ایران چگونه دشمنان خود را از پای در می‌آورد2

به گزارش فارس، «مؤسسه هوور» «دانشگاه استنفورد» در مقاله‌ای به قلم «ران تیرا» به بررسی برخی نظریه‌های موجود در زمینه هسته‌ای شدن ایران و تأثیر این موضوع بر منطقه خاورمیانه می‌پردازد. سرهنگ دوم «ران تیرا»، خلبان سابق جنگنده در نیروی هوایی اسرائیل و نویسنده کتاب «طبیعت جنگ: الگوهای مخالف و کارآمدی ارتش اسرائیل» است. «تیرا» دارای بیش از 25 سال تجربه در امور اطلاعاتی و نظامی و اکنون یک تاجر و همچنین نظامی ذخیره در «بخش برنامه‌ریزی کمپین‌ها» ی نیروی هوایی اسرائیل است.
 
 در بخش دوم این مقاله به بررسی دو نظریه موسوم به «موازنه نش» و «قوی سیاه» می‌پردازیم و از این طریق پیامدهای احتمالی هسته‌ای شدن ایران و به تبع آن احتمالا خاورمیانه را تحلیل می‌نماییم.
 
-تجربه فرانسه
 
فرانسه با چتر هسته‌ای که آمریکا به اروپا پیشنهاد داد موافق نبود؛ زیرا نمی‌توانست باور کند که آمریکا به قول خود عمل کرده و خود خواسته به سوی یک هولوکاست هسته‌ای گام بردارد. فرانسه معتقد بود عاقلانه نیست که کشوری صرفا به خاطر قولی که به یک کشور دیگر داده است وارد یک جنگ هسته‌ای شود.
 
* «انهدام حتمی متقابل» در برابر «انهدام کافی»
 
بنا بر این فرانسه می‌خواست خود به تنهایی سیاست بازدارندگی را در مورد شوروی اعمال کند؛ اما از آن جا که نمی‌توانست [از لحاظ امکانات] با شوروی برابری کند قادر نشد تا «انهدام حتمی متقابل» را برقرار نماید. فرانسه در عوض رویکرد دیگری را موسوم به «انهدام کافی» اتخاذ کرد. این رویکرد از این قرار بود: از آن جایی که منافع شوروی در فرانسه محدود بود، کافی بود فرانسه قادر باشد به «اتحاد جماهیر شوروی» آسیب بزند و با «منافع» بالقوه این کشور در فرانسه برابری کند. فرانسه معتقد بود صرف «توانایی» این کشور در حمله به شهرهای اصلی شوروی، باعث می‌شود شوروی نتواند موجودیت فرانسه و یا منافع مهم این کشور را تهدید کند («بازداشتن کشور قوی توسط کشور ضعیف»). آیا ایران می‌تواند در مقابل آمریکا به چنین قابلیتی دست پیدا کند؟ آیا توانایی ایران در هدف قرار دادن تعدادی از شهرهای آمریکا، باعث می‌شود ایالات متحده مانند آن چه را در کوزوو یا عراق انجام داد در مقابل ایران انجام ندهد؟ آیا ایران به آن میزان ظرفیت هسته‌ای دست پیدا می‌کند که تحقیقات آزمایشگاهی آمریکا نشان دهد به سود آمریکا نیست که مستقیماً وارد درگیری‌های نظامی شود که ایران در آن‌ها دخالت دارد؟
 
* ایران برای بازداشتن آمریکا نیازی به اسلحه‌های پیشرفته ندارد
 
باید تأکید کنیم که ایران برای بازداشتن آمریکا نیازی به ظرفیت موشکی حرفه‌ای و بین قاره‌ای ندارد. با حمل اسلحه در کشتی‌های تجاری، یک کیف و یا یک کانتینر نیز می‌توان تعداد کمی از اهداف آمریکا را با تهدید مواجه کرد. باید حضور روزافزون «حزب‌الله» در آمریکای جنوبی و مکزیک را نیز در نظر داشته باشیم.
 
- «قوی سیاه» در مقابل «نش»
 
موازنه «نش» راه حلی است که به موجب آن هر بازیگر با استراتژی بازیگرهای دیگر آشنا است و نتیجه‌ای که هر بازیگر می‌گیرد این است که با توجه به استراتژی‌های دیگران، باید استراتژی کنونی خود را حفظ کند. همه بازیگرها به این نتیجه می‌رسند و بنا بر این ثبات دائم حاصل می‌شود. موازنه «نش» در حقیقت پایه فکری استراتژی جنگ سرد هسته‌ای بود.
 
