انقلاب اسلامی و آرمان استکبارستیزی - 1

مفهوم استکبارستیزی یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم موجود در گفتمان انقلاب اسلامی به شمار می­آید که همواره در اندیشه‌ی رهبران و در هدایت راهبردهای کلان نظام اسلامی حضوری پررنگ داشته است. لذا فهم دقیق و جامع آن کمک شایانی به درک سایر مفاهیم گفتمان انقلاب و نیز رمزگشایی از علت موضع‌گیری‌های خصمانه‌ی سیاستمداران کشور در برابر امپریالیسم نظام سلطه خواهد کرد. این مجموعه یادداشت­ها تلاشی است در جهت شناساندن هرچه بهتر و عمیق‌ترِ آرمان استکبارستیزی و تبیین جایگاه رفیع آن در مبانی اندیشه انقلاب اسلامی.

واژه­شناسی استکبارستیزی
برخلاف علوم طبیعی، واژگان به کار رفته در شاخه‌های مختلف علوم انسانی و علوم اجتماعی از تعاریف مشخص و روشنی به نحوی که مورد وفاق همگان باشد برخوردار نیستند. به عبارت دیگر نمی‌توان برای یک واژه معنای معیاری را در نظر گرفت که در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها ثابت باشد بلکه واژه‌ها همواره دستخوش تحول معنایی گردیده و مورد بازتفسیر قرار می‌گیرند و معانی گوناگونی را می‌پذیرند. برای مثال واژه‌ی آزادی را در نظر بیاورید. این واژه‌ی پُرکاربرد علی‌رغم وضوح ظاهری‌اش، معنای بسیار مبهم و نامشخصی دارد و لذا به سادگی قابل تعریف نیست. یعنی نمی‌توان درک واحدی از مفهوم آزادی داشت بلکه همواره باید دید فردی که این واژه را به کار برده، چه معنایی از آن در ذهن داشته است. زیرا قطعاً تلقی یک مسلمان از آزادی با تلقی یک فرد سکولار یا لائیک متفاوت می‌باشد. پس در حقیقت، واژه‌ها در علوم انسانی حکم پیکرهای عریانی را دارند که کاربرانِ آنها جامه‌ی معنا بر تنشان می‌پوشانند. از همین روی، اولین گام برای بحث درباره‌ی یک مفهوم، واژه‌شناسی آن است. یعنی پیش از هر چیز ابتدا باید به وضوح مشخص سازیم که چه معنایی را برای این واژه در نظر داریم و آن را چگونه تفسیر و تعبیر کرده‌ایم. در این صورت مخاطبین در هنگام استماع کلام یا مطالعه‌ی مکتوبات ما دچار سردرگمی نخواهند شد و مباحث را با شفافیت و عمق بیشتری درک خواهند نمود. لذا نگارنده نیز ابتدائاً به واژه‌شناسی استکبارستیزی و ریشه‌یابی آن در ادبیات فارسی و عربی خواهد پرداخت.

