ای که در آن حقوق ضعیفان از قدرتمندان یعنی صاحبان ثروت و صاحبان شوکت ، بدون لکنت زبان مطالبه نشود ، جامعه اسلامی نیست . این است جامعه دینی و حکومت دینی که قرار بوده و باید ما بسازیم . فرمودند : حضرت امیر ( ع ) این جمله رادر سخنانش از پیامبر فرمودند : پیامبر برای ما این جمله را می گفت ، غیره مره ، به کرات یا غیر مرتین یعنی بارها این حرف را گفت ، فرمود : ما می خواهیم جامعه و حکومتی را بساریم که اگر فردا یک آدم عادی ، یک دهاتی بلند شد آمد تهران گفت آقا ! حق من را فلان ثروتمند یا قدرتمند بالا کشیده ، نترسد و بدون لکنت زبان حرفش را بزند و دادگستری حقش را اقامه کند . این آن جامعه و حکومت دینی است . کدام نسل جوان از این جامعه و حومت دینی ، روی برگردانده و پشت کرده ؟ 

ما ، نسل جوان را نباید متهم کنیم . نسل جوان یک نسل مظلوم و ناآگاه است که ما ، نه آگاهی درست دینی به او دادیم ، نه نمونه های عالی درستی در برابرش اجرا می کنیم ؛ بعد توقع داریم که اینها همه نماز شب خوان باشند ! پیامبر اکرم آموخت که مسئولین حکومت اسلامی ، دولتی ها ، مجلسی ها ، دستگاه قضایی در برابر مردم باید متواضع و مؤدب سخن بگویند و مؤدب باشند . در حکومت اسلامی ، حاکمان از موضع قدرت و سلطه نباید با مردم حرف بزنند . مردم ذوی الحقوقند . اینها عین روایات پیامبر اکرم و حضرت امیر است و اهل بیت .

ابن مسعود می گوید : یک مرد آمد با پیامبر یک روز سخن می گفت ، بدنش می لرزید ، یک مقداری هیبت پیغمبر گرفته بودش ـ پیغمبر به دنبال شوکت مادی نبود ، شوکت معنوی داشت نه شوکت ظاهری ـ پیامبر متوجه شدند که این دارد یک مقداری دست و پایش در هنگام صحبت می لرزد . فرمود : « همون علیک فلست بملک » آسان بگیر بر خودت ، راحت باش برادر من شاه نیستم . « انما انا ابن مراه کانت ... » من پسر همان زنی هستم که مثل شما غذای مانده می خورد ، من با دست خودم شیر بز می دوشم .

« چه باید کرد ؟ » اینهاست . هر وقت مسئولین حکومت اینطوری شدند ، شما بدانید تمام مشکلات دیگر پیاپی حل خواهد شد . در باب پیامبر اکرم دارد که حضرت امیر در توصیف ایشان می گوید : پیامبر ، دعوت بردگان را برای غذا می پذیرفت ، بر خاک می نشست ، با دست خود شیر بز می دوشیدند ، چهره بر خاک می مالید ، نزد مردم متواضع و فروتن بود ، پاهایش راحتی نزد کودکان دراز نمی کرد . پیامبر وقتی مردم به او مراجعه می کردند ، به احترام آنها تکیه نمی داد . کارهای سخت را می پذیرفت و می کرد ، بر خر برهنه سوار می شد .

همان دوره ، دوشیدن بز را می گفتند آقا کسر شان پیغمبر و حاکم اسلامی است . می فرمود : نه ، من مثل برده ها روی خاک می نشینم و به دست خودم شیر بز می دوشم . فرمود که : هیچگاه در حال تکیه دادن نه چیزی می خورد و نه چیزی می گفت . و خوش نمی داشت که با شاهان شبیه باشد و می گفت تا زنده ام پنج چیز را ترک نخواهم کرد : سلام کردن به کودکان ، غذا خوردن با بردگان بر روی خاک ، سوار شدن بر الاغ برهنه که پایین ترین طبقات سوارش می شدند ، دوشیدن شیر از بز به دست خود و پوشیدن لباس پشمین .

فرمود : « لاتحرم علیک اعرابه » چند گروهند که آبرویشان محترم نیست ، باید در ملا عام آنها را نهی از منکر و نقدشان کرد و باید پز اینها را شکست ، این است فرهنگ اسلام . فرمود : یکی از ایشان کسانی اند که بر مسند قدرت اند یا ثروت در اختیار دارند اما ستم می کنند . فرمود : بر اینها نظارت کنید ، متهمشان کنید ، سکوت نکنید .

