حسن   پورامیرآباد
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ حسن پورامیرآباد
آرشیو وبلاگ
      مرکز مطالعات و اطلاعات فرهنگ استراتژیک (فرهنگی، اجتماعی و سیاسی)
«پیدایش، ماهیت و تنوع»جنبش های نوپدید معنوی نویسنده: حسن پورامیرآباد - ۱۳۸۸/۳/٢۸

   این نوشتار، تلاشی است برای بررسی و شناخت زمینه ها و علل پیدایش و گسترش عرفان های جدید و غیر بومی در سطح کشور،که در ادامه ؛ ویژگی های هریک از عرفان ها و عارفان «حقیقی» و «غیر بومی» بیان نموده، و ضمن تبیین و تشریح تنوع روزافزون این عرفان ها، به بررسی اهداف و روش های جذب آن ها پرداخته، و سرانجام،              راه کارها و پیشنهادهایی برای کاهش نفوذ و رشد آنها در جامعة امروز ما ارائه می دهد.

کلیدواژه ها: معنویت، عرفان، عارف، عرفان حقیقی، عرفان غیر بومی


                  

 

 

درآمدی کوتاه بر:

 

 

 

 

 

«پیدایش، ماهیت و تنوع»

 

 

 

جنبش های نوپدید معنوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

    چکیده

     این نوشتار، تلاشی است برای بررسی و شناخت زمینه ها و علل پیدایش و گسترش عرفان های جدید و غیر بومی در سطح کشور،که در ادامه ؛ ویژگی های هریک از عرفان ها و عارفان «حقیقی» و «غیر بومی» بیان نموده، و ضمن تبیین و تشریح تنوع روزافزون این عرفان ها، به بررسی اهداف و روش های جذب آن ها پرداخته، و سرانجام،              راه کارها و پیشنهادهایی برای کاهش نفوذ و رشد آنها در جامعة امروز ما ارائه می دهد.

کلیدواژه ها: معنویت، عرفان، عارف، عرفان حقیقی، عرفان غیر بومی

 

پیشگفتار

      ظهور «فرقه های اعتقادی و فکری» ؛ قدمتی به اندازة تاریخ انسان و رودررویی دو جبهة حقّ و باطل دارد. اما،                  فرقه سازی هوشمندانه و هدفمند در کشورهای اسلامی را به حدود 400 سال پیش، آن هم توسط دولت انگلیس نسبت   می دهند، که فرقه ها و مذاهب ساختگی چندی را همچون شیخیّه، قادیانیه، بابیه، بهائیت،  وهابیت و . . .  را  با هدف ایجاد شکاف عمیق مذهبی در میان مسلمانان ایجاد کرد.

     طیّ ربع قرن اخیر، نیز، شاهد شکل گیری بسیاری جریان های معنوی گرای نوپدید ؛ و ترویج و گسترش روز افزون آنها در سطح جهان بوده ایم. این جریان ها، به واسطة برخورداری از برخی جلوه ها و جذابیت های ظاهری، در کشورهای مختلف، توانسته اند جمع زیادی را جذب برنامه های خود نمایند، و باید اذعان کرد که کشور ما نیز از     این موضوع بی تأثیر نمانده، و تعداد قابل توجّهی از این فرقه های «معنویت نما» ی وارداتی، با نام ها و نمادهای   خاص خود، توانسته اند اقشار مختلفی ازمردم، بویژه جوانان و زنان را، به دلایل خاصی ؛ از جمله نیز لطافت روحی و آمادگی بیشتر این اقشار برای پذیرش پیام های معنوی، و انس بیشتر آنان با معنویت ؛ با بهره گیری از روش ها و ابزارهایی پرجاذبه و متنوع، به سوی خود جذب نمایند.

     دراین مقاله ؛ به مطالعة اجمالی زمینه ها و علل پیدایش اینگونه جریان های معنویت گرا، و روش های ترویج برخی از این عرفان های نو ظهور، و نیز معرفی محتوی، شاخصه ها و راهکار های ترویج «عرفان  ناب الهی»  از دیدگاه اسلام می پردازیم.

     این نوشتار ؛ تلاشی است در جهت مطالعة زمینه ها و علل پیدایش و توسعة عرفان های غیر بومی در سطح جهانی  و ملّی ؛ که با بیان ویژگی های هریک از عرفان های «راستین» و «کاذب» ، و معرفی عارفان حقیقی و دروغین ؛ ضمن  تشریح علل تنوّع روزافزون این عرفان های قارچ گونه، به بررسی «اهداف» و «روش های جذب» آنها پرداخته، و سرانجام، راه کارهایی برای کاهش نفوذ و رشد آنها در جامعه، پیشنهاد می نماید.

 

 

       تعریف برخی مفاهیـم:

 

معنویت

     واژه «معنویت» از واژه «معنی» (در عربی) یا «معنا» (در فارسی) گرفته شده است، و مقصود از آن، منتسب بودن به «معنا» یا «ذات و باطن» ؛ در برابر انتساب به «ماده» یا «صورت و ظاهر» است. چنان که، واژة «مادّیت» نیز برگرفته از واژة «مادّه» و به معنای انتساب به «مادّه» در برابر انتساب به «معنا» است. از آنجا که بشر، آمیزه ای از بّعدهای «مادّی» و «معنوی» یا «ظاهر» و «باطن» است ؛ هر آنچه به بُعد مادّی او مربوط نباشد، به ساحت معنوی او برمی گردد.

 

عرفان

      «عرفان» واژه ای است که مانند هم خانواده اش «معرفت» ،  به معنای «شناخت» یا «شناختن» آمده است. اما، در اصطلاح، به شناخت ویژه ای اختصاص دارد که نه از راه «حسّ و تجربه» یا «عقل و نقل»  بلکه از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می گردد.

 

شریعت

     «سیّد حیدر آملی» می نویسد:

     «شریعت، اسم موضوع، برای راه های الهی است که مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت ها و واجبات آن، و    نیکی ها و نیک تر های آن است . . .  پس، بدان که شریعت ؛ تصدیق افکار پیامبران، قلباً، و عمل به موجب آن است».

 

فرقـه

     تعریف دقیق این واژه، از دیدگاه جامعه شناسی ؛ از مقاله ای به دست می آید که اولین بار به وسیله «ماکس وبر» در سال 1904ـ 1905 منتشر شد، و در آن مقاله، به «روش پروتستان و کاپیتالیسم» ترجمه گردید. وی، از ابتدا، تشکیلات فرقه گرایی را به عنوان «انشعابی بین کلیسا و فرقه» مشخص کرده، آن را به عنوان نهادی شرح می دهد که ضرورتاً    شامل عدالت و ستمگری است.

     «تروچ» فرقه را به عنوان یک «توده و گروه کوچک» معرفی می کند که هدف آن سرزنش حکم فرمایی جهان است و رهبران آن در پی یافتن اعضای خاصی هستند.

     «ییـنگر» فرقه را به عنوان گروهی ساده و پویا مطرح می سازد که اعتقادات مشترکی دارند.

 

 

 

   «نیبوهر»  فرقه را تشکیلاتی با شرایط معیّن و خاص می داند که به گروه گرایی گرایش دارد. به تعبیر دیگر، «فرقه» واژه ای است که بر گروه یا حزبی دلالت دارد که «پیشوا» و «دیدگاه ها» ی مشترکی دارند، و بنابراین، برای گروه های فلسفی و سیاسی نیز می توان این واژه را به کار برد ؛ همان گونه که در مفاهیم مذهبی به کار می رود.

     واژة فرقه در همة مذاهب کاربرد دارد. مثلاً، در انگلستان قرن نوزدهم «فرقه»ها یک واژة مشترک برای تمامی مخالفان کلیسای رسمی بودند ؛ افرادی چون «باپتیست» ها و «متدیست» ها که فرقه هایی از مسیحیت هستند.

     «فرقه» به طورکلّی، به معنای «راهی است که رهروی در آن حرکت می کند» و این راه، همچنین، راهکارهای فکری علمی، نظامی، و رفتاری ویژه ای ارائه کرده، و در مجموع، یک «مکتب سیاسی و فلسفی» است که خود به عنوان نوعی سازمان دینی خاص نیز شناخته می شود.

     این واژه، در زبان فرانسه ؛ در آغاز، به گروهی از افراد اطلاق می شد که اعلام می کردند از آیین خاصّی پیروی        می کنند، و سپس، معانی محدودتری یافت، از جمله:

1. جمعی خاص از افرادی که به آیینی گرویده اند، ولی توسط همگان به رسمیت شناخته نشده و در نهادهای اساسی جامعه قرار نگرفته اند.

2. گروهی که «به عمد» و با سلسله اندیشه ها و باورهایی خاص، خود را از جمعی وسیع و اصلی و جدا ساخته اند (در این معنا، فرقه در برابر «سازمان دینی» قرار می گیرد.

3. «فرقه» در یک معنای اصولی ؛ عبارت است از «انقطاع» و یا دست کم «طرد» از یک آیین ؛ که آن «آیین» ، خود،     از نظر جامعه شناختی و انسانی به «انحطاط» گراییده است.

     «ویلسون» انواع فرقه ها را نیز به طور گسترده مطالعه کرده، آن ها را به صورت کتب و مقاله هایی ارائه داده است ؛  وی، مطالعات خود را در کتاب هایی ازجمله دو کتاب «فرقه و جامعه» و «الگوهای فرقه گرایی» درج نموده است. ویلسون، در ابتدا، فرقه رابه چهار دسته و در نهایت، به هفت دسته تقسیم کرده که عبارتند از:

1. فرقه های تغییری و تبدیلی: فعالیت های چنین فرقه هایی بر تبلیغ مسیحیت متمرکز است و اعتقادات آنها بر لزوم تغییر کتاب مقدّس مبتنی است. عضویت در این فرقه ها، بر اساس دارا بودن «تجربة گفتاری» است، و طرفداران آنها بر دوری از گناه و رسیدن به رستگاری تأکید دارند. نمونه هایی از این گروه، فرقه های «رستگاری» و «پنتکستال ها» هستند.  