* اعتقاد دو طرف به اصل «انهدام حتمی متقابل» لازمه اجرای سیاست بازدارندگی است
 
در واقع، هر چند شوروی از اصطلاح «انهدام حتمی متقابل» زیاد استفاده نمی‌کرد؛ اما در مورد معنای [استفاده از] سلاح هسته‌ای، از الگویی مشابه آمریکا پیروی می‌کردند. در حقیقت، موازنه جنگ سرد بر اساس الگویی مشترک میان دو دشمن بود: هر دو باید به «انهدام حتمی متقابل» اعتقاد می‌داشتند تا این سیاست [بازدارندگی] پیاده شود. هر دو طرف سلاح‌های هسته‌ای را سلاح‌های پایان دنیا می‌دانستند و معتقد بودند در شرایط دیگر، غیر از پایان دنیا، نباید از آن‌ها استفاده کرد و بنا بر این سلاح‌های هسته‌ای استفاده بسیار محدودی دارند.
 
* آمریکا و شوروی: نظر یکسان مبنی بر عدم استفاده از سلاح‌ها هسته‌ای و درک لزوم ارتباط میان دو طرف
 
هر دو ابرقدرت نه تنها اعتقاد داشتند که جنگ هسته‌ای به نفع هیچ کدام نیست؛ بلکه پس از «بحران موشکی کوبا» هیچ کدام حتی تلاش جدی نکردند تا استراتژی طراحی نمایند و به موجب آن از اهرم سلاح هسته‌ای (بدون استفاده واقعی) به شکل غیر مستقیم برای به دست آوردن قدرت بیشتر در بحران‌های معمولی استفاده کنند. ابرقدرت‌های هسته‌ای پس از کوبا عمدتاً از برخورد مستقیم با یکدیگر اجتناب می‌کردند و اصطکاک خشن جنگ سرد را به جهان سوم منتقل کردند. این دو رقیب همچنین دریافتند که باید میانشان استراتژی‌های شفاف و روابط مستقیم برقرار باشد. به این ترتیب خط تماس اضطراری واشنگتن - مسکو ایجاد شد. در واقع، در فاصله بین کوبا و تدوین «ابتکار دفاع استراتژیک»، موارد اندکی از تعدی از موازنه «نش» به چشم می‌خورد. اگر هم موردی وجود داشت، یا یکی از دو طرف استراتژی دیگری را درست متوجه نشده بود و یا برتری یکی به علت پیشرفت‌های جدید بود. این موارد شامل تمرین «ایبل آرکر 83» بود که به خاطر آن شوروی آمریکا را به آمادگی برای حمله هسته‌ای متهم کرد؛ یک مورد دیگر نیز «جنگ یوم کیپور» [میان اسرائیل و اعراب] بود.
 
* «قوی سیاه» شرایطی است که در آن یکی از دو طرف بر خلاف انتظار طرف دیگر اقدامی می‌کند
 
با این حال، همواره احتمال «قوی سیاه» نیز وجود دارد. «قوی سیاه» به زمانی اطلاق می‌شود که یک دشمن مستقل اما هماهنگ، مفهوم تقابلی جدیدی را تدوین می‌کند که طرف دیگر آن را پیش‌بینی نکرده است. این نظریه در اصل مفهوم مقابل موازنه «نش» است؛ زیرا «قوی سیاه» مبنی بر تضعیف الگوی دشمن است و نه اشتراک الگو میان دو رقیب.
 
* تخصص ایران در به هم زدن نقشه‌های دشمنان خود
 
ایران در به وجود آوردن «قوی سیاه» متخصص است. به همین دلیل، به عنوان مثال، مفهوم امنیت غرب از طرفی به دنبال مقابله با بازیگرهای دولتی مخالف است که مسلح به انبارهای سلاح‌های پیشرفته هستند و از طرف دیگر تلاش می‌کند با مخالفان غیر دولتی مقابله کند که مدیریت گروه‌های کوچک دارای سلاح‌های سبک را به دست دارند. «حزب‌الله» یک «قوی سیاه» است: یک سازمان غیر دولتی که از نقاط آسیب‌پذیری دولت‌ها نیز مصون است و در عین حال سلاح‌های بالستیک قوی دارد که در کمیت از انبارهای اغلب اعضای ناتو پیشی گرفته است. ایران الگوی جنگ ما را با سازمانی نیابتی به چالش کشید که از فواید غیر دولتی بودن (مانند امکان ناپدید شدن) بهره می‌برد؛ اما قدرت آتش استراتژیکی دارد که اکثر کشورهای پیشرفته نمی‌توانند با آن برابری کنند.
 
