ناتوی فرهنگی، کارویژه‌های آن و راهبردهای مقابله

 

ناتوی فرهنگی، کارویژه‌های آن و راهبردهای مقابله 

                                                                              علی‌محمد نائینی

عضو هیات علمی دانشگاه و کارشناس تهدیدات و امنیت ملی

 

چکیده

      ناتوی فرهنگی مفهومی است که مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای طی سفر استانی در سال 1385 در سمنان در جمع اساتید و دانشجویان آن استان، با عنوان تحول در کارویژ‌ه  و استراتژی ناتو به منظور توجه و هوشیاری نخبگان جهان اسلام و جمهوری اسلامی مطرح نمودند. چگونگی تحول در کارویژه ناتو از رویکرد نظامی – امنیتی به عنوان مهم‌ترین ساختار نظامی غرب در صحنه اروپا با هدف بازدارندگی اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم به رویکرد فرهنگی و کارویژه‌های ناتوی فرهنگی در محیط امنیتی جدید پس از جنگ سرد، به ویژه در جهان اسلام و همچنین راهبردهای مقابله با ناتوی فرهنگی موضوعی است که در این مقاله به بررسی آن پرداخته شده است. سؤال اصلی در این نوشتار این است که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که فلسفه وجودی و بقای آن پس از جنگ جهانی دوم و در طول جنگ سرد، با سیاست بازدارندگی دفاعی و تحدید اتحاد جماهیر شوروی سابق شکل گرفته بود چگونه توانست پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1990 با توجه به تحول در ماهیت قدرت و امنیت جهانی، خود را با محیط جدید تطبیق دهد و نقش هژمونیک خود را به رهبری امریکا افزایش دهد، و با توجه به محیط و موقعیت جدید، ماهیت و کارویژه ناتوی فرهنگی چیست و در استراتژی نوین ناتو چه جایگاهی دارد؟

واژگان کلیدی: ناتو، ناتوی فرهنگی، جنگ سرد، جنگ نرم، استعمار فرانو، جهانی‌سازی فرهنگ.

 

مقدمه

متأثر از نتایج جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپای غربی و امریکا، با توجه به توان خارج از تصوری که در جریان جنگ جهانی دوم پس از شکست آلمان، درشوروی (سابق) به وجود آمد، به شدت موجودیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را به شدت در معرض خطر می‌دیدند. شوروی با اتکاء به قدرت نظامی و فتوحات زمان جنگ، توانست ارتش‌های مهاجم اروپایی را شکست دهد و قلمروی جغرافیایی و نفوذ سیاسی خود را در اروپای شرقی گسترش دهد. جهان که پیش از جنگ جهانی دوم، بیش ازسه قرن اروپا محور بود. با نتایج جنگ جهانی دوم، میلیون‌ها کشته در مناطق اروپای شرقی برجا گذاشت، شوروی (سابق) توانست در جنگ با آلمان‌ها آنها را شکست دهد و نظام سرمایه‌داری غرب را در حالت دفاعی قرار دهد و کانون قدرتی در خارج از اروپا به وجود آورد.

تحول در ساختار نظامی بین‌الملل و به وجود آمدن محیط امنیتی جدید پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپای غربی را بر آن داشت که به یک نیروی قدرتمندی چون امریکا، در برابر ارتش سرخ شوروی (سابق) متوسل شوند و زمینه‌های اتحاد دو سوی اقیانوس اطلس شمالی و عصر آتلانتیک شمالی فراهم آید. از سویی فضای ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم برای امریکا، فرصتی را ایجاد کرد تا با مشروعیت‌بخشی به حضور خود در مناطق ژئوپلیتیکی اروپای غربی، نقش هژمونی خود را در بلوک غرب تثبیت کند. به همین دلیل است که ساختارهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی غرب به ویژه اروپای غربی، بیش از 50 سال پس از جنگ جهانی دوم تحت تأثیر سیاست‌ها و طرح‌های هژمونیک امریکایی است. دقیقاً مانند شرایطی که برای امریکا در منطقه خلیج‌فارس، پس از اشغال کویت توسط رژیم بعث عراق به وجود آمد. امریکا از این شرایط به عنوان فرصتی تاریخی و تحت پوشش دفاع امنیتی از کشورهای دوست با نقش هژمونیکی که برای خود قائل بود، در منطقه حضور پیدا کرد و با این توجیه به حضور و اشغالگری خود در منطقه خلیج‌فارس مشروعیت بخشید.

پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد دو سوی اقیانوس اطلس شمالی از سال 1942 آغاز شد. نخست در سال 1947، به تشویق امریکایی‌ها یک پیمان دفاعی متقابل بین پنج کشور فرانسه، انگلیس، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ ایاد شد و در 1949 بین 12 کشور دانمارک، نروژ، پرتغال، اسپانیا، ایتالیا، ایسلند، فرانسه، انگلیس، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و امریکا با ایجاد سازمان معاهده آتلانتیک شمالی (ناتو)[1] این اتحاد، در مقابل تهدید بلوک شرق به سرکردگی شوروی (سابق) نهادینه شد. در مجموع دکترین تهدید نفوذ شوروی به شکل‌های مختلف پس ازجنگ جهانی دوم از جمله، طرح مارشال، آیین ترومن، پل هوایی برلین ظهور کرد که مهم‌ترین پیمان دفاعی – امنیتی بلوک غرب سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به شمار می‌آید.

 

فلسفه وجودی

فلسفه وجودی ناتو عبارت بود از: ایجاد ساختار دفاع نظامی – امنیتی نظام سرمایه‌داری (بلوک غرب و به صورت مشخص اروپای غربی و امریکا) در برابر تهدید نظام کمونیسم (بلوک شرق و به صورت مشخص اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو). علاوه بر کارویژه اصلی ناتو که ایجاد سدنفوذ و مقابله با تهدید شوروی (سابق) بود. برای ایجاد اطمینان در اروپا با توجه به نگرانی‌هایی که از گذشته به ویژه نسبت به قدرت گرفتن برخی از کشورهای اروپایی از جمله آلمان وجود داشت، ناتو توانست از کارویژه همگرایی و بازدارندگی داخلی در اروپای نگران جنگ، برخوردار شود. کارویژه دیگر ناتو این بود که در زمان شکل‌گیری اولیه، با توجه به بهره‌گیری امریکا از این فرصت تاریخی و موضع تدافعی کشورهای اروپایی در حوزه آتلانتیک شمالی (اروپای غربی) این سازمان که با تشویق امریکایی‌ها ایجاد شده بود توانست، هژمونی امریکا را در بلوک غرب به عنوان یک ابرقدرت تا پایان جنگ سرد، تثبیت کند.

بنابراین در جمع‌بندی به عنوان روند شکل‌گیری و فلسفه وجودی ناتو می‌توان گفت که ناتو محصول تحولات پس از جنگ جهانی دوم و نظام دو قطبی است که به عنوان ایجاد سپر دفاعی برای جلوگیری از تهدید و نفوذ شوروی و نظام کمونیسم به مرزهای نظام سرمایه‌داری و غرب به وجود آمد و امریکایی با اتکاء به قدرت اقتصادی و نظامی آسیب ندیده خود در جنگ توانستند از این فرصت تاریخی با توجه به ضعف دفاعی کشورهای اروپای غربی، از ناتو استفاده کنند و به گسترش هژمونی خود در جهان غرب، به عنوان یک ابرقدرت در ساختار جدید نظام بین‌الملل (نظام دوقطبی) تحقق بخشند. بنابراین ناتو در نقش مهم‌ترین ساختار نظامی غرب در صحنه اروپا با هدف بازدارندگی اتحاد جماهیر شوروی سابق و دفاع سرزمینی از اروپای غربی به وجود آمد.

 

ناتو و جنگ سرد

جنگ سرد[2] به دوران تاریخی اطلاق می‌شود که از اواسط دهه 1940 میلادی، با پایان جنگ دوم جهانی آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، یعنی حدود 45 سال ادامه داشت. شاخص این دوران، رقابت آشکار و پنهان سیاسی، اقتصادی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و فرهنگی بلوک غرب، به رهبری ایالات متحده و بلوک شرق، به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. این رقابت در تمامی دوران طولانی ذکر شده سایه سنگین و سیاه خود را بر فضای بین‌المللی گسترده بود و سرنوشت بشریت را رقم می‌زد. پس از جنگ جهانی دوم، دولت ترومن در واکنش به تهدید شوروی نسبت به ایران، ترکیه، یونان، برلین غربی و دیگر مناطق دنیا سیاست تهدید نفوذ را اتحاد می‌کرد و تا دهه 80 به عنوان دکترین اصلی ایالات متحده امریکا باقی ماند. در این دوران، نخبگان و روشنفکران کشورها نیز به دو جریان فکری کمونیست و ضدکمونیست تقسیم می‌شدند. سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی دوابرقدرت شرق و غرب در این فضای قطب‌بندی شده، فعال بودند.