2. فرقه های انقلابی: توجه این فرقه ها، بر وقایع حتمی و قریب الوقوع متمرکز است. اینان، کتاب مقدّس را از طریق تمثیل و حکایت تفسیر می کنند. اعضای آنها، بیشتر، بر اساس حکمت و عقاید مشورت می کنند، نه بر اساس تجارب گفتاری ؛ ضمن آنکه نسبت به جامعه و نظم موجود آن نوعی عداوت و خصومت دارند. از انواع این فرقه ها، می توان فرقة یهودی «بنی اسرائیل» و «کریستادلفیان» را نام برد.

 

 

 

3. فرقه های درون گرا یا پرهیزگار: پیروان این فرقه ها، توجّهی به جهان ظاهر ندارند. دست کشیدن از دنیا و                    بی علاقگی نسبت به تبلیغ مسیحیت، از رفتارهای این فرقه هاست، که، نمونة آنها را می توان در جامعة «امانا» و برخی از گروه های «هاینس» یافت ( «هاینس» از القاب پاپ، و به معنای پرهیزگار است).  

4. فرقه های عرفانی: این فرقه ها بیشتر بر جنبه های خاصّی از درون انسان تأکید دارند و آموزش های مسیحیت را احیا می کنند. اینان، در واقع، به خودشکوفایی و پرورش روان معتقدند، از جهان نیز دوری نمی کنند و استانداردهای جامعة کنونی را می پذیرند. نمونه هایی از این فرقه ها در جهان مسیحیت وجود دارند.([ix])

     «فرقه» را می توان همچنین نوعی حرکت اجتماعی خودانگیخته نیز دانست که تحت شرایط قابل توصیف به وجود می آید و چند ویژگی خاص به همراه دارد:

1. از گروه اصلی جامعه جدا می شود.

2. از درون یک بطن همراه با کشمکش و خودآگاهی حاد (که از نظر سازمان ارزش دارد) می گذرد.

3. از یک دورة زمانی دیگر کناره گیری کرده و از جامعه و وحدت درونی عبور می کند.

4. به تدریج، خود را، به عنوان یک پدیدة اجتماعی مهم، جا زده و با اجتماع بزرگ ارتباط برقرار می کند، و سرانجام، خود را به نوعی، جذب گروه اصلی خواهد کرد.»   Encyclopedia of religion, "sect", vol. 13, p.155.

 

عرفان

     عرفان به معنای «شناخت» یا «کسب شناسایی» است، و در اصطلاح، نام یکی از علوم الهی است که هدف و مقصود آن، شناخت حق، و اسما و صفات آن، از طریق کشف و شهود ؛ و بیان چگونگی رسیدن به قرب و وصال الهی است است.

     جامع‏ترین تعریف از عرفان را، عارف نامی دورة اسلامی «قیصری» ارائه داده است. وی می‏نویسد: «علم به خداوند سبحان از حیث اسماء، صفات، مظاهر او، و شناخت حالات مبدأ، معاد و حقایق عالم ؛ و چگونگی رجوع این حقایق  به حقیقتی یگانه (ذات احدیت) و همچنین شناخت راه سلوک و مجاهده برای خلاصی نفس از تنگناهای قیود جزئی   (دنیا و شهوات) و اتّصاف آن به صفت اطلاق و کلّّیّت پاکی کامل و شهود در مرحله فنا و بقا».2

    

عصر انفجار اطلاعات و «جنبش های معنوی نوپدید»

     زندگی مدرن انسان در جهان امروز، تفاوت های چشمگیری با طرز زندگانی او در دنیای سنتی دیروز پیدا کرده است. نقطة عطف  این تحول را در جهان غرب، می توان از رنسانس (عصر نوزایی) ، و آغاز عصر روشنفکری و انقلاب صنعتی دانست که موجب  فردی شدن دین و به حاشیه رانده شدن آن گشت.

    

 

 

 گسترش گرایش به جنبش های نوپدید معنوی و عرفان های نوین در دنیای امروز (که به عصر انفجار اطلاعات معروف شده است) ، مسئله ای است که ذهن اندیشمندان علوم اجتماعی و بویژه متفکران علوم دینی را به خود مشغول کرده است.

     یکی از بزرگترین رخدادهایی که به رابطة «دین با پُست مدرنیسم» موضوعیت داده، نفس ظهور شبه ادیان و یا          جنبش های نوپدید معنوی ؛ در صحنه های سیاسی، اجتماعی، و نظام بین الملل در این مقطع از تاریخ انسان است.

     به نظر می رسد ظهور پدیده های شبه دینی حاضر، حاصل پیدایش برخی تغییرات در «مدرنیته» است. زیرا، همان طور که شکل هایی از فرقه های جدید در چین، ژاپن، آمریکا، هند و . . .  به نحوة بسیار برجسته ای مطرح شده اند، صورت های جدیدی از «مدیتیشن» ، «شبه عرفان های طبیعت گرایانه و معنویت گرایانه» ، «فراعلم» و «سینمای ماورا» نیز ظهور پیدا کرده اند.

     قرن نوزدهم، شاهد ظهور محیط فرقه ای خاصّی، با شبکه اجتماعی و ادبی ویژه ای در عرصة بین الملل بود. این محیط، برای رشد فرقه ها مهیا بود، و خود، پایه و اساس نهضتی معنوی به نام جنبش عصر جدید (new movement) گردید.

     امروزه، «معنویت گرایی افراطی» در تقابل با «ماده گرایی افراطی» در سراسر جهان رواج یافته، و با صفاتی همچون       «مد روز غرب» ، و با الفاظی چون یوگا، ذن، و عرفان های سرخ پوستی و زرد پوستی به جامعه ما سرایت کرده است، و این خود، پاسخی به بحران معنویت و هویت به حساب می آید. پدیده ای که درواقع می توان آن را نوعی «قد علم کردن» در برابر دین پاک و عرفان ناب دانست، و یا تلاشی در جهت تزیین سکه ای تقلبی، و عرضة آن به جوامع بشری به جای اصل به شمار آورد!

       این واقعیت را نمی توان کتمان کرد که بهره گیری نادرست از ابزارهای تمدن و تکنولوژی مدرن کنونی  (باوجود تأثیر مثبت این ابزارها در ایجاد دگرگونی و بهبود وضع زندگی مادی بشر) ؛ خود، عامل مهمّی در غفلت انسانها از اصلی ترین ساحت وجودی خود یعنی «روح خدایی» بوده ؛ و در نتیجه، فروپاشی بنیادهای اخلاق و معنویت در جهان معاصر را به دنبال داشته است.

     اکنون بیش از چهار هزار فرقة مدّعی معنویت گرایی در سراسر دنیا وجود دارد، که از این تعداد هفتصد فرقه در انگلستان، و کمترین آن ها بین پنجاه تا یکصد فرقه در سوئیس و سوئد فعالیت دارند. حال آن که، تقریباً تمامی آنها، در ایالات متحده امریکا مستقر ّاند.  جالب این جاست که توجه به این فرقه ها و جریان های معنوی نمای امروز،    برای خود غربی ها نیز چندان مثبت تلقّی نشده است. به طوری که صدها مؤسسه و NGO  (سازمان مردم نهاد) و   حتی نهادهای بزرگ  اجتماعی «ضدّ فرقه گرایی» نیز در این کشورها به وجود آمده است. مثلاً، در انگلستان، یک ادارة  کل «ضد فرقه» تعریف و تأسیس شده، و در فرانسه، از حدود 3 سال پیش، برای این امر، یک «وزارتخانه»   ایجاد شده است.

 

 

گروه های تخدیری

     «تخدیری» نامیده شدن این گروه ها به خاطر نوع و جنس «معنویت» ی است که ارائه می دهند. این نوع معنویت، مربوط به هر کدام از این گروه ها و مسلک ها که باشد، نهایتاً، دعوتی است از «افراد» ؛ نه به این که «گرد هم آیند و با هم جمع شوند» تا به سوی منزلگاه محبوب حقیقی بروند. بلکه، به این که «هر فرد، در فردیت خود بماند، و از

 خویش فراتر نرود» ؛ این معنویت، که عمدتاً  ماهیتی «غیردینی» دارد، دعوتی است به درونگرایی، عزلت نشینی و انزوا طلبی ؛ و چیزی نیست که آدمی را به حرکت و فعالیت «جمعی» وادارد. فرآیند و جریان گرایش افراد به این گروه ها،

و نیز نوع معنویت و عرفانی که ارائه می دهند، دعوتی است به سکوت و سکون و آرامش فردی، و نهایتاً بی خبری از اوضاع دیگران. این وضعیت، و حالات معنوی حاصله ؛ بسته به نوع تعالیم فرقه های مورد بحث، کم و بیش، تأثیری همچون موادّ مخدّر  داشته، آدمی را دچار   «تخدیر» ساخته ؛ منجر به بروز حالت هایی همچون «رخوت، سستی، خلسه، و ازخود بیخبری» در او می گردد.

      بدین گونه، عجیب نیست که شاهد رشد بی رویة این گونه گروه های معنویت نما در جهان امروز باشیم. زیرا، چیزی نیست که موجب رشد و تحول شخصیت ذاتی انسان، و تقویت آگاهی فردی و اجتماعی انسانها، و احساس «درد،  مسؤولیت» مشترک گردد، و جامعه را به دگرگونی، انقلاب و تغییر سرنوشت» خود، فرا خواند. این عرفانِ «بی روح و بی سرانجام» قرص خواب آوری است که مصرف کنندگانش را ؛ نه از عشق جمال و جلوة دلدار، سرمست و مدهوش ؛ که دچار غفلتی ویران کننده می سازد، و به خوابی عمیقی فرو می برد . . .  و این چیزی نیست که قدرتمندان و زراندوزان جهان را در چپاول ثروت مستضعفان مانع گردد، و مستکبران عالم را ناخوش آید!

 

پیدایش جنبش های معنوی، در غرب و جهان اسلام

     اغلب فرقه های معنویت نمای نوپدید ؛ درونمایه ای شرقی دارند، هرچند در قالبی کاملاً غربی یا سازگار با  فرهنگ زندگی در دنیای غرب مطرح شده اند. رشد فزایندة فرقه های مدعی معنویت گرایی در مغرب زمین، از مهمترین  شیوه ها برای مدیریت معنویت نمایی در دنیای غرب بوده است. به دیگر سخن، آن گاه که مردم خواهان معنویت باشند و نتوان آنان را از این خواسته، باز داشت، باید کوشید معنویتی به آنها عرضه کرد، تهی و بی هدف ؛ که با    مبانی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی «مدرنیسم غربی» یعنی «اومانیسم، لیبرالیسم و کاپیتالیسم» در تعارض نباشد.

