راه های مقابله با عملیات روانی دشمن

 

راه مقابله با عملیات روانی دشمن

گسترش نفوذ روشهای عملیات روانی توجه مردم و مسئولان را به ایننکته جلب می‌کند که پیشرفت در دانش عملیات روانی موجب افزایش میزان دستکاریحسابگرانه و کنترل مردم کشورهای جهان به وسیله کشورهای استعماری می‌شود. پاسخ معمولبه چنین سؤالهایی آن است که همه رفتارها سرانجام تحت کنترل قرار می‌گیرند. بنابرایننفوذ اجتماعی می‌تواند کنترلهایی را تحمیل کند که قبلاً وجود نداشته است. این نوعنیست که مردم و مسئولان نگران باشند. در سطح اجتماعی، بدگمانیها متوجه توزیع نیرویاجتماعی برای پیش‌گیری از کاربرد استعماری روشهای عملیات روانی، معمولاً بر نفوذ بهعنوان بهترین دفاع در برابر این گونه دستکارها توصیه می‌شود. به نظر می‌رسد زمانیکه مردم در مورد چگونگی کنترل رفتار آگاه می‌شوند، در برابر تلاشهای نفوذ، مقاومتورزیده. لذا دستکاری را مشکل‌تر می‌سازند. با وجود این، آگاهی به تنهایی یک توانتقابلی ضعیف است.

اغلب مردم از تلاشهای اغواگران (شبکه‌های رسانه‌ای جهانی) ومبلغین برای تأثیر بر رفتارشان از طریق ادعای غلوآمیز - به موضوع تحریف سخنان ریاستمحترم جمهوری به وسیله شبکه تلویزیونی سی.ان.ان امریکا دقت فرمایید - شهادتهایمدل‌سازی شده، آزمایشهای دروغ که نشانگر بررسی تولیدات آنهاست، تداعی پی در پیرویدادها و الغاء دروغین منافعی که نصیب شنوندگان می‌شود، آگاهند. چنین دانشی مردمرا در برابر تبلیغات و تأثیرات آن مصون نمی‌سازد.

خیلی پیش از آنکه عملیاتروانی به عنوان یک علم به وجود آید و به تدوین اصول و شیوههای تغییر رفتار بپردازد،بهره‌برداری و استعمار ریشه در کشورهای جهان سوم پیدا کرده بود؛ بنابراین مردم اینکشورها به خاطر سوء استفادههایی که از این مهم توسط استعمارگران می‌شد نظر خوبینسبت به آن نداشتند. تلاشهای پیچیده در برابر نفوذ این کشورها به هیچ وجه تنفرزاییدستاوردهایی را که از لحاظ شخصی نامطلوب است، کاهش نمی‌دهد. امروزه به منظور روابطدوجانبه و چندجانبه و با ظهور رسانه‌های قدرتمند هیچ کشوری قادر به دستکاری دیگرکشور به میل خود نیست و هر کسی نوعی احساس بی‌قدرتی در نیل به آنچه را در نظر دارد،تجربه می‌کند. این ماجرا در همه سطوح روابط داخل یک کشور و خارج آن حاکم است. براینمونه مسئولان نمی‌توانند به مردم اجازه دهند که به خواست خود عمل کنند، در حالی کهمردم احساس می‌کنند در انجام آنچه می‌خواهند با محدودیتهایی از سوی مسئولان روبه‌روهستند. در زندگی روز مره اعضای جامعه احساس می‌کنند که دیگر افراد به طور ناروا برعلایق شخصی آنها اثر می‌گذارند، ولی خود فاقد قدرت کافی برای تغییر اعمال دیگرانهستند. پس حفاظت شخصی به تنهایی نمی‌تواند ما را در مقابل عملیات روانی دشمنان مصونسازد.

اگر حمایت در برابر قدرتهای بزرگ تنها به حفاظت‌های فردی متکی باشد، مردممدام در معرض بی‌پروایی و فشارهای قهرآمیز قرار خواهند گرفت. از این رو، آنهامجازاتهای قانونی را پی می‌ریزند تا کنترل رفتار آدمی را محدود سازند. یگانگی افرادتا حدی توسط حفاظتهای اجتماعی تضمین می‌شود که قیدهایی بر ابزار نامناسب می‌فهمند وعمل متقابل را از طریق توازن بخشی به علایق و منابع پرورش می‌دهند. این مهم از طریقسیستم‌های قانونی، دستگاههای تنظیمی در روشهای انتخابی و با ایجاد مکانیسمهای رسمیبرای اعمال تأثیر دوجانبه بر کارهای سازمانی، تحقق می‌یابد و مکانیسمهای نهادیدوجانبه، قشرهای حفاظتی در برابر کنترل دلخواه به شمار می‌آید، بلکه آنها وسیله‌ایهستند از برای تغییر مؤسسات و شرایط زندگی.