هرچند کارویژه و کارکرد اصلی ناتو پس از جنگ جهانی دوم دفاعی – امنیتی بود اما ناتو در نقش سازمان تحمیل اراده به بازیگر حریف و رقیب، و ساختار تأمین منافع بلوک غرب در محیط جهانی، در عرصه‌های گوناگون و با استفاده از مؤلفه‌های مختلف قدرت، به ایفای نقش خود در دوران جنگ سرد پرداخت. و با افزایش فناوری نظامی و تسلیحاتی در برابر شرق ایجاد پایگاه‌های نظامی و تأمین نیازهای تسلیحاتی کشورهای متحد استراتژیکی بهر قابت تسلیحاتی دامن زده و در مقابل بلوک شرق بازدارندگی دفاعی ایجاد کرد و با کارکرد اقتصادی خود در طول دوران جنگ سرد، تلاش کرد با القای برتری اندیشه اقتصادی و الگوی برتر تولید، بازارهای مصرف شرق را تسخیر و اندیشه و الگوهای اقتصادی نظام کمونیسم را ناکارآمد معرفی، تا از این طریق از توسعه قلمروی اتجاد جماهیر شوروی سابق جلوگیری کند. به طور طبیعی جنگ روانی و تبلیغی سازمان یافته غرب علیه شرق در طول دوران جنگ سرد یکی از کارکردهای اصلی ناتو به شمار می‌آید.

به طور قطع فروپاشی شوروی سابق تحت تأثیر عوامل گوناگونی از جمله ناکارامدی آموزه‌های کمونیسم برای ایجاد ظرفیت‌ازی پایدار بود. اما در روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تئوری سد نفوذ، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد این تئوری، دارای بخش نظامی و روانی است که علاوه بر کارکرد بازدارندگی دفاعی، بخش برجسته آن روانی – تبلیغی است. هدف راهبردی در این تئوری این است که در چارچوب «فرایند تخریب مدل» با استفاده از قدرت تبلیغات و رسانه، تفکر، سبک و الگوی زندگی کمونیسم در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سد ایجاد شود و با انقطاع نسلی و جلوگیری از مدل ارائه شده توسط اتحاد جماهیر شوروی، این رویکرد را در جهان با شکست مواجه و ناکارامد معرفی کند. این تئوری حدود 40 سال در امریکا و جامعه غرب مبنای اقدام و عملکرد حدود 8 رئیس‌جمهور در امریکا در طول جنگ سرد نیز متأثیر از آن بود. در چارچوب همین تئوری سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای در حوزه آکادمیک گسترده‌ای در حوزه آکادمیک و رسانه‌ای انجام می‌شد. و رشته‌های مطالعاتی زیادی را در حوزه روان‌شناسی سیاسی، تبلیغات سیاسی، ارتباطات و روابط بین‌الملل، جامعه‌شناسی سیاسی و … در غرب به می‌آورد. و در طول این دوره، با استفاده از قدرت رسانه‌ای به تصویرسازی ذهنی موردنظر در مورد رقیب پرداخته شد. این بخش از تئوری (بخش تئوری (بخش روانی – تبلیغی) نقش بسیار کارساز و تعیین‌کننده‌ای داشت و بخش‌های اقتصادی و نظامی تئوری سدنفوذ را پشتیبانی و تقویت می‌کرد. نقطه کانونی این تئوری القای مفاهیمی زیبا و در عین حال تنفرآمیز نسبت به نظام فکری کمونیسم در جهان از طریق رسانه‌ها بود. این مفاهیم عبارت بود از: اقتدارگرا، خشونت، جنگ‌طلب، اقتصاد حکومتی، اقتصاد دولتی، حکومت بسته، ضدحقوق‌بشر، ضدتوسعه، فقر و … و در مقابل، غرب خود را با مفاهیم آزادی، صلح، حقوق‌بشر، رفاه، وفور، انسان‌گرایی و … معرفی می‌کرد.