     پردازش معنویت سازگار با «اومانیسم و سکولاریسم» در قالب های مدرن و خوشایند مردم غرب ، به پیدایش    فرقه های معنویت گرای نوین انجامید. تنوّع این فرقه ها به اندازه ای است که هر سلیقه ای را پاسخ می دهد. سکولاریسم که اقتضای آن «فردی شدن دین» است، زمینه را برای تکثیر قارچ گونة این فرقه ها هموار می سازد.               تا آنجا که، شاید روزی برسد، که با صد ها هزار فرقة بظاهر دینی و معنویت گرا در دنیا روبه رو باشیم ؛ فرقه هایی که مسیر همه آنها در حرکتی مخالف با «معنویت دینی» باشد ؛ که «همگان را به توحید دعوت کرده و از تفرقه و اختلاف بر حذر می دارد». هر اندازه، اسلام ؛ دیگر ادیان توحیدی را به «وحدت و جمع شدن حول یک محور، یعنی     خداوند یکتا» دعوت می کند، سکولاریسم، انسانها را به «تکثیر» دین، و «پیروی از دین های فردی» سوق می دهد . خداوند تعالی در قرآن کریم  خطاب به اهل کتاب می فرماید:  

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضا اربابا من دون الله»

       (ای رسول ما) بگو ای پیروان کتاب های آسمانی! بیایید به سوی سخنی مشترک در میان ما وشما (گرد هم آییم) ؛ (همین) که تنها خدا را بپرستیم ؛ چیزی  را شریک او قرار ندهیم، و نه چیزی جز خدا را خداوندگار خویش بگیریم».

     اما، فزونی گرفتن تعداد فرقه های «معنویت نما» در غرب، در دهة اخیر ؛ حکایت از روندی متفاوت با معنویت «دینی» دارد. پیدایش نزدیک به چهار هزار فرقة معنویت گرا (تنها در چهار سال گذشته) و افزایش روزانة آنها را در جامعه ای همچون آمریکا ؛ شاید بتوان نشانه ای از رشد فرهنگی «در آن جوامع» دانست، و به عنوان پاسخی به حسّ معنویت خواهی انسان «غربی» تلقّی نمود که جای گرایش به معنویت و عرفان دینی را در زندگی او گرفته است.

     این معنویت نوپیدا، طرفداران بسیاری در بین غربیان برای خود پیدا کرد، چراکه آنان پس از رنسانس یکسره از مفاهیم معنوی و روحانی بریده، و دین را از زندگی روزمرة خود به کناری نهاده و به کلیسا رانده بودند، و به همین خاطر، از کمبود معنویت (خودآگاه یا ناخودآگاه) در رنج بودند. ولی، این معنویت سبک و بی محتوی با ورود به جهان اسلام با سدّی محکم به نام «معنویت دینی» رو به رو شد. جهان اسلام ؛ به آن دسته از بحران های روحی عاطفی، که مردم غرب سالها به آن مبتلا بودند، گرفتار نشده بود. وجود ذخایر و منابع عرفانی و معنوی بسیار  در بین مسلمانان، آنها را در فضایی آکنده از معنویت قرار داده بود که در زندگی آنها به خوبی مشاهده می شد. با آنکه سالها پیش از این، سایة مدرنیسم غربی برسر مردم شرق افتاده بود و رنگ غربی به زندگی آنها داده بود، ولی این امر، به نابودی دین و معنویت در میان آنان منجر نشده بود. وجود مضامین معنوی بسیار ؛ در قالب ادعیه و مناجات، معارف غنی و اشعار عمیق عرفانی، و حکایاتی شیرین از زندگی سراسر عشق و شوریدگی عارفان الهی ؛ در قالب نظم و   نثر ؛ روح مسلمانان را در طیّ قرن های متمادی، با معنویت راستین و پاک، در آمیخته بود و از هر ادّعای گزافه و شعار و پنداری بی نیازشان می کرد. از این رو بوده است، که، فرقه های معنویت نمای جدید غربی ؛ در جهان اسلام، از همان ابتدا، با استقبال چندانی روبه رو نشدند.

     آن زمان که از وجود چهار هزار فرقة معنویت گرا در غرب خبر می آمد ؛ در ایران اسلامی، از وجود دویست   فرقه (آنهم مجموعه ای از فرقه های سنّتی دراویش و فرقه های جدید) گزارش داده شد که این امر از تفاوت میزان  نفوذ این فرقه ها در میان مردم غرب با مسلمانان حکایت دارد. این تفاوت، علّتی جز وجود گرایش ها و باورهای اصیل معنوی در بین مسلمانان و نبودِ چنین گرایش هایی در مردم غرب نداشت. چنان که گذشت، این «نیاز مردم غرب به معنویت» بود که آنها را به حرکتی شتابان به سوی اینگونه معنویت نمایی ها واداشت. در حالی که، در جوامع اسلامی،  اصولاً، چنین نیازی احساس نمی شد و به همین خاطر، زمینه ای برای پذیرش معنویت جدید نیز وجود نداشت.   بعلاوه، تعارض های جدّی «این نوع معنویت نوپدید» با اصول و مبانی دینی، و معنویت و عرفان اصیل الهی ؛ سدّی محکم در برابر گرایش مسلمانان به «آن» ایجاد می کرد که اصولاً زمینه های پذیرش و مقبولیت را را برای آن، بسیار ناهموار ساخته بود.

 

 

 

اقسام جنبش های شبه دینی- معنوی

      یک دسته از جنبش های نوپدید مورد بحث را، جنبش های «شبه دینی- معنوی» تشکیل می دهند که پیروان خود را دعوت به نوعی سلوک «شبه عرفانی» می نمایند. در اکثر موارد، ظاهراً، این چنین به فرد القا می گردد که با رعایت اصول اخلاقی، احترام به قانون و رعایت آن ؛ باید در جهت تکامل معنوی خود گام بردارد. از میان این گروه ها               می توان به شاهدان یِهوَه، اِکنکار، اشو، سای بابا و . . .  اشاره کرد.

     دستة دیگر، شامل گروه هایی نیز مانند تی.ام، یوگا، فالون دافا، و. . .  ؛ بیشتر، به آموزش روش های «تمرکز فکر» ، «کسب آرامش» و «تمرین های بدنی و ذهنی» می پردازند، و اینها نیز پیروان خود را به تساهل و آرامش و تفکر و   تدبّر دعوت می نمایند.

     دستة سوم، نیز، گروه هایی هستند که معمولاً عقایدی ضدّ دینی و ضدّ انسانی و مخالف اخلاق داشته،                                                                             و پیروان خود را با موادّ مخدّر و موسیقی های خاص، به حالت هایی از خلسه ها و تجربه های ناشناخته می کشانند. این گروه ها، با در هم شکستن هنجارهای تعریف شدة اجتماعی ؛ و با دعوت به شکستن چارچوب های اخلاقی و تجربة کسب لذت های جنسی نامشروع، استفاده از انواع مشروبات الکلی، مواد مخدّر توهّم زا، استفاده از لباس و آرایش و                  موسیقی های محرّک و انحراف زا، و همچنین خود پرستی و خود محوری (حتی با ترویج خشونت و جنایت) و به اصطلاح کسب انرژی از این مظاهر جادویی و شیطانی ؛ جوانان هنجارگریزی را که معمولاً به افسردگی ها و  پریشانی های روانی و خلأ های فکری و تنهایی و پوچی و از خود بیگانگی مبتلا هستند، به خود علاقمند کرده، و برای مدّتی سبب تخدیر و فراموشی بیشتر، و در نهایت، باعث تخریب روح و جسم و اندیشة آنها می شوند. پایین آمدن میزان امنیت اجتماعی و بر هم خوردن نظم عمومی، و اشاعة قانون گریزی و جرم و جنایت در سطح جامعه، از دیگر آثار و پی آمدهای تبلیغ این گروه ها در میان اجتماع است.

     دو دسته اول، که در بالا ذکر شد، نیز، ممکن است مورد سوء استفادة شیادان و فرصت طلبان جامعه قرار گرفته و مسیر انحرافی را پیموده و با بهره برداری ناصواب از علایق و اعتقادات عامة مردم ؛ همچون دستة سوم، باعث گسترش جرم و جنایت و بی نظمی و ناامنی در جامعه گردند.

 

علل گرایش جهانی  به عرفان‌های کاذب

  -  سرخوردگی بشریت، از عقلانیت و علم مدرن امروز

  -  شکست نظام‌های معنویت ‌ستیز (به ویژه در کشورهای بلوک شرق)

  -  شکوفایی امیال فطری (بطور طبیعی) در انسان

            -  میل انسان به کسب قدرت بیشتر در همة ‌ابعاد وجودی خود ؛ میل به تمامیّت‌خواهی، و رسیدن به کمال مطلق

  -  ‌پیروزی انقلاب اسلامی ایران، و طرح گفتمان «معنویت‌خواهی» توسط ایران در جهان

 

 

     -از دیگر عواملی که موجب بروز هر چه بیشتر فرقه گرایی در برخی جوامع شده، فقدان معرفت عمومی نسبت به مبناهای یک «سازمان یا نهاد دینی» است.

     - علت بعدی که باعث رونق روزافزون فرقه در برخی جوامع شده، ایفا نکردن نقش صحیح روحانیت، توسط روحانیان در سازمان دینی جامعه، و همچنین بی توجهی مریدان نسبت به عملکردهای «فرد روحانی» است.

    -  مهم ترین مسئله ای که به نظر می رسد باعث گرایش برخی از جوامع به فرقه گرایی می شود، آن است که  «سازمان دینی» عام جامعه، از ارتباط نزدیک خود با فعّالان دینی آن جامعه می کاهد. به طور معمول، هر «سازمان دینی» در جریان بروز تغییرات اجتماعی دچار مشکلاتی خواهد شد که در این هنگام، مصلحان (فعّالان) درون آن سازمانی دینی ؛ عامل مهمی در استمرار اندیشه های «سازمان» در شرایط تغییر، و ترمیم کنندة ریشه ها و بنیادهای            آن به شمار می روند.