پیروزی ایران در جنگ چند جانبه با عراق، موفقیتی در مقابل آمریکا
 
در حقیقت، ایران بنا ندارد به الگوهای مشترک با دشمنان خود برسد؛ بلکه استراتژی‌هایی تدوین می‌کند تا با الگوهای دشمنان خود مقابله نماید. روش‌هایی که ایران از آن‌ها استفاده می‌کند از این قرار هستند: [ایجاد] یک سری بحران و ریسک‌های بزرگ، رفتار مخالفت‌آمیز که خشونت را به دشمن تحمیل می‌کند (دشمن «منطقی» و «مسئول» گاهی برای جلوگیری از خشونت، به موافقت با این رفتار مخالفت‌آمیز تن می‌دهد)، ایجاد موقعیت‌های گنگ و «میانه» به عمد، عمل کردن خارج از محدوده برنامه‌ها و مفاهیم دشمن، دوگانگی عمدی در موضع‌گیری‌های ایران، تغییر موضع‌های پیاپی، تضعیف اراده و اعتبار استراتژیکی دشمن، استفاده از نیروهای نیابتی و غیره. ایران در ایجاد خطوط عملیاتی تخصص دارد که لزوماً توسط دشمنانش قابل شناسایی نیستند. به عنوان مثال می‌توان به موفقیت تقریبی ایران در درگیری هشت ساله با آمریکا بر سر پیروزی در عراق اشاره کرد؛ در اصل یک جنگ غیر مستقیم و چند بعدی [میان ایران و آمریکا] که باعث شد بسیاری از مقامات آمریکایی اتفاق افتادن آن را انکار کنند. بنا به الگوی آمریکایی، جنگ به مفهومی اطلاق می‌شود که شامل استفاده از اسلحه در زمان و مکان تعریف شده و با اتکا به سازمان‌دهی، منابع و لجستیک باشد. از دیدگاه ایران، جنگ بر سر عراق یک ماراتون بی‌پایان است برای از بین بردن اراده سیاسی و عمومی آمریکا و برای شکستن و تهدید نظام عراق و نزدیک کردن آن به خود با به کارگیری طیفی از روش‌های نامتعارف و غیر مستقیم.
 
* ایران تمایلی به پیروی از الگوهای دشمنان خود ندارد
 
پی بردن به این موضوع که ایران هسته‌ای چگونه رفتار خواهد کرد کار آسانی نیست؛ زیرا همه چیز محتمل به نظر می‌رسد و [در عین حال] وقوع هیچ درگیری را نمی‌توان ثابت کرد. با این وجود، بر اساس شیوه‌ای که ایران برای مدیریت امور خود اتخاذ کرده است، طبیعتاً به نظر نمی‌رسد که این کشور تمایلی به اشتراک الگوها به شیوه جنگ سرد داشته باشد. باید این را نیز در نظر گرفت که ممکن است ایران سریالی از «قوی سیاه» های هسته‌ای را ایجاد کند.
 
استفاده ایران از فرصت‌های مختلف برای از پا در آوردن رقبا
 
ایران شبیه به یک کشتی‌گیر [غول‌پیکر] «سومو» [نوعی کشتی ژاپنی] است که مدام به حریف خود یورش می‌برد و از نقاط زیادی به او فشار می‌آورد؛ همواره به دنبال فرصتی است تا یک گام کوچک دیگر به جلو بردارد، یورش دیگری انجام دهد و تعادل حریف خود را، هر چند موقتاً، به هم بزند. اصطکاک بی‌پایان با حریف به عنوان یک هدف مجزا به ایران نوعی برتری می‌دهد؛ زیرا این کشور می‌تواند فرصت‌های گاه و بی‌گاه را شناسایی کند و از آن‌ها بهره ببرد. [استفاده از] این فرصت‌ها منجر به از پا افتادن حریف، کاهش قدرت و تضعیف اراده او می‌شود. ایران در این زمینه به روش‌های غیر معمول فکر می‌کند و از تمام ابزار ملی قدرت خود استفاده می‌نماید. یک «پولیت به یورو» [بالاترین مقام قانون‌گذار در شوروی سابق] شاید کوبا را مایه ناامیدی بداند؛ اما یک ایرانی سریالی از بحران‌های شبیه به کوبا را دارای فواید روزافزون استراتژیک و سیاسی می‌داند؛ صرف نظر از نتیجه جداگانه هر کدام از این بحران‌ها. با توجه به این الگوی رفتاری ایران، ممکن است این کشور راه‌های جدیدی برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای به عنوان ابزاری استراتژیک بیابد تا از این طریق منافع خود را پیش ببرد؛ حتی اگر ایران آغازگر یک حمله هسته‌ای نباشد.
 