«جنگ سرد فرهنگی، سیا و جهان هنر و ادب» عنوان کتابی است که به افشاگری در مورد نقش سازمان اطلاعاتی در هدایت امور فرهنگی و هنری در بسیاری از کشورها در دوران جنگ سرد می‌پردازد. در سال‌های بعد از فروپاشی اتحاد شوروی سابق و پایان یافتن جنگ سرد، توجه به نقش سرویس‌های اطلاعاتی، به ویژه آژانس مرکزی اطلاعات امریکا (سیا) در حوزه‌های روشن‌فکری افزایش چشم‌گیری یافته است. پژوهش‌هایی که در این زمینه صورت گرفته است ثابت می‌کند که در دوران جنگ سرد در عرصه‌های روشن‌فکری نیز، مانند سایر عرصه‌ها، این نبرد به شدت جریان داشت.این پدیده «جنگ سرد فرهنگی»نام گرفته است. اینک، در غرب، نسلی پرشور و دقیق از محققان پدید آمده‌اند که بر پایه اسناد علنی شده سازمان سیا، گروهی ار برجسته‌ترین نظریه‌پردازان و مبلغان لیبرال دمکراسی را به همکاری با سیا و اینتلی جنس سرویس (سازمان جاسوسی بریتانیا) متهم می‌کنند. این جنجالی است که برخی مطبوعات آن را «بحران روشن‌فکری لیبرال پس از جنگ سرد» نامیده‌اند.

مهم‌ترین تحقیق در این خصوص کتاب خانم فرانسس ساندرس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار انگلیسی، است که چاپ اول آن در سال 1999 در لندن منتشر شد و غوغایی به پا کرد. چاپ‌های بعدی این کتاب با عنوان «جنگ سرد فرهنگی: سیا و جهان هنر و ادب» منتشر شد. ویلاردمنس منتقد، کتاب خانم ساندرس را «یکی ازحیرت‌آورترین و افشاگرترین» کتابی خوانده که تاکنون درباره سرویس اطلاعاتی ایالات متحده منتشر شده است. خانم ساندرس نشان می‌دهد که کوردمه‌یر، رئیس بخش عملیات بین‌المللی سیا، و دوست‌او، آرتور شلزینگر (پسر)، طبق طرحی که ملوین لاسکی ارائه داد، حرکتی را آغاز کردند که شبکه فرهنگی غول‌آسایی در سراسر جهان تأسیس کرد. خانم ساندرس این شبکه را «ناتوی فرهنگی» می‌نامد. بودجه این عملیات در سال 1950، یعنی در زمان دولت ترومن، 34 میلیون دلار در سال بود. سیا در چارچوب عملیات جنگ سرد فرهنگی، شبکه مطبوعاتی جهان‌شمولی ایجاد کرد که از ایالات متحده تا لندن و اوگاندا، خاورمیانه و امریکای لاتین گسترش داشت و در تمام این دوران، مطبوعات روشن‌فکری با نفوذ، از سیا کمک‌های مالی مستقیم یا غیرمستقیم دریافت می‌کردند. به تعبیر خانم ساندرس، سیا و ناتو در طول جنگ سرد، در مقام «وزارت فرهنگ بلوک غرب» عمل می‌کرد. مثلاً از جکسون پولاک و نقاشی آبستره به شدت حمایت می‌کرد با این هدف که، در عرصه هنر، رئالیسم سوسیالیستی را شکست دهد. در هالیوود، مأموران سیا کارگردانان را ترغیب می‌کردند که در فیلم‌های خود، سیاه‌پوستان را هر چه بیشتر نمایش دهند، آنان را آراسته و خوش‌لباس به تصویر کشند و از این طریق ایالات متحده را جامعه‌ای آزاد و دمکرات نشان دهند. در این زمینه فیلم مزرعه حیوانات جرج ارول، با سرمایه سیا تهیه شد. فیلم 1984 ارول نیز با بودجه سیا ساخته شد.