     توضیح اینکه «مصلحان درون سازمانی» بر این پنج دسته اند:

1. بعضی از آن ها، در موضوع «عبادت و اخلاص» رهبران و مصلحان بزرگی هستند.

2. بعضی دیگر، در راهنمایی ابعاد «فکری و اخلاقی» مهارت دارند.

3. برخی نیز به سادگی می توانند پیروان مجموعة سازمان دینی، را، به مشارکت در سیستمی که بنیان نهاده شده است، جذب، و از انحرافات برحذر نمایند.

4. بعضی دیگر از مصلحان ؛ در گروه به هم پیوستة صمیمی از پیروان، حرکتی ساکت و آرام دارند، آنچنان که در خارج از سازمان دینی، به سختی شناخته می شوند.

5. بعضی دیگر ؛ مستقیماً، با گروه های بزرگ (حتی توده های مردم) ارتباط برقرار کرده اند، و پیوسته، نفوذ و تأثیر خود را اعمال می نمایند.

     بر همین اساس، جدا شدن «سازمان دینی عام» از مردم (با چنین مصلحانی) ؛ قطعاً، خطر «فرقه گرایی» را در میان اعضای جامعه، به حدّی خواهد رساند که قابل درمان نخواهد بود.

 

نقش سیاست‌بازان در ترویج عرفان‌های کاذب

1- بهره‌برداری از برخی آموزه‌ها

- در اغلب آیین‌های جدید، اعتقاد به «تناسخ» که به گونه‌ای ملازم با «جبر اجتماعی و سیاسی» هم هست ؛ وجود     دارد. حتی در عرفان «اکنکار» آمریکایی (که قاعدتاً باید فاصلة زیادی با تمدن و فرهنگ هندوئیسم داشته باشد) ؛    این اعتقاد، جایگاه بسیار بالایی دارد. این عقیده، ابزار بسیار خوبی در دست ستمگران و مستکبران به شمار می رود و   با این اعتقاد، می‌توان جلوی بسیاری از شورش‌های اجتماعی و سیاسی را گرفت. چراکه، از یک طرف، فرد ستمگر می تواند ادّعا کند که «رفتارهای ظالمانة من به اختیار خودم نبوده و تحت فرمان روح فردی انجام می گیرد که قبل از من می زیسته» و با این ادعای واهی، مردم را به افراد و موجوداتی موهوم و غیرقابل شناسایی حواله دهد. و از سوی

 

دیگر، مردم مظلوم و مستضعف و بی پناه را به امید زندگی بهتر در مرحلة زندگانی بعدی (که روح شان به بدن انسان دیگری می رود) ساکت نگه دارند.

     «درون‌گرایی افراطی» نیز همین نقش را ایفا کرده، با «گوشه‌نشین» کردن انسان، او را ناخودآگاه در خدمت خداوندان زر و زور و تزویر درمی آورد.

 

2- ایجاد پایگاه:

     به عنوان مثال «کینیاز دالگورکی» شاهزادة روسی، در زمان قاجاریه به ایران آمد، ادّعای اسلام کرد، طلبه شد و سالها در حوزه‌های علمیة ایران و عراق در درس‌ بزرگان شرکت کرد. در درس «سیدکاظم رشتی» حاضر شد. با سیدعلی‌محمد شیرازی «باب» آشنا شد. «سید علی‌محمد» اهل قلیان بود. دالگورکی از این فرصت استفاده کرد و بعضاً بر آتش قلیان وی مقداری حشیش می‌گذاشت و سپس، در عالم نشئگی، مطالبی را به سیّد القا می‌کرد. کم‌کم به او گفت، شما نمایندة امام زمان هستید و من به شما و مقام بسیار والایتان واقف ام. خود سیّد هم باورش شد و . . .  سرانجام کار او به پایه‌گذاری فرقة بابیّت و بهائیت منجر شد. فرقه ای که امروزه، کاملاً در اختیار استکبار (به ویژه اسرائیل) قرار گرفته، و علیه مسلمانان اقدام می‌کند. این فرقه، در گوشه و کنار جهان، با عنوان «اسلام نوین» به تبلیغاتی کاملاً ضد اسلامی اشتغال دارد، و اخیراً بطور علنی از سوی نخست وزیر اسرائیل مورد حمایت قرار گرفته است.

 

3- مقابله با معنویت اسلام شیعی:

     راهبرد اصلی این تفکر انحرافی، تبلیغ و تقویت اسلامِ «فردی» و «منهای سیاست» است ؛ یعنی اسلام «بدون مدیریت» و «منهای روحانیت». به عنوان مثال، در کشور خودمان ؛ از سال 1342 به بعد، می‌بینیم که مشایخ صوفیه روابط خوبی با  دربار شاهنشاهی داشتند و به مقامات عالی می‌رسیدند. دکتر اقبال، که در زمان رژیم پهلوی یکی از طولانی‌ترین دولت‌ها پس از شهریور 1320 (با سه سال و نیم نخست وزیری) را دراختیار داشت، متعلّق به یکی از همین گروه‌ها بود و از زمان  او بود که «خانقاه‌» ها رشد کردند.

 

4- مُهار قدرت مرجعیت:

     دشمنان اسلام و ایران، بارها و بارها نقش بارز «مرجعیت» را در خنثی کردن توطئه‌هایشان در سده‌های اخیر دیده‌اند. به همین خاطر، می‌خواهند از طریق ترویج چنین فرقه‌هایی، و با محوریّت دادن به نقش «پیر و استاد» در واقع ؛  یک «نسخة بدلی» برای مرجعیت شیعه ایجاد کنند.

 

 

 

 

اهداف و اصول مشترک فرقه سازان

1- حذف «اخلاق گرایی دینی» به عنوان رویکردی سنتی، کهنه و نخ نما شده ؛ و تأکید بر «نسبی» و «سیال» بودن مفاهیم اخلاقی

2- تبلیغ روشنفکری و بدعت گذاری

3- سوق دادن نسل جوان به سوی نوعی «قشری گرایی» یا «سطحی نگری»  ؛  و تبلیغ رنگارنگ اندیشه های واپس گرا

4- تبلیغ مستمرّ اباحه گری و شکّاکیّت ؛ به مثابة مهمترین شاخصة انسان مدرن (جدید)

5- عوام فریبی از راه «گفتاردرمانی»  ؛ و استفاده از بیان «خطابه ای یا شعاری» به جای بیان «برهانی، استدلالی و استنباطی»

6- یکی دیگرازاهدف اصلی این است که جامعة ما و دیگر جوامع شرقی را به سمت یک حالت «فرادینی» یا «فرامذهبی» سوق دهند. لذا، این اندیشه را ترویج می کنند که «اعمال مذهبی دست و پاگیر است، پس باید از این مرحله فراتر برویم و از ادیان گذر کنیم تا به حقیقت ناب دست یابیم. البته، می توان مطالب خوب همه ادیان را گرفت و به آن عمل کرد. یعنی اگر چیزی را که اسلام گفته خوب است، عمل کنیم، و اگر یهودیت و مسیحیت نیز نکات خوبی دارند، به آنها هم عمل کنیم، و در نهایت به یک آمیخته ای از این خوبی ها عمل کنیم. چرا که، با این نوع شناخت، راحت تر می توان خدا را یافت و با او ارتباط برقرار کرد»!

     مهمترین پی آمدهای ترویج چنین عقایدی این است که دیگر گفته نشود تنها «وحی» یا حضرت «جبرئیل » رابط بشر باخدا هستند. این گونه عرفان ها، ابتدا «دین زدایی» می کنند و بعد به زعم خودشان، می خواهند، انسان را به خدا وصل نمایند. در تعریف «خدا» هم می گویند، خدا را باید در «درون» جست وجو کرد و در حقیقت این امر را تبلیغ می کنند که « تو خود خدای خویشتن شو» . اینها می گویند آنچه که می توانی بیابی در خویشتن خودت هست و از درونت  می جوشد. به طور کلی حرف اصلی این نوع عرفان ها این است که باید به «درون» سفر کرد و استعدادهای درونی و انرژی های نهفتة خود را آزاد کرد.

     یکی از مهمترین خطرهای این گونه فرقه ها در میان مسلمانان (بویژه شیعیان) ؛ دور شدن تدریجی مردم مؤمن (بخصوص جوانان) از حقیقت دین و اعتقاد به موضوع «مهدویت» و «آخرین منجی الهی» است. هنگامی که فکر و ذهن و دل جوانان، به سوی این عقاید موهوم خرافی و راه های فرعی و بی سرانجام جلب شود، خودبه خود، به حقیقت اصیل و اصلی بی توجه شده، و این حقیقت بزرگ و بی نظیر نیز «مهجور» خواهد ماند.   

 

مثال هایی ملموس، از حرکات و سلوک این فرقه ها
    
در این عرفان ها «مدیتیشن یا تمرکز» جایگزین «نماز» بوده، و بعنوان راهگشای چگونگی رهایی از قیود دست و پاگیر دینی معرفی می شود! اعتقاد به تناسخ نیز در میان آنها به عنوان یک حرکت مهم جلوه گر است و بر پایة این

 

 

ادّعا استوار است که همانطور که روح دیگران در ما حلول کرده، ما نیز باید با ساختن روح خود و پرورش آن نگذاریم این روح، مثلاً، به دیگر موجودات (انسانها، حیوانات یا گیاهان) بدسرشت، حلول کند.