پیامبر فرمود : در برابر روحانیونی که نان دین می خورند و خدمت به دنیای خودشان می کنند سکوت نکنید « فاتهموهم » آنها را متهمشان کنید برای حفظ دین . و فرمود : حاکمانی را که از قدرت سوء استفاده می کنند ، آنها را متهم کنید و همینطور ثروتمندانی را که حق الله و حق الناس را در ثروت و سرمایه شان ادا نمی کنند . بزرگترین تجلیل ها را از مسئولین صالح داریم و بزرگترین اتهامات و حمله ها به مسئولین فاسق ؛ هر دوی اینها هست .

اینها نگاهی است که دین داشته . ببینید من سه چهار تا مثال می زنم بعد یک نکته مختصری عرض می کنم ، توضیح دیگری نمی دهم ؛ در عین حال پیامبر رحمت است ؛ بعد از فتح مکه، 23 سال شکنجه و اهانت و ظلم و همه اینها را بخشید . حتی بزرگان و رؤساشان ؛ همه را بخشید . در عین حال که پیغمبر منطق است ، اینها همه جزء پاسخ های چه باید کرد ما است . رحمت ، منطق ؛ حالا بعد دیگرش را هم عرض می کنم .

که آیه نازل شد که فرمود اگر وسط جنگ با مشرکین ، یکی از مشرکین اجازه خواست ، آقا من یک سؤالی دارم ، پرسش و پاسخ می خواهم بکنم راجع به اسلام یک سؤالاتی دارم ، آیه آمد که به او فرصت بدهید ، امنیت کامل به او بدهید ، اسکرتش بکنید و با احترام و امنیت بیاوریدش به سؤالاتش جواب بدهید بعد هم همانجا جواب نخواهید از او که خوب ، چه شد ، قبول کردی یا نه ؟ جواب از او نخواهید آنجا ، با امنبت و احترام دوباره برگردانیدش به جبهه خودش ، هر تصمیمی خواست بگیرد . اگر در جبهه دشمن ماند با او می جنگیم ، اگر هم ترک کرد و آمد طرف ما ، قدمش روی چشم . اینها یک بعد شخصیت پیغمبر است .

تحمل و استقامت ؛ که چقدر مدفوع حیوانات و محتویات شکم حیوانات را بر سر ایشان ریختند و ایشان سکوت می کرد و با لبخند جواب می داد . اینکه ایشان گوش بود برای مردم ، حرف دل مردم ، مشکلات مردم مهم بود . اینقدری که به او می گفتند که متهم می کردند آقا ! شما فقط گوش هستی ! همه اش گوش می کنی که پاسخ آمد « قل هو اذن خیر » بله گوش است ، می شنود حرف مردم را . اینها یک بعد شخصیت پیغمبر است . بعدش هم این است که تشریفات حکومت نداشت . در روایت نقل شده پیغمبر و اصحابشان همیشه حلقه می نشستند و کسی اگر وارد می شد از تشریفات نمی فهمید کی رئیسه ! کی مرؤوسه ؟! اینهاست حکومت اسلامی . کسی که از روی تشریفات و ادا و اصول نمی فهمید . جایگاه مخصوص ما نداریم در حکومت اسلامی اصلا . مگر به خاطر مسائل امنیتی که بحث دیگری است ، فقط مسائل امنیتی این وسط ممکن است دخالت داشته باشد .

وقتی وارد مدینه شد ، همه منتظر بودند ( ببیننند ) پیغمبر در کدام محله ، در کدام خانه می آید که آنجا دیگر مهمترین جا باشد ، پیغمبر اکرم فرمود : شتر را مامور کردند و گفتند هر جا این شتر نشست من همانجا ساکن می شوم که اتفاقا به خانه یکی از فقیرانه ترین خانه های مدینه رفت و آنجا مقر زندگی پیغمبر شد . کارها را به شرافتمندانه و غیر شرافتمندانه تقسیم نمی کرد ، نظام ارباب رعیتی برقرار نمی کرد ، خودش مثل یک عمله ساده ، چوب جمع می کرد . وقتی اصحاب کار می کردند ، خودش هم راه می افتاد چوب جمع می کرد . وقتی مسجد می ساختند ، خودش پا می شد عملگی می کرد .