خلاقیت ایران در یافتن راه‌ها و اهرم‌های جدید استراتژیک
 
ایران طبیعتاً سلاح‌های هسته‌ای را ابزاری با کاربرد در همه جا یا هیچ جا نمی‌داند. تمایل اصلی این کشور این است که موقعیت‌هایی مبهم ایجاد کند، ریسک‌های بزرگ را امتحان نماید و این جا مخالفت کند و آن جا موافقت. ایرانیان بسیار خلاق هستند و مطمئناً راه‌هایی جدید برای استفاده از اهرم سلاح‌های هسته‌ای پیدا خواهند کرد. به عنوان مثال، این کشور ممکن است از سلاح‌های هسته‌ای برای اعلام و آمادگی برای [طرح ادعای] حمله در مواقع ضروری استفاده کند. ایران همچنین می‌تواند از طریق سریالی از ریسک‌های هسته‌ای در کار دشمنان خود اختلال ایجاد کند. این کشور می‌تواند در طول یک بحران، با انجام آزمایش‌های هسته‌ای بر این بحران‌ها [ی جهانی] تأثیر بگذارد و یا یک ابزار هسته‌ای را به بالای منطقه بحران و خارج از جو بفرستد. اگر نیروهای ایران درگیر یک جنگ متعارف شوند، این کشور ممکن است از سلاح‌های هسته‌ای در منطقه جنگی استفاده کند؛ به این ترتیب یک قدرت خارجی که قصد دخالت در جنگ را دارد با خطر بالاتری مواجه است؛ زیرا این قدرت خارجی ممکن است به اشتباه یک دستگاه هسته‌ای را مورد هدف قرار دهد. باید در نظر گرفت در صورتی که کویت در مناطق شهری خود یک بمب هسته‌ای را نگهداری می‌کرد، آیا آمریکا می‌توانست برای آزادی این کشور همان عملیاتی را اجرا کند که در این کشور انجام داد. به این ترتیب، سلاح‌های هسته‌ای می‌توانند به شکل سپری بالقوه برای جنگ‌های متعارف مورد استفاده قرار بگیرند؛ این در حالی است که اگر ایران هسته‌ای شود، ممکن است بی‌پرواتر و در درگیری‌های کمتر از هسته‌ای به شکل مستقیم عمل کند. چتر هسته‌ای ممکن است شرایط را فراهم کند تا اجازه استفاده از سلاح‌های شیمیایی و رادیولوژیک و یا حتی قدم گسترده اما هنوز محقق نشده بعدی یعنی استفاده از یک سلاح هسته‌ای در منطقه‌ای غیر مسکونی در کشور دشمن صادر شود.
 
نتایج دوگانه ریسک‌پذیری هسته‌ای
 
ریسک هسته‌ای می‌تواند دو نتیجه عکس یکدیگر داشته باشد: اول این که بحران ممکن است از کنترل خارج شود و به یک تقابل هسته‌ای بینجامد. دیگر این که به عکس ریسک بالا در یک بحران ممکن است باعث شود اسرائیل و آمریکا به عنوان کشورهای «منطقی و مسئول» در چالش‌ها عقب‌نشینی کنند. ممکن است در مواقعی دید غالب این باشد که یک هدف معین در مرکز یک بحران، اهمیت آن را ندارد که به خاطر آن درگیر یک تقابل هسته‌ای شویم.
 
رابطه ایران با کشورها و بازیگرهای غیر دولتی مختلف
 
با این حال، ایران باز هم لیست بلند بالایی از کشورهای وابسته و بازیگرهای غیر دولتی دارد که بر آن‌ها کم و بیش مسلط است؛ آن‌ها از طرفی به اندازه کافی از ایران فاصله دارند تا به خاطر اعمالشان مقصر شناخته نشوند و از طرف دیگر به اندازه کافی نزدیک هستند تا منافع ایران را تأمین کنند. تبادل سلاح‌های هسته‌ای با یک نهاد خارجی اقدامی کاملاً متهورانه است؛ اما ایران می‌داند چگونه دستور خود را به یک نیروی نیابتی مخفی کند. در بحبوحه یک بازی هسته‌ای، تبادل سلاح‌های شیمیایی و یا رادیولوژیک به یک نیروی نیابتی، با محدودیت‌های کمتری مواجه خواهد شد. در حقیقت، ممکن است ایران به این ارزیابی (درست یا نادرست) برسد که استفاده از یک نیروی نیابتی غیر دولتی می‌تواند موجب واقعه‌ای شود که هیچ «ردی از مقصر» در آن دیده نشود.
 