               این گروه ها که یا به صورت فردی حرکت می کنند یا به شکل تشکیلاتی، سازندة عرفان های نوظهور «فارغ از اخلاق» در دهه های اخیر هستند. عرفان پائولوکوئیلو که مربوط به آمریکای جنوبی است، سنخ «فردی» این عرفان ها است  که اصالت را به «روسپیان» می دهد و راه رسیدن به معنویت را در آن می جوید. او می گوید: «خود را آزاد بگذارید، شهوت خود را سرکوب نکنید و آزادانه به هر کار که می خواهید دست بزنید تا بتوانید خوب فکر کنید»

 ازدواج معرفتی و معنوی

     «ازدواج معنوی» (در مقابل ازدواج شرعی و قانونی) و داشتن «همسر معرفتی» ؛ از خطرهای بزرگی است که جوانان را به ورطة سقوط می کشاند. این که  باید افراد در کنار زوج معرفتی خود، در مباحث عرفانی، به تعالی برسند مطلب خطرناکی است. آنها این توجیه را هم ساخته اند که اگر کسی زوج معرفتی نداشته باشد، فردی عقده ای خواهد شد، که آمادگی زندگی نخواهد داشت. چراکه، از روح و روان خود و دیگران درکی ندارد و جهان را نمی فهمد. این موضوع، تا آنجا پیش رفته است که در یکی از جلسات این گروه ها، در شهر تهران نیز، «جشن ازدواج معنوی» برپا شده، و خانمی باوجود حفظ رابطة زوجیت خود با شوهر قبلی، در مقابل همان شوهر، با مرد دیگری پیوند زناشویی بسته است!

 

تفاوت عرفان های «الهی» و «غیر الهی»

1- خدا محوری، در برابر انسان محوری 

2-  «شریعت» مدار بودن، در برابر اباحه گری (روا انگاری) 

3- دنیا گریزی، در برابر دنیا گرایی و تشویق انسان به لذت پرستی

4- وحدت گرایی، در برابر تکثّر گرایی ( پلورالیسم)

5- عشق مقدس به محبوب و معبود واقعی، در برابر خودخواهی

6- عقیده به آخرت، در برابر تناسخ 

7- تلاش در جهت کسب رضایت خداوند و نزدیک شدن به او، در برابر آرامش و نشاط و امید به زندگی دنیایی

8- تکیه بر مبانی نظری عقلانی، منطقی و خردپذیر ؛ در مقابل تضاد با عقلانیت و استدلال و برهان

9- هماهنگی با «فطرت» و الهی انسان، در مقابل گرایش های «غریزی» و دنیایی

10- توجه به همة ابعاد زندگی انسان (ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، . . .)  ؛  در برابر اصالت به تعالیم «فردی» و بی اعتنایی به روحیات جمعی و دردهای مشترک اجتماعی

 

 

 

ویژگی های عارفان الهی

1.                    گمنامی و غیر قابل شناخت بودن برای عامة مردمان:

     عارف حقیقی کسی است که به شناخت شهودی خداوند رسیده باشد. بنابراین، غیر از خود فرد، هیچ‌کس نمی‌تواند مقامات عرفانی را در کسی درک کند. حقیقت عرفان امری درونی است. ما تنها می‌توانیم علائم و نشانه‌هایی را به دست آوریم. کسانی که به گوهر راستین عرفان دست یافته باشند ؛ اهل تظاهر و عناوین و اسم و رسم نیستند.

 

2.                   محبت به همة انسان‌ها و مخلوقات خداوند:

     ربِّ اَهدِ قومی انهم لایعلمون: بارپروردگارا! طایفة مرا هدایت کن. (آنان) در بیخبری بسر می برند.

- «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»

- «اگر از ترکستان تا بلاد روم، خسی در پای کسی فرو برود، منم که رنج می‌کشم»

. . .

3.                    خوددوستی روان‌شناختی:

      در عین اینکه محبت عام نسبت به همة عالم دارد مراقب خویشتن نیز هست. به همین دلیل، هیچگاه، به مقام موجودش قانع نیست، و همواره، در حرکت دائمی به سوی کمال بی نهایت و وصال پروردگار خویش ؛ در تکاپوی رسیدن به جایگاهی بالاتر است.

 

4.                   زیبا دیدن همه چیز حتی درد و رنج:

درد و رنج‌های طبیعی،‌ برای عارفان حقیقی یا اصلاً‌ درد و رنج نیست و یا به راحتی قابل تحمل است.

      «. . .  و الله ما رأیت الاّ جمیلاً :       به خدا سوگند، هرچه دیدم زیبا بود!    (پاسخ حضرت زینب سلام الله علیها، در مجلس ابن زیاد، در پاسخ به آن ملعون، که: رفتار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟

 

و یا:

«عاشقم بر لطف و بر قهرش، به جِد                                     بوالعجب، من عاشق این هر دو ضد»

                                                                                                                                                          «مولانا»

5.                   مناسبات او با جهان خارج

     مناسبات طبیعی عارف حقیقی به این صورت است که «کمترین مصرف» و «بیشترین تولید» را در میان مردم پیرامون خود دارد. نیز، او، همة موجودات عالم را آفریدة خداوند دانسته، قابل احترام و دارای حق حیات می شمارد.

 

 

 

خصوصیات عرفان‌های غیر الهی

1- نگرش مادّی (غیرالهی) به جهان

2- انکار معاد انسان ها در روز قیامت

3- اعتقاد به موضوع‌« تناسخ» یا بازگشت‌های متوالی ارواح مردگان به جهان

     سه مورد فوق را می توان از مشخصه‌های تمامی عرفان‌های دروغین دانست. چه، عرفان هایی که در میان کشورهای به دور مانده از تعالیم مذهبی یا غیر مسلمان رواج دارد، و چه برخی عرفان هایی که در کشورهای اسلامی پدیدار شده اند. عرفان های اخیر نیز، هر چند، شاید برخی از آنها (مانند عرفان‌های «خانقاهی» در کشورما) در ادّعا، منکر وجود خدا نباشند، امّا، دینی نیستند و ریشة مادّی دارند. زیرا، به هیچ یک از «اصول و فروع دین» پایبندی ندارند و خودشان هم نمی دانند کدام خدا را می گویند! و باید در صدق گفتار اینان نیز شک کرد.

 

عناصر اساسی ایدئولوژی‌ها و عرفان های غیر دینی(سکولار) :

الف) نفی شریعت آسمانی و وحیانی:

     براساس تعالیم این دسته عرفان ها، ازجمله «اشو» ؛ هر دین، سه سطح دارد: سطح اول، شریعت است. اما شریعت پیامبران پس از آنان تنها یک نعش است. نعش به بدن واقعی شبیه است، ولی یک بدن دروغین است. شریعت هیچ تأثیری ندارد. سطح دوم: حقیقت است که روح هر مذهب است و تنها با طریقت (بعد سوم) می‌توان به آن رسید.

 

ب) نفی واقع‌گرایی ارزشی، و تکیه بر لذت‌گرایی شخصی

     عارفان «اِکنکار» در پاسخ به این پرسش که آیا شما با سقط جنین یا همجنس بازی مخالفت می‌کنید، به آسانی صورت مسئله را پاک کرده، می‌گویند:

     «اکنکار موضوعاتی از قبیل سقط جنین، طلاق یا گرایش جنسی را به عنوان تصمیماتی شخصی در نظر گرفته و به عنوان یک سازمان نظری نمی‌دهد.»

 

ج) دعوت به گوشه‌نشینی به منظور کسب توجه و تمرکز:

     همانطور که گفتیم، این دسته «معنویت های نوپدید» عموماً مروج حالات معنوی «فردی» و «شخصی» هستند و حداکثر توفیق آنها در رساندن انسان به برخی حالات «خلسه» و «ازخودبیخبری» است. اسلام، عزلت گزینی، انزوا، و بروز چنین حالت های بی خاصیتی را که در اثر گوشه نشینی برای آدمی رخ می دهد، نمی پسندد و آن را رد می کند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) و دیگر امامان و پیشوایان دین ما (علیهم السلام) ، به عنوان «بهترین

 

 

 

 الگوهای زندگی بشر، همواره در میان مردم و با دلمشغولی برای حلّ مشکلات آنان زیسته اند. علامه محمدتقی جعفری در کتاب عرفان اسلامی، ص84 می نویسد:

     «ادعای عرفان با بی‌اعتنایی به انسانها، مساوی عرفان با بی‌اعتنایی به خداوند ذوالجلال است. زیرا عرفان و عشق به خدا با بی‌اعتنایی به نهال های باغ او و بی‌توجهی به تجلی‌گاه او که همین انسانها هستند، مساوی با اِعراض از خود خدا است.»                                                                                          

 

د) بی اعتقادی به قیامت و جهان دیگر

     اعتقاد به موضوع «معاد» و حتی «جهان پس از مرگ» قضیه ای است که تنها و تنها در ادیان توحیدی مطرح                    می گردد. هیچ پیامبری نیامده، مگر آنکه در کنار دعوت به توحید و امر به برقراری قسط و عدل در جامعه ؛ اصل مهمّ  «معاد» را برای مردم مطرح نکرده باشد. اصولاً، هدف اصلی که در عرفان راستین (دینی) تعقیب می شود، همانا توانمند کردن انسان در دل کندن و قطع وابستگی ها از این دنیا، و دل بستن به زندگی جاوید و ابدی در کنار محبوب حقیقی و لم یزلی است. حال آنکه، عرفان های غیر دینی، همان طور که از نام شان پیداست، اصولاً، غیر از این دنیا، مرحلة  دیگری برای زندگی انسان قائل نیستند و تعالیم آنها، هرچه باشد، به کیفیت زندگی آدمی در همین جهان مادّی خلاصه می گردد. پیروان و مریدان آنها، ممکن است با آموزش هایی که از «مرشد» خود فرا می گیرند، به برخی توانایی های به ظاهر معنوی و روحی دست یابند، که، در نظر عوام بزرگ بنماید و دیدگان آنان را به حیرت وادارد. امّا، این قبیل امور نیز ریشه در قابلیت های «نفس» آدمی دارد و از محدودة سقف کوتاه مادّه (دنیا) فراتر نمی رود.   

 

ه‍( غیر قابل جمع دانستن ابعاد «مادّی» و «روحی» در وجود انسان:

     عرفان دروغین، راه تقویت روح را بی توجّهی به «جسم یا بدن» می داند. پیدایش فرقة «صوفیه» در عالم اسلام (که البته، هیچ ربطی به این دین آسمانی ندارد) معلول همین نگرش انحرافی بوده است. لذا، برخی از آنان ازدواج نمی‌کردند، بدنهای رنجور و ضعیفی داشتند، اهل پاکیزگی و اصلاح نبودند، و با کسی ارتباط و معاشرت نداشتند. اما در عرفان حقیقی، انسان دو جهت متضاد ندارد. اسلام معتقد نیست که یا باید زندگی مادی داشت و یا زندگی معنوی. اسلام، این دو را کامل کنندة یکدیگر می‌داند. هر یک از غرایز و عواطف انسانی، برای منظور خاصّی آفریده، در    وجود او به ودیعت نهاده شده است. هر یک از اعضای بدن یا ابعاد وجود او، با هدایت صحیح «غریزه» یا «فطرت» مخصوص خود، بندگی خاص خود را می نماید. به علاوه، اسلام در همة‌ امور، محوریّت و اصالت را به «نیّت» انسان ها داده است و راه وصول به هدف را در عرفان، همانا بندگی خداوند، به معنای عام، می داند. بندگی در همة ابعاد وجود مادّی و معنوی انسان ؛ همانطور که گفتیم.