حلقه های بسته سیاسی و قدرت و باند بازی نداشت . پیغمبر در حکومتش یک جوان صالحی را پیدا می کرد مثل اسامه ، یک جوان 19 ساله را فرمانده بزرگترین لشگر کشی اش کرد که جنگ با امپراطوری رم بود . بین همه آن ریش سفید و آدم های مهم . یا مکه را فتح می کند ، عتاب بن عسید یک جوان 21 ساله را حاکم مکه می کند .

در باب زنان همینطور ، اینجا فرهنگهایی بود که پیامبر عوض کرد ؛ جامعه ای که دختر زنده به گور می کردند ، وقتی به کسی خبر می دادند که خانمت دختر زاییده ، رنگ از رویش می پرید در این جامعه است که پیامبر می فرمایند : « هرگز به زنان ، اهانت نمی کنند مگر افراد پست و لئیم » و حتی به ایشان آنقدر شخصیت داد که جداگانه فرصت بیعت داد . ابتدا مردها آمدند و بیعت کردند . بعد مردها گفتند : خب دیگر ما به جای خانمهایمان هم بیعت کردیم ، اهل بیت ما تابع ما هستند . آیه آمد که نه ! خانمها جداگانه بیعت کنند . پیامبر دوباره یک مراسم بیعت جداگانه برای زنها گذاشت ؛ این یعنی حضور اجتماعی و سیاسی و تعهد و مسئولیت پذیری زنان .

پیامبر فرمود : « بئس القوم لایقومون لله تعالی بالقسط » بد جامعه ای است و بد ملتی است که عدالتخواه نیست و برای اجرای عدالت و قسط قیام نمی کند . عدالت در حوزه اقتصاد ، قضاوت ، سیاست و فرهنگ . یک طبقه بالای شهر بخورند تا بترکند ، بالا بیاورند ، با دمشان گردو می شکنند و نمی دانند چطوری این پولها را خرج کنند و یک عده هم این طرف از گرسنگی ، پنج تا دختر دم بخت ، چهار تا دختر دم بخت و پسر دم بخت دارد . یک جهیزیه ساده اینها را نمی تواند تهیه کند ، می رود خودش بالای ساختمان 8 طبقه یک وزارتخانه دولتی پایین می اندازد اینها چیزهایی است که باید اصلاح شود .

بعد پیامبر فرمود : هر کس سیر بخوابد و در شهر او یا همسایگی او کسانی گرسنه بخوابند ، از ما نیست . پیامبر به طبقات محروم و زحمت کش احترام می گذاشت . در برابر مفت خورها و انگل ها موضع می گرفت ؛ می فرمود : « ملعون ملعون من القی کله علی الناس » نفرین بر آنهایی که بار زندگی شان را بر دوش دیگران می اندازند و بدون خدمات مادی و معنوی به جامعه ، از جامعه مصرف می کنند . از آن طرف ایشان در جنگ تبوک از جبهه بر می گشتند ، مردم به استقبال آمده بودند ؛ از جمله پیرمردی ـ سعد انصاری ـ آمد پیامبر فرمودند چقدر دستهایت خشن است ، حالا خود پیامبر هم بارها عملگی کرده بود ، کارگر بوده ،  یک آدم ناز پرورده ای نبوده ، از کودکی چوپان ( بوده ) ، ولی با این وجود ، این را ببینید چه بود ؟ پیامبر فرمودند : چقدر دستهایت خشن است ؟! گفت : آقا ! « ادرب بالمر و المساه » من عمله ام ، کار می کنم ، بیل می زنم « فانفقوا علی عیالی » خانواده ام را تامین می کنم ـ این را خواهش می کنم دقت کنید ـ پیامبر اکرم از جبهه برگشته ، همه مردم و مجاهدین همه آنجایند ، پیامبر دست این پیرمرد زارع عمله را می گیرد و بلند می کند ، طوری که همه ببینند و بعد می آورد پایین « فقبل رسول الله یده » پیغمبر ، دست این را می بوسد . پیغمبر دست عمله را می آورد پایین و می بوسد و می برد بالا و می گوید : مردم ! « هذه ید و الله لا تمسه النار » به خدا سوگند ، این دستی است که آتش جهنم را لمس نخواهد کرد . این است مردمداری .

در باب رباخورها که در روایت دارد فرمود در شب معراج دیدم کسانی را که شکمهایشان پر از مار بود و از بیرون دیده می شد ، فرمود جبرئیل ! اینها کیستند ؟ گفت : اینها سرمایه دارهای مفت خور و رباخور جامعه هستند که مثل انگل به جامعه آویزان شده اند .       

/ 0 نظر / 55 بازدید