مهم‌ترین اقدام سیا، تأسیس کنگره «آزادی فرهنگی» بود که در ژوئن 1950 با حضور بیش از یکصد نویسنده از سراسر جهان در برلین گشایش یافت. در این اجلاس روشنفکران برجسته‌ای چون آرتور کوستلر، سیدنی هوک، ملوین لاسکی، ایناتسیو سیلونه و جرج ارول شرکت کردند. کوستلر در نطق خود اعلام کرد: «دوستان آزادی تهاجم خود را آغاز کرده است» آرتور کوستلر رابطه نزدیک با سیا داشت و رهنمودهای او در فعالیت‌های سیا در میان روشنفکران بسیار مؤثر بود. سیدنی هوک در 1949 به مقامات امریکایی گفته بود:

من یکصد میلیون دلار و یکهزار انسان مصمم در اختیار من بگذارید تضمین می‌کنم که چنان موجب از ناآرامی‌های دمکراتیک در میان توده‌ها، بلکه حتی در میان سربازان امپراتوری استالین، ایجاد کنم که برای مدتی طولانی، تمامی دغدغه وی به مسائل داخلی معطوف شود.»

از نخستین اقدامات کنگره، صرف پول‌های کلان برای ایجاد نشریات روشنفکری در پاریس، برلین و لندن بود. هدف اول آنها تقویت چپگرایان غیرکمونیست و مارکسیست‌های مخالف شوروی (سابق) بود. هدف دوم، مقابله با روحیات ضدامریکایی در میان روشنفکران اروپای غربی با ارائه تصویری زیبا از ایالات متحده امریکا به عنوان اوج شکوفایی تمدن غرب است.

هدایت کنگره «آزادی فرهنگی» را مایکل یسلسون، کارمند واحد جنگ روانی سیا، به عهده داشته، که بعدها به نویسنده‌ای سرشناس تبدیل می‌شود دستورها رمزی، از واشنگتن به آپارتمان محل زندگی یسلسون و همسرش در پاریس انتقال می‌یافت. این سازمان تا زمان انحلال (1967) ده‌ها میلیون دلار از سیا دریافت کرده است. جریانی که به عنوان نومحافظه‌کاری در سال‌های اخیر در ایالات متحده امریکا سربرکشیده و سیاست‌های نظامی‌گرایانه دولت جرج بوش پسر را تغذیه و هدایت می‌کند، ادامه مستقیم همان کانونی است که عملیات فرهنگی سیا را در دوران جنگ سرد هدایت می‌کرد.

تعدادی از دانشگاه‌های سرشناس ایالات متحده، مانند کلمبیا، استانفورد، نیویورک و هاروارد، زیر نفوذ مستقیم سیا بود. مثلاً، بنیاد فارفیلد[3] در دانشگاه کلمبیا از مهم‌ترین مراکزی بود که بودجه عملیات فرهنگی سیا از طریق آن به نهادهای فرهنگی انتقال می‌یافت. هرچند این بنیاد را یک ثروتمند یهودی به نام جولیوس فلیشمن ایجاد کرده بود اما با بودجه سیا تأمین می‌شد. هدایت این بنیاد را جک تامپسون، مأمور سیا و استاد دانشگاه کلمبیا، به دست داشت. دیوید گیبس در مقاله «اندیشمندان و جاسوسان: سکوتی که فریاد می‌زند» از رسوایی بزرگی سخن می‌گوید که به دلیل فاش شدن اسناد ارتباط سیا با نهادهای آکادمیک در دوران جنگ سرد پدید آمده بود. گیبس در مقاله خود به رابطه تنگاتنگ سیا با نهادهای علوم اجتماعی ایالات متحده نیز اشاره‌ای دارد.

با انتشار کتاب خانم ساندرس و تحقیقات مشابه، نام گروهی از سرشناس‌ترین روشنفکران جهان غرب در فهرست «شوالیه‌های جنگ سرد فرهنگی» ثبت شده است. در فهرست این جنگجویان فرهنگی نام‌های بزرگی دیده می‌شود: سرکارل پوپر، توماس کوهن، آرتور شلزینگر (پسر)، سرآیزایا برلین، والت ویتمن روستو، جیمز برنهام، دانیل بل، ریمون آرون، حنا آرنت، ایروینگ کریستول، سیدنی هوک، آرتور کوستلر، هنری لوس، رینهولد نیبور، رابرت کانکوئست و… اینها اندیشمندانی بودند که در دوران جنگ سرد، روشنفکران مخالف کمونیسم را در سراسر جهان تغذیه فکری می‌کردند. مثلاً، توماس کوهن، کتاب ساختار انقلاب‌های علمی خود را، که یکی از نامدارترین و با نفوذ‌ترین کتاب سده بیستم به شمار می‌رود، به سفارش جیمز بریان کانانت، رئیس دانشگاه هاروارد، نوشت و به او اهدا کرد. کانانت شیمیدان برجسته و از طراحان بمب اتمی ایالات متحده بود و با زرسالاران وال استریت و سرویس اطلاعاتی پیوندهای استواری داشت.