     عرفان راستین اسلامی در مکتب اسلام، اهل گوشه گیری و انزوا نیست و انسان را به تلاش و کوشش در به دست آوردن روزی حلال فرا می خواند، تا آنجا که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: 

 

 

«الکادُّ علی عیالِهِ کَالمجاهدُ فی سبیل الله    /    آن کس که برای تأمین معاش خانوادة خود زحمت می کشد، مانند کسی است که در راه خدا به جهاد برخاسته باشد»

     همچنین، آن حضرت، در تشویق به امر مقدس ازدواج، در سخنی مشهور می فرمایند:

     «النّکاح سُنّتی فمن رَغِبَ عن سنتی فَلَیسَ مِنّی     /     ازدواج، شیوة زندگانی من است، و هر آن که از شیوة من  روی برگرداند، از (امّت) من نیست»

     نیز، گفتیم که نگرش منحرفانة «صوفیان» ، هرچند آنان در میان مسلمانان پدیدار شدند، هیچ ربطی به اسلام ندارد. اینان، همانطور که گفتیم، هیچ تعریف قابل ذکری از مفهوم «خدا» و یا «دین» و «کفر» ندارند. در مسلک آنان، هرکس که عاشق باشد، دین هم دارد، و هرکس عاشق نباشد، کافر است. همین و همین! خودشان هم نمی دانند کدام «دین» را ادّعا می کنند و از کدام «خدا» سخن می گویند! همان خدای بی هویت و به شرک آلوده در زرتشتی گری و یهودیت و مسیحیت ؛ یا خدای یگانه و بی همتایی که پیامبران خود را برای هدایت بشر فرستاد و آخرین آنها «محمد صلی الله علیه و آله و سلّم» است؟ این صوفیان خانقاه نشین، خود را مؤمن به کدام دین می دانند؟ «دین» و «کفر» در مسلک آنان چه تعریفی دارد؟ در تعالیم صوفیانة اینان، تکلیف کدام مشکل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، دفاعی و . . .  از «انسان» حل شده است؟ انسان از کدام «حقوق» و «تکالیف» فردی و اجتماعی برخوردار است؟ «صوفیان» جزو اهل تسنّن به شمار می روند یا از شیعیان اند؟ در احکام فقهی، پیرو کدام مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت، یا کدام گروه از شیعیان اند؟ عقیدة ایشان به مولی علی (علیه السلام) چیست؟ او را دارای چه مقام و منزلتی می دانند؟  مولی علی (علیه السلام) را بالاتر از خود می دانند یا خود را از آن حضرت، بالاتر؟ ارادت آنان به آن حضرت، چگونه، و از کدام نوع و جنس است؟ چرا آن حضرت با آن مقام و مرتبة رفیع، در نزد پروردگار خود آنچنان به خاک مذلّت می افتاد و نمازهایی مثال زدنی برپا می کرد، ولی اینان خویشتن را بی نیاز از نماز می دانند؟ مگر «مرید» نباید پیرو «مراد» باشد؟ و . . .   رهبران این فرقه، به هیچ یک از این پرسش ها پاسخ روشن و آشکاری نمی دهند. هرکدام، به نحوه ای، از ارائه پاسخ طفره می روند. خود را تنها و تنها پیرو مکتب «عشق» می دانند و بس!  برای اثبات این مدّعا، توجه خوانندگان محترم را به سخن شیوایی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با دو سند معتبر ،جلب می نماییم، که می فرمایند:

     «روز قیامت برپا نگردد، تا آن که قومی در میان امت من به نام صوفیه برخیزند. آنان، بهره ای از دین من ندارند، برای گفتن ذکر به دور هم حلقه می زنند و صداهای خود را بلند می کنند و می پندارند بر طریقت و راه من هستند. نه، آنان، از کافران نیز گمراه تراند، و صدایی همچون صدای حمار دارند.   «سفینه البحار» شیخ عباس قمی جلد دوم، ص58  /   «الاثنی عشریه» «شیخ حرّ عاملی ص 34 »

 

 

 

 

و) پیروی از استاد:

     که با نام‌های مختلفی نام‌گذاری می‌شود. مثلا در فرقة «اِکنکار» آن را «سات گورو» می‌نامند، و او را نمایندة خدا دانسته و معتقدند تنها در سایة‌ هدایت او می‌توان به مرحلة‌ خودشناسی و شکوفایی معنوی رسید.

     محلّ زندگی سران بسیاری از این فرقه‌ها، آمریکا و کشورهای اروپایی است و عموماً دارای زندگی‌های مجلّل و مرفه ای هستند. پیروان فرقة آقاخانی (یکی از فرقه‌های اسماعیلی هندوستان) هر ساله، هم وزن رئیس شان، یکی از فلزات گرانبها یا جواهرات (طلا، نقره و . . .) را به پیشگاه او تقدیم می‌کنند. البته، این فرقه، با حمایت دولت انگلستان و سایر دولت‌های غربی، برخی خدمات عام‌المنفعه را نیز در کشورهای فقیر آفریقایی ارائه می‌دهند. مثلاً، مراکز بهداشتی و آموزشی تأسیس کرده و بیماران را به صورت مجانی ویزیت می‌نمایند.

    

مقایسة کلی

     در یک مقایسة کلی میان عرفان های «الهی» و «غیر الهی» می توان گفت در عرفان الهی عارف، با «خدا» طرف است و در عرفان غیر الهی، عارف با «دنیا» ؛ بنابراین، در عرفان نخست، عارف، محبوب و معبود خود را چنان عظیم    و جلیل القدر می یابد، که حاضر است تمام هستی و دنیای خود را به آسانی فدای او کند، و در نوع دوم، عارف،          اگر خیلی عاقل باشد و هوشمند و ظریف و نکته دان، خویشتن را به معنای تمام در دنیا و لذایذ آن غرقه می سازد. عرفان الهی، با دل سروکار دارد، و عرفان دوم با عقل ؛ عرفان الهی، راه های حصول معرفت «حق» و «رضای او» را      می نُمایاند و «عارف» در این معنا کسی است که حق را ، همه، از آن معبود خویش (حضرت حق) می داند و درپی کسب مراتب خشنودی آن محبوب حقیقی است. او خود را از آفریدگار و محبوب خود، طلبگار نمی داند، بلکه همواره خویشتن را به او نیازمند می شمارد. اما «عرفان غیرالهی» مکتب «کسب منافع» است ؛ عارف، حقّ «خود» را از دنیا طلب می کند، خود را از همة دنیا طلبگار می داند و با کیسه ای به بزرگی یک دنیا، به سوی «کلّیّتِ دنیا» می رود تا آن را از لذایذ و شهوات آن پر کند. در عرفان الهی، عارف، برای خود، در برابر  پروردگار و معبود خود (و به همان نسبت، در برابر دیگر مخلوقات او و همنوعان  خویش) ، احساس تکلیف می کند، نه تنها از آنان بریده نیست، که  خود را مکلف به خدمت بدانان می داند. ولی عارف غیر الهی، خود را، نه «دارای تکلیف» که «صاحب حق»                می شناسد، و به هیچ قیمتی نیز حقوق خود را به دیگران واگذار نمی کند. و این عرفان، چیزی است در ادامه و در راستا و تکمیل کنندة همان تفکر اومانیسم، لیبرالیسم، کاپیتالیسم و «اپیکوریسم» غربی، که این آخری، به معنای «اصالت لذّت» است و لذت پرستی را به انسان دیکته می کند.  

 

شیوه های جذب و تأثیرگذاری عرفان‌های نوپدید غیر الهی  

1- علت اصلی جذب و تأثیرگذاری این فرقه ها بر افراد، جهل آنان است (بطورکلی، ویژگی مشترک همة آنها در این است که در مناطقی نضج یافته اند که افراد اطلاعات دینی اندکی داشته اند).

2- پنهان کاری آنان، این برداشت را در ذهن خیلی افراد ایجاد می‌کند که حتماً چیز مهمی دارند . . . !

 

3- کنترل و تلاش در جهت تأمین همة‌ جوانب زندگی مریدان ؛ اعمّ از نوع غذا، محل مسکن، همسر، لباس و . . .

4- بمباران محبت ؛ وعده هایی در خصوص شغل، مسکن، تسکین آلام روحی، بهبود امراض مزمن یا صعب‌ العلاج جسمی، و نیز قرار گرفتن در محیطی صمیمی، یافتن یاران شفیق، رفتارها و برخوردهای خوب و احترام آمیز، اعطای هدایای مالی و . . .

5- ادعا بر این، که، برای رسیدن به حقیقت ؛ راهی سریع، مرحله‌بندی شده و قابل اجرا دارند. راهی که نیازی به عمل به دستورات دینی ندارد.

6- «ساده» و «در دسترس» جلوه دادن تجربه‌های معنوی جدید

7- کم‌کاری عالمان و مبلغان دینی در ارائه معارف معنوی

8- ساختن فیلم‌های عرفانی:

     توجّه به نقش بعضی «فیلم های سینمایی» و «بازی های رایانه ای» هالیوودی، نکات مهمی را در شکل‌دهی به نظام ارزشی و فکری مردم آشکار می سازد مثلاً، 30 درصد از این دسته فیلم‌های ساخته شده  در سال 2003 و 2004 ؛  را فیلم‌های «ماورائی تشکیل  می داده‌اند.