- «قوی سیاه» هسته‌ای
 
آمریکا و شوروی هر چند دشمنان هسته‌ای بودند؛ اما شرکای هسته‌ای نیز بودند. این دو کشور شرکایی با الگوی مشترک بودند که در قالبی مشخص و معمولاً یکسان فکر می‌کردند. هر دو کشور دو جنبه اصلی را در این بازی [هسته‌ای] می‌دیدند. هر دو به وجود یک دوگانگی اقرار داشتند: یا همه یا هیچ؛ یا صلح هسته‌ای و یا یک جنگ تمام عیار هسته‌ای. بنا بر این هر دو به این نتیجه رسیدند که سلاح‌های هسته‌ای در عمل بلا استفاده هستند. پس از بحران کوبا نیز هر دو طرف به اهمیت شفافیت و درک متقابل پی بردند.
 
مقایسه روند هسته‌ای شدن برخی کشورها با ایران
 
هند به عنوان یک دموکراسی رشد یافته، هسته‌ای شد. زمانی که پاکستان هسته‌ای شد، آمریکا (چه با تمایل پاکستان و چه بدون آن) به این کشور، گاه همراه با پیچاندن گوش، آموزش‌هایی را در این زمینه داد. کره شمالی تحت فشارهای شدید چین و با اهداف کوچک منطقه‌ای، هسته‌ای شد. اما اگر ایران هسته‌ای شود، این کار را به تنهایی و به شیوه خود انجام نخواهد داد.
 
سیاست بازدارندگی بنا به طبیعت آن در مورد ایران قابل اجرا نیست
 
اگر ایران هسته‌ای شود و به ویژه اگر سایر بازیگرهای منطقه‌ای نیز از این کشور الگو بگیرند و هسته‌ای شوند، نوع جدیدی از بازی [هسته‌ای] را شاهد خواهیم بود که پیش از این مثل آن را ندیده‌ایم. نباید [اقدامات] دو ابرقدرت در طول جنگ سرد را با یک سیستم چند جانبه مقایسه کرد که متشکل از چندین بازیگر منطقه‌ای و دارای ظرفیت محدود هسته‌ای است. همچنین نباید اشتراک الگو میان آمریکا و شوروی را با «قوی سیاه» ایران مقایسه نمود.
 
وضعیت خاص خاورمیانه
 
به تمام آن چه گفته شد، تنش‌های دیگر خاص خاورمیانه را نیز اضافه کنید، از جمله: رژیم‌های بی‌ثبات و خطر افتادن سلاح‌های هسته‌ای به دست گروه‌های انقلابی، بازیگرهای دولتی دچار تنش‌های داخلی و در نتیجه رفتار ضد و نقیض و همچنین مسائل مربوط به کنترل ارتش توسط افراد غیر نظامی. به عنوان مثال، در نظر بگیرید لیبی با حکومت «قذافی» چند بمب هسته‌ای نیز داشته باشد.
 
یکی دیگر از نواقص نظریه چتر هسته‌ای
 
جنبه مهم دیگری نیز از این حقیقت نشأت می‌گیرد که یک تهدید موجودیتی در خاورمیانه ممکن است یک کشور را تحت تأثیر قرار ندهد، بلکه یک رژیم را با خطر مواجه کند. همانند استراتژی هسته‌ای پاکستان، تهدید علیه رژیم حاکم بر یک کشور هسته‌ای و یا تلاش گسترده برای براندازی رژیم می‌تواند به منزله اعلان جنگ هسته‌ای باشد. در صورت تحقق قراردادهای چتر هسته‌ای و همچنین زیر سؤال بردن ثبات نظام‌ها، تلاش‌های ایران برای سرنگون کردن رژیم در کشوری غیر هسته‌ای، ممکن است موجب به وجود آمدن مشکلات بسیار برای کشوری شود که از آن کشور حمایت هسته‌ای می‌کند. در این شرایط ممکن است رژیمی که تهدید می‌شود منافع خود را در تبدیل موقعیت به سیاه یا سفید ببیند؛ زیرا در شرایط مبهم احتمال دارد کشور فراهم کننده چتر هسته‌ای اقدامی انجام ندهد. بنا بر این اگر ایران هسته‌ای شود، ترکیب افزایش بی‌ثباتی و عدم وجود قطعیت می‌تواند یکی از خطرناک‌ترین فصل‌ها را در تاریخ بشریت ایجاد کند.
/ 0 نظر / 15 بازدید