استکبارستیزی در لغت
    استکبارستیزی کلمه‌ای مرکب از دو کلمه‌ی «استکبار» و «ستیزی» با ریشه‌ی عربی و فارسی می‌باشد. «استکبار» اسم مصدر باب استفعال از ماده‌ی «کبر» به معنای «بزرگی» است. در لغت‌نامه‌ها دو معنا برای استکبار ذکر کرده‌اند: 1ـ کسی یا چیزی را بزرگ دیدن. برای مثال «اِستَکبَرَهُ» یعنی او را بزرگ پنداشت. و یا «اِستَکبَرَ الرَجُلُ الشیئَ» یعنی مرد آن چیز را بزرگ شمرد، با اهمیت تلقی کرد یا مهم دانست. در بیت عربی زیر استکبار به همین معنا بکار رفته است:
و أستَکبرُ الأخبارَ قبلَ لِقائِهِ              فَلَمّا اَلتَقَینا صَغّرَ الخَبَرَ الخُبر[1]
(پیش از دیدار با او خبرهایی که از او داشتم بسیار با اهمیت و بزرگ بود اما وقتی دیدار کردیم، تجربه و ملاحظه، خبرها و شنیده‌ها را کوچک و بی‌ارزش ساخت). 2ـ تکبر کردن، بزرگ‌منشی کردن، خود را بزرگ‌مرتبه پنداشتن، گردن‌کشی کردن. مثلاً «اِستَکبَرَ الرَجُلُ» یعنی آن مرد تکبر کرد و خود را بزرگ پنداشت. راغب اصفهانی می‌گوید استکبار دو حالت دارد: اول این‌که انسان در جا و وقت و شرایطی که باید، در جستجوی بزرگی باشد [یعنی بخواهد و تلاش کند که بزرگ شود] و این کار پسندیده‌ای است. دوم این‌که به چیزی که ندارد تظاهر نماید [یعنی وانمود به داشتن ویژگی و خصوصیتی کند که فاقد آن است] و این کار ناپسند و مذمومی است.[2] در ادبیات فارسی نیز واژه‌ی استکبار به همان معنای رایج در زبان عربی و بیشتر به معنای دوم یعنی تکبر و خودبزرگ‌بینی که فعلی ناپسند و غیراخلاقی می‌باشد بکار می‌رود. برای مثال ناصر خسرو می‌گوید:   
راه بنمایم تو را گر کبر بندازی ز دل           جاهلان را پیش دانا جای استکبار نیست[3]
اما پسوند «ستیزی» کلمه‌ای فارسی از مصدر «ستیز» به معنای جنگ، خصومت، سرکشی، لجاجت، خشم، کین، تعصب و ناسازگاری می‌باشد. از مصدر ستیز در زبان فارسی واژه‌های گوناگونی مانند ستیزآوری، ستیزکاری، ستیزگی، ستیزندگی، ستیزه، ستیزه‌گری و ستیزیدن مشتق می‌شود که همگی به همان معنای خصومت و ناسازگاری هستند. این مشتقات بارها در اشعار شاعران فارسی زبان به کار رفته‌اند که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:
جهان خواستی یافتن خون مریز    مکن با جهاندار یزدان ستیز (فردوسی)
بسوی من نظری کن که بی سبب با من    جهان سفله به کین است و چرخ دون به ستیز (ظهیر فاریابی)
ستیزه به جایی رساند سخن    که ویران کند خاندان کهن (سعدی)
بر وفق چنین خلافکاری     تسلیم به از ستیزه‌کاری (نظامی)
چو روزگار نسازد ستیزه نتوان کرد     ضرورت است که با روزگار درسازی (سعدی)[4]
بر این اساس، واژه‌ی استکبارستیزی به معنای ناسازگاری و مخالفت داشتن با شیوه‌ی تکبر و خودبزرگ‌بینیِ برخی افراد است. اگر شخصی به واسطه‌ی توانایی‌هایش خود را نسبت به دیگران برتر انگاشته و در مقابل آنها تکبر و گردن‌فرازی کند، به عنوان مستکبر شناخته می‌شود و عملش استکبارگری نام می‌گیرد. لذا استکبارستیزی عبارت است از موضع‌گیری و ایستادگی در برابر هرگونه رفتارهای مستکبرانه. این اصطلاح در عرصه‌ی سیاسی بیشتر مصداق می‌یابد. دنیای سیاست صحنه‌ی اعمال قدرت کنشگران گوناگون سیاسی بر یکدیگر است: اعمال قدرت حکام و پادشاهان بر مردم خویش و اعمال قدرت دولت‌ها بر یکدیگر. اصولاً هرگاه یک کنشگر سیاسی بکوشد با اتکا بر توانمندی‌ها و امکاناتی که در اختیار دارد، در مقابل دیگران گردن‌کشی کرده و بیرون از دایره‌ی عدل و انصاف و از سر تکبر به آنان زور بگوید و آنان را در راستای تأمین مطامع خود به خدمت درآورد، در حقیقت سیاست استکبارگرانه را پیش گرفته است. رفتار یک دیکتاتور مستبد مانند صدام حسین با مردم عراق و یا رفتار یک ابرقدرت جهانی مانند ایالات متحده‌ی آمریکا با سایر کشورها مصداق استکبارگری و سیاست مستکبرانه محسوب می‌شود. با این حساب استکبارستیزی آن رویکرد، طرز فکر و خط‌مشیی است که با سیاست‌های استکباری سرِ ناسازگاری دارد و حاضر به پذیرش سلطه‌ی مستکبران داخلی و خارجی نیست. به بیان دیگر رویکرد استکبارستیز خواستار برقراری عدالت و مساوات در روابط انسانی بوده و در برابر استکبارگری به مقابله برمی‌خیزد زیرا برنمی‌تابد که کسی تنها به یُمن برخورداری بیشتر از امکانات و مواهب هستی، گردن‌فرازی نموده و بخواهد اراده‌ی خویش را بر دیگران تحمیل کند.
در ادبیات علوم سیاسی می‌توان با تسامح واژه‌ی «امپریالیسم[5]» را معادل استکبارگری قرار داد که البته به روابط میان دولتها ـ و نه افراد ـ مربوط می‌گردد. نظر به این‌که استکبارستیزی امروزه بیشتر در سطح نظام بین‌الملل و در رابطه با استکبار جهانی معنا پیدا می‌کند، لازم است مفهوم امپریالیسم با دقت افزون‌تری مورد توجه قرار گیرد که در قسمت آتی به آن خواهیم پرداخت.



__________________________________________
پی نوشت:
[1] . علی­اکبر دهخدا، لغت‌نامه، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم 1377، جلد دوم، ص2177

[2] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت: الدارالشامیه، چاپ اول 1992, ص 697

[3] . دهخدا، پیشین.

[4] . همان، جلد 9، صص 13479 ـ 13477

[5]. Imperialism


نویسنده: روح الامین سعیدی - پژوهشگر و دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران

/ 1 نظر / 25 بازدید
عرفان

سلام نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين (ع) بر شما دوست بزرگوار مبارک باد یاعلی [گل][گل][گل]