آشنایی افراد با فنون عملیات روانیبه معنی مجوزی برای تحمیل و اعمال آن فنون نیست. دانش بهبود یافته در مورد نحوهتأثیر رفتار ضرورتاً به معنی افزایش سطح کنترل اجتماعی نیست. سالهای اخیر شاهدافزایش و گسترش قدرت رسانه‌ای و در نتیجه موجب خلق فرصتهای فزاینده‌ای برای تأثیردو جانبه بوده است. این جریان گسترش رسانه‌ها به کشورهای جهان سوم توان می‌بخشد بابی‌عدالتی کشورهای غربی کلنجار بروند، بر تغییرات در کارهای سازمانهای بین‌المللیاثر بگذارند، با تجاوز به حقوق خود، مبارزه نمایند و فرآیندهای قانونی سازمانهایبین‌المللی را به آن دسته از زمینه‌های سیاسی بین‌المللی گسترش دهند که تا به حالتحت کنترل یک‌جانبه قدرتهای بزرگ بوده‌اند. این واقعیت که کشورهای زیادی نیرویاداره و کنترل می‌یابند، فی نفسه به معنای تضمین یک جهان عادلانه نیست در تحلیلنهایی، اهدافی حائز اهمیت هستند که سازمانهای بین‌المللی در خدمت آنها قرار دارد. ما باید بدانیم که در نهایت قدرت کشورهای بزرگ توزیع پذیر است. همانطور که دانش واطلاع از شیوه‌های تأثیر عملیات روانی، ضرورتاً موجب پاسخ‌دهی مکانیکی درمناسباتهای سیاسی نمی‌شود. کشورهای غربی به رغم جهت‌گیری خود، آنچه را ارزش می‌دهندو آن را مدل کرده، تفسیر می‌کنند و تقویت می‌نمایند. سیستم‌های سلطه‌گر جهانی و یاجوامع غربی بر اساس اصول رفتاری روان‌شناسی به تصویر در می‌آیند، مروّج این نگرانیهستند که حالت ویژه‌ای از منش و زندگی ممکن است بر همه دنیا تحمیل شود. کشورهایغربی شیوههایی خاصی از زندگی را تجویز می‌کنند. از آنجا که هنجارهای کشورها بسیارمتفاوت‌اند، اغلب کشورها ارزشهایی را که در تجویزهای غربی یا در جهت‌گیری ارزشی کلطرح منعکس است، زیر سؤال می‌برند. حتی کشورهایی که ارزش‌های راهنما را پذیرفته‌اند،به هیچ‌وجه علاقه‌ای به همگن‌سازی زندگی در درون یک آرایة سیاسی واحد را ندارند. نگرانی مردم کشورهای جهان از آن جهت است که ابزار نفوذ در دستهای کشورهای ناشایستیغرب قرار دارد که از این ابزار برای اداره افکار عمومی در راستای قدرت‌طلبی، یااستبداد جهانی استفاده می‌برند. لذا آنچه به عنوان یک فرآیند جهانی‌سازی توسط غربمطرح می‌شود، به یک چشم‌انداز هولناک تبدیل می‌شود.

در پایان پژوهشهای عملیاتروانی بر تأثیرات حفاظتهای شخصی و اجتماعی تأکید دارد و این تأکید قابل فهم است. مطالعاتی که این فرایند را مورد پژوهش قرار داده‌اند، معلوم کرده‌اند که حتی تحتشرایطی که خود بازداریهای شخصی ضعیف‌اند، برای افراد مشکل است نسبت به واکشنهایدرست در مقابل حملات روانی مقاومت نمایند. بنابراین این مقابله با عملیات روانیدشمن هم به حفاظت شخصی و حفاظتهای اجتماعی نیاز است تا از طریق آن کنترلهای درونیشده در معرض عملیات گسسته‌ساز دشمن قرار نگیرد، تغییر ساختار شخصیتی، اصول اخلاقی،سیاسی و اعتقادی از طریق این مکانیسمها مورد حفاظت و صیانت قرار می‌گیرد.

 

/ 0 نظر / 65 بازدید