9- طراحی‌ داستان ‌های ماورائی و به ظاهر معنوی در قالب کارتون (نقاشی متحرک)  مانند «آلیس در سرزمین عجایب» ، «پینوکیو» ، «دوقلوهای افسانه‌ای». جالب آنکه، کارتون دوقلوهای افسانه‌ای این پیام را دارد که «اگر دو جنس مخالف با یکدیگر اتحاد برقرار کنند، نتیجة آن قدرتی ماورائی است». این، فرمول اصلی عرفان های «بودایی» و «اشو» است.

10- تدوین رمان‌ها و داستان‌های خیالی

     تدوین و تبلیغ گستردة داستان‌های خیالی مانند «هری‌پاتر» اثر جی. رولینگ ؛ دامن زدن به عطش نوجوانان و کودکان برای مطالعة این دسته از داستان‌ها، و تولید و پخش فیلم‌های سینمایی ساخته شده بر اساس این گونه   داستان‌ها نیز در همین راستا قابل بررسی است. دنیای «هری‌پاتر» یک دنیای «معنوی» است، اما، معنویتی منهای دین و منهای خدا ؛ در این سری داستان ها، کتاب‌های جادویی، به جای تعالیم هدایت‌بخش انبیای الهی می‌نشینند.

11- ترجمه و انتشار کتب و مقالاتی از برخی جنبش های نوپدید «معنوی نما» به زبان فارسی ؛ مانند آثار «کوئیلو»

12- تداوم تبلیغات آنان با بهره گیری از سایت های اینترنتی، ماهواره، پخش موسیقی، عکس و . . .

13- جذب پیروان و آموزش متقاضیان از طریق مراکز رسمی و غیر رسمی ؛ با تشکیل کلاس های آموزشی

14- بهره جویی همیشگی از هنر «موسیقی» به عنوان یک عامل محوری، برای جذب  جوانان و نوجوانان

     جالب آن که سردمداران این دسته عرفان ها، به منظور مطالعة نحوة القای مفاهیم دینی به جنین در رحم مادر و سازمان دادن فعالیت‌هایی در جهت بررسی چگونگی ارائه مفاهیم معنوی مورد نظر خود به کودکان ؛ به تازگی، اقدام به تأسیس برخی «مراکز مطالعاتی ویژه» نیز نموده اند.

 

 

 

 

تأثیراین گونه عرفان ها، بر زنان و جوانان
     بطورکلی، جوانان ؛ به خاطر اُنس بیشتری که باعوالم معنوی دارند، برای پذیرش تعالیم باطنی آماده‌تر از دیگران اند. از سوی دیگر، نیاز به «خویشتن شناسی» و «هویت یابی» و شکل گیری تصوری از «خویشتنِ خویش» در آنان، باعث می‌شود که آنان به سمت گروه‌ها و افکاری که ادّعاهایی مبنی بر توانایی در این حوزه ها را دارند، گرایش پیدا کنند. از این روست که گروه های مورد بحث، با استقبال از سوی «اینان» مواجه می‌شوند.
     دربارة «زنان» هم می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

 

1- لطافت روحی

      از آنجا که در «عرفان» نیاز مبرمی به لطافت روحی ‌هست، و در زنان این لطافت در درجة بالایی است، در نتیجه آنان در مسائل معنوی زودتر بال‌وپر می گیرند. البته به دلیل همین ویژگی‌، سقوط زنان در این عرصه ساده‌تر است و باید به فکر تقویت نیروی خیر و حفظ این لطافت روحی باشند.

 

2- فراغت بال  

     دلیل دوم، به نوع مسئولیت‌های زنان باز می‌گردد، چراکه به هرحال، اوقات فراغت زنان بیشتر از مردان بوده ؛ و آنان، پراکندگی مسؤولیت‌های مردان را ندارند.

 

3- تفریحات
     بطورکلی «تفریحات» در جامعه برای زنان، محدود، و برای مردان، متنوع تر است. در نتیجه، باعث جذب زنان به سمت تفریحات نامتعارف، پنهان و شک برانگیز می‌شود. برپایی جلسات خانگی، کلاس‌ها و نشست‌‌های محرمانه که ممکن است پی آمدهای نامطلوبی را به دنبال داشته باشد، خطری است که جامعة زنان از ناحیة آن مورد تهدید واقع می‌شوند.

 


برنامه ها و روش عملی این گونه فرقه ها

     به طورکلّی، فرقه های نوپدید معنوی بریده از خدا، و صوفیانه ؛ از جهت اهداف و برنامه ها و محتوای سلوک عملی، دچار افراط و تفریط‌ها و اشکالات قابل توجهی هستند. برخی از این اشکالات عبارت است از:

1- درون‌گرایی افراطی و وانهادن حوزه‌های ارتباط خارجی انسان: این ویژگی، موجب شده است که این گونه مکاتب عرفانی نما،  معمولاً، مسؤولیت‌های اجتماعی انسان را به باد فراموشی سپرده، و از نگرشی مثبت به مناسبات انسانی و اجتماعی ؛ اعمّ از  قدرت، سیاست، آزادی، عدالت، رهبری و . . .  تهی شده، و نتوانند بین این امور و حیات معقول و حرکت انسان به سوی هدف های متعالی رابطة معقولی برقرار سازند. «علامه جعفری» در این‌ باره می‌نویسد:

 

  «ادّعای عرفان با بی‌اعتنایی به (سرنوشت دیگر) انسان‌ها، مساوی عرفان با بی‌اعتنایی به خداوند ذوالجلال است. زیرا عرفان و عشق به خدا با بی‌اعتنایی به نهال‌های باغ او و بی‌توجهی به تجلیگاه او - که همین انسان‌ها هستند-  مساوی با اعراض از خداست.»

2- ریاضت‌های دشوار، سخت‌گیری و سرکوب نفس، نیز، یکی از ایرادهای مطرح بر عرفان‌های مبتنی بر فلسفه‌های هندی، مانوی، کلبی و یونانی است. این طرز فکر، تا حدودی به آیین مسیحیت (تحریف شده) نیز سرایت کرده، و ایراد فوق بر این آیین نیز وارد است. تا آنجا که برخورداری از کامیابی های حلال زناشویی - که یکی از نیازهای غریزی و اصیل آدمی است-  مغایر با حیات معنوی و روحانی انگاشته شده، و به تعبیر «ترور شانون»  ؛  در مسیحیت، بر «مجرّد بودن انسان» به مثابه آرمانی والا تأکید می‌شود.

     این‌گونه سخت‌گیری‌ها، سرکشی و طغیان نفس را در پی خواهد آورد. مولوی، عارف و انسان‌شناس برجستة مسلمان، در این‌باره می‌گوید:

چون که نفس آشفته‌تر گردد از آن                          کی کُنی بنــدش، به زنجیـــر گران

     در برابر این روش، شیوة جدید غرب است که ، بر آزادی و کامروایی بی حدّ و مرز نفس تأکید می‌ورزد. اما در نظام تربیتی و سلوک اسلامی، هر دو شیوه، مردود انگاشته شده و روشی متعادل در برابر آن دو ارائه و توصیه شده است.

3- شریعت گریزی ؛ برخی از مکاتب عرفانی، علی‌رغم وابستگی داشتن به دین، عملاً راه خود را از مسیر اصلی دین و شریعت الهی جدا ساخته و بر آن پشت پا زده‌اند ؛ در حالی که «روح حقیقی عرفان» عبارت است از قرار دادن همة ابعاد و ارکان وجودی خویش در صراط مستقیم الهی، و عبودیت مطلق و خالص پروردگار همراه با عشق و معرفت ؛ و این مسئله، تبعیت کامل و مستمر از شریعت الهی را طلب می‌کند. به عنوان مثال، در روش سلوکی «بودایی» و گروه «اک» یا «اکنکار» که کسانی چون پال توئیچل، فیل موری متیسو، هارولدکلمپ و. . .  مبلّغ آن هستند، احکام عبادی اهمیت خود را از دست داده و چندان وقعی به آنها نهاده نمی‌شود. در عرفان مسیحی، نیز، برخلاف آموزه‌های حضرت عیسی علیه السلام، احکام شریعت مورد طرد و نفی واقع شده است. «پولس»  که دومین بنیانگذار مسیحیت نام گرفته است، با طرح اصل «آزادی درون و حریت روح» به نفی شریعت پرداخت و بر آن شد که برای رسیدن به رستگاری پیروی از شریعت و قوانین دینی لازم نیست. او حتی عدالت را صرفاً در گرو ایمان محض دانست و هر گونه تأثیر عمل در این زمینه را منکر شد. در عهد جدید (انجیل) آمده است: «اما چون یافتیم که هیچ کس از اِعمال شریعت عادل شمرده نمی‌شود؛ بلکه به ایمان به عیسی مسیح؛ ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح - و نه از اِعمال شریعت-  عادل شمرده شویم ؛ زیرا که از اِعمال شریعت، هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.

     ثمره نگرش پیشین اباحی‌گری است و ثمره نگرش اسلامی تنظیم همه کنش‌ها و رفتارها در جهت صحیح و رساننده به سوی خدا و تصفیه ظاهر و باطن از هر آنچه رهزن راه خدا و بازدارنده از تعالی و تکامل انسان است.

 

 

«دسته بندی فرقه های نوپدید معنوی در جهان»

 

     شاخه های اصلی فرقه‌های عرفانی


1‌ ـ فرقه‌های معنوی هندی   
 2ـ فرقه‌های معنوی آمریکایی
 3ـ عرفان مسیحیت
 4ـ عرفان یهود   
 5ـ عرفان چینی   
 6ـ فرا علم یا فرا روان‌شناسی   
 7ـ هنری (داستان ها و سینمای ماورایی)

 

الف) فرقه‌های معنوی هندی:


این جریان‌ها را می‌توان به دو دستة اصلی تقسیم کرد:

1ـ سنّتی که خود شامل 5 زیرشاخه است:

• آیین ودا: حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح به وجود آمد.

• آیین برهمن: حدود 800 سال قبل از میلاد به وجود آمد که مهم‌ترین کتاب آن، اوپانیشادها است و این گروه   معتقد به تناسخ هستند ؛ یعنی هر وقت موجودی از بین برود، روح او از کالبدش جدا شده و در همین دنیا به کالبد موجود دیگری (هرچند بیجان، مانند سنگ) درمی آید. تناسخ با فرهنگ هندوها کاملاً گره خورده است، و این عقیده، به معنی نفی «معاد» و قیامت است.