این ترویج «فرهنگ آزاد» همپای سیاست ترور و کشتار روشنفکران دگراندیش در تمامی دوران جنگ سرد جریان داشت. طبق برخی آمارها، سیا در این دوران حداقل یکصد و پنجاه هزار آموزگار، استاد دانشگاه، رهبر اتحادیه کارگری و کشیش و روحانی را به قتل رسانید. برخی تخمین‌ها این رقم را تا سیصد هزار نفر نیز افزایش می‌دهد. در دوران جنگ سرد، و در زمانی که روشنفکران همکار سیا از مواهب زیادی برخوردار بودند، بسیاری از روشنفکران ایالات متحده قربانی جنون ضدکمونیستی بودند. حدود 30 هزار عنوان کتاب در ردیف لیست سیاه قرار گرفت و از کتابخانه‌ها به عنوان «کتاب زیان‌بار» خارج شد. «لیست سیاه» شامل کتاب‌های نویسندگانی بود که به هواداری از کمونیسم متهم بودند. در این فهرست اسامی نویسندگان نامداری چون داشیل هامت، لنگستون هیوز، جان رید و هرمن ملویل دیده می‌شود.

جریانی که به عنوان نومحافظه‌کاری در سال‌های اخیر در ایالات متحده امریکا سربرکشیده و سیاست‌های نظامی‌گرایانه دولت بوش را تغذیه و هدایت می‌کند، ادامه مستقیم همان کانونی است که عملیات فرهنگی سیا را در دوران جنگ سرد هدایت می‌کرد. از ایروینگ کریستول، روشن‌فکر سرشناس یهودی و تروتسکیست سابق، به عنوان بنیان‌گذار جریان نومحافظه‌کاری نام می‌برد. هم‌اکنون، پسر او، ویلیام کریستول، از رهبران سرشناس نومحافظه‌کاران است.[4]

با توجه به آنچه گفته شد، دوران جنگ سرد دوران تهاجم همه‌جانبه به زیرساخت‌های فکری و الگوهای رفتاری کمونیسم بود. به این معنا که کانون‌های قدرتمند بلوک غرب به منظور تحمیل سلطه جهانی خود، با کمک سرویس‌های اطلاعاتی و ابزارها و روش‌های فرهنگی برای فروپاشی نظام سیاسی شرق، عملیات روانی پیچیده‌ای را سازمان دادند. این پدیده‌ای است که در مقابله با اتحادجماهیر شوروی (سابق) و ایدئولوژی مارکسیسم رخ داد بنابراین، ناتو با رهبری امریکا در دوران جنگ سرد هرچند کارکرد برجسته و اولیه‌اش دفاعی – امنیتی بود اما در طول نیم قرن، به ویژه در دهه‌های پایانی قرن بیستم از همه مؤلفه‌های قدرت با مهارت لازم برای تحمیل اراده به حریف و تأمین منافع و هژمونی غرب در جهان بهره برد. تحقیقات جدیدی که در این زمینه منتشر شده، از جمله کتاب خانم فارنسیس ساندرس گواه بر این مدعا است.

 

ناتو پس از جنگ سرد: هر سیستم، نهاد و ساختاری برای توجیه فلسفه وجود و بقای خود، نیازمند مأموریت، کارکرد مؤثر و منحصر به فرد است. در این چارچوب ناتو، به عنوان یک سیستم امنیتی – دفاعی که فلسفه وجودی و بقای آن، براساس تهدید شوروی (سابق) شکل گرفته بود، با پایان جنگ سرد و تغییر ساختار نظام بین‌الملل، به طور طبیعی باید با چالش فلسفه وجودی و رسالت مواجه شود. اما با وجود تحول در ساختار نظام بین‌الملل و تغییر بسیاری از روندها و ساختارها، این سازمان با تغییر کارویژه‌ها و استراتژی خود توانست، مؤثر و کارآمدتر به سلطه فرانوی خود به منظور تأمین منافع غرب و تحمیل اراده در محیط جدید جهانی ادامه دهد.

/ 0 نظر / 63 بازدید