• آیین بودا: مهم‌ترین شاخه از فرقه های معنوی هندی است که در جهان امروز از جایگاه والایی برخوردار است. بودایی ها، اعتقاد راسخی به «رنج کشیدن انسان» دارند، و به اصول خاصی معتقد اند که مهمترین آنها اصل «رنج» است. این اصل می گوید زندگی سراسر رنج است، ریشة تمامی رنج ها، نیز، آرزوها و امیال و هواهای نفسانی است. پس باید با آرزوها جنگید. برای این مبارزه نیز    قاعده ها و برنامه های عملی مطرح می کنند.

     نکته قابل توجه این است که تفکر «بودایی» به همه ی مسائل زندگی، نگرشی افراطی دارد، و زندگی انسان را در دنیا، با سیاه نمایی جلوه گر می کند. حال آن که، نگاه اسلام اینگونه نیست، و این آخرین دین الهی ؛ به انسان و جهان، نگاهی متوازن و متعادل دارد. طبق آیات قرآن کریم، زندگی دنیا دو بخشی است ؛ بخشی از آن، آلام و رنج هاست، اما بخش دیگر آن سرشار از زیبایی ها و کامیابی هاست. «بودا» آدمی را به فرار از رنج ها دعوت می کند. حال آنکه،

 

 

این فرار امکان پذیر نیست و فلسفة رنج های دنیا از دیدگاه اسلام، تذکر و توجه به خدا است. حلقة مفقودة اندیشه های بودا نیز همین است.

     طرفداران آیین بودا، به «مولوی» عارف بزرگ ایرانی نیز اعتقاد دارند و می‌گویند او بودای مسلمانان است. مهم‌ترین و درست ترین قرائت و تفسیر از عرفان مولانا را نیز قرائت «بودایی» می دانند (توجه جهانیان به مولانا، شاید ریشه در همین موضوع داشته باشد).

 

آیین جین:  700 سال قبل از میلاد به وجود آمد. مؤسس این گروه، شخصی است به نام «مهاویره» که یک پادشاه بود که در پی 17 سال ریاضت‌های سخت، این آیین را به وجود آورد، و معتقد به ریاضت های شاقّه، قانون «داهیمساد» (نیازردن جانوران و حشرات) ، حرام بودن کشاورزی و باغداری و. . .  است. هواداران «جین» به دو اصل اعتقاد دارند: یکی ریاضت شاقّه ؛ یعنی اگر انسان بخواهد به تعالی برسد باید با ریاضت های سخت و دشوار، مسیر خود را طی کند، و دوم نیازردن جانداران ؛ به حدّی که کشاورزی را نیز حرام می شمارند!


آیین تنتره: معتقد به تشکیل جهان از قطب‌های متّضاد «مثبت و منفی» یا «نر و ماده» هستند. عنصر و نیروی منفی را «آیدا یا زنانه» می‌نامند و عنصر و نیروی مثبت را «پینگالا یا مردانه» می‌دانند. آیین «تنتره» هر گونه تحرک و رشد و پویایی انسان را، حاصل تعاملات جنسیتی می داند. نکته قابل توجه در مورد آئین های هندی این است که همه آن ها حاصل ریاضت ها، تمرکز و تجارب درونی انسان بوده، و ارتباطی با وحی الهی ندارند.

 

 

ب) فرقه های معنوی نمای نوظهور:

که خود شامل هفت شاخة اصلی است:


 1- دالایی لاما: این فرد 65 ساله، رهبر بودایی های ناحیة «تبت» در چین بوده، و تاکنون چندین بار جایزة صلح نوبل را دریافت کرده است. وی، در سال 2006، چهار بار (ازجمله، سال گذشته) به اورشلیم (بیت المقدس) مسافرت، و با مقامات رسمی اسرائیل، دیدار، و در برابر دیوار ندبه تعظیم کرده است. این عمل او بدان معناست که او خود را از صهیونیست ها جدا نمی داند و به همین خاطر جوایزی را از آنها دریافت کرده است!

     به نظر «دالایی لاما» مهم ترین هدف زندگی انسان، رسیدن به شادی است. افکار و اندیشه های او ریشه در عرفان های هندو دارد و عناصر اصلی آن نیز «تناسخ» و «قانون رنج» است. از سوی دیگر، عناصری از عرفان مسیحیت و اصول و قواعد روان شناسی را نیز  در عرفان خود به کار گرفته است.

     اصولی که دالایی لاما به آن تکیه کرده پراگماتیسم (اصالت عمل) آمریکایی است. براساس فلسفة پراگماتیسم ؛ حقیقت، تنها در عمل به آن چیزی است که سودبخش است!


2- یوگا:

  

  «یوگا» نیز، خود، به شاخه‌هایی دیگر تقسیم می‌شود:

 1ـ یوگا منتره

 2ـ یوگا کرمه

 3ـ یوگا بهکتی

 4ـ یوگا کندالنیی

 5ـ یوگا راجا

 6ـ یوگا پاتانجلی: که مهم‌ترین شاخة یوگاست، هدف خود را چنین برمی شمارد که جسم باید مطیع روح شود، تا تصفیة نفس حاصل شود.

     امروزه، در کشور ما، حدود هزار مرکز آموزش یوگا فعّال است که بسیاری از این ها به طور غیرقانونی و غیر رسمی فعالیت می کنند. «یوگا» هشت مرحله دارد که کلّ این هشت مرحله، حدود هزار تکنیک را شامل می شود. این   تکنیک ها بسیار حساس است و بعضی از آن ها اگر درست آموزش داده نشود، آثار مخربی ازجمله کمردردهای شدید و علاج ناپذیر درپی خواهد داشت.

     در یوگا اعتقاد به این نکتة کلّی وجود دارد که «کیهان» یا مجموعة هستی، یکپارچه انرژی است، این انرژی ها در بدن اکثر انسان ها خفته اند و باید آنها را با راهکارهایی از قبیل موسیقی درمانی، سنگ درمانی، رنگ درمانی و. . . بیدار کرد. امروزه، انرژی درمانی در جهان دارای جایگاه علمی خاصّی است. اما، در بعضی کشورها از جمله ایران، این پدیده، مورد سوء استفاده واقع شده، و طیّ سال های اخیر، برخی افراد مدّعی، بی آنکه زمینه های علمی لازم را فرا گرفته باشند، و با اهداف سودجویانه، خود را به نام «انرژی درمانگر» معرفی نموده اند.

     «یوگا» مجموعه ای از تکنیک های ورزشی است که اگر درست فرا گرفته شود آثار مثبتی از قبیل کاهش اختلالات روحی، روانی، آرامش فکر و. . .  دارد. اما، نکته اینجاست که «یوگا» هیچ ارتباطی با «عرفان» ندارد. یکی از مسائلی که امروز در کشور ما تبلیغ می شود این است که می گویند یوگا انسان را به آسمان می برد! حال آن که، اساساً، انواع فرقه های معنوی «هندو» از جمله یوگا، هیچ اعتقادی به خداوند ندارند.

     گروه های تخدیری امروز، بخشی از فعالیت های خود را تحت لوای ورزش های گوناگون، از جمله یوگا، مطرح  می سازند. در حالیکه «یوگا» دانشی کهن بوده، اطّلاع و آگاهی عمومی مردم از یوگا بسیار اندک است. گاهی نیز از روی ناآگاهی، «یوگا» را در کنار جادوگری و خرافات و اعمال مرتاض های هندی قرار می دهند.

     در روش هشت گانة «یوگا» نه تنها به تمرینات بدنی (آسانا) پرداخته می شود، بلکه بر روی جنبه های فردی و اجتماعی از قبیل انضباط و بهداشت فردی، کنترل خشم و آزار نرساندن به دیگران، و بخشش و کمک بدون چمداشت به همنوع نیز تأکید می شود.

   

 

 

 همچنین، تمرینات تنفّسی «یوگا» آثار فوق العاده ای روی خلق و خوی مثبت، نیرو بخشی و آرامش دهی به انسان ها دارد. حرکات قدرتی، تعادلی و انعطافی یوگا هم، آثار تنش زدایی و آرام بخشی دارد. (روزنامه اسرار، ش 444 ، 24 خرداد 85 ، محمد نصیری (مدرس یوگا)

 

 

اشــو

     یکی دیگر از کیش های نوظهور هندی «اشو» نام دارد. اولین و مهمترین اصل معنوی اندیشه های اشو، اصل «عشق» است. «اشو» عشق را زمینی و جنسی می داند. وی به دلیل فساد اخلاقی از امریکا اخراج شد. از جمله خصوصیات آیین اشو، نفی اعتقادات مذهبی، نفی زهد و توبه، نفی زیارت، نفی تقدیر ؛ و جواز بت پرستی، انواع بی بندوباری های جنسی  و. . .  می باشد.

     یکی از مسائل مهمی که در عرفان های هندی مطرح است، قدرت های خارق العاده ای است، که بسیاری از آن ها دروغ نیز هست. البته، در برخی موارد، باید گفت این خاصیت نفس انسان است که اگر آن را محدود نموده، و به              گونه ای خاص تمرین دهند، قدرت ها و توانایی های ماورای مادّی آن آشکار می شود. باید توجّه داشت قدرت های معنوی و حرکات خارق العاده، فی نفسه، نه عرفان است و نه نشانه ای از عرفان راستین ؛ بلکه عرفان حقیقی چیزی جز عرفان (کسب شناخت) به خدا و سعی در نزدیک شدن به او نیست. البته، اگر انسان در مسیر معنویت راستین قرار گیرد، در طیّ مسیر، هدایا و جوایزی به او خواهند داد که یکی از آنها ممکن است قدرت های خارق العاده باشد. اما، باید توجّه داشت که هیچیک از اینها هدف نیست، بلکه تنها وسیله ای است برای یاری یا به شوق آوردن انسان ؛ و هرکس به این توانایی ها و موهبت های نفسانی توجّه کرد و آن ها را برای خود هدف قرار داد، از همان لحظه، سقوط و انحطاط او آغاز می شود.

     یک محقق فرهنگی در کتاب خود، برای «عرفان اوشو» نام «عرفان سکس» را برگزیده ؛ یعنی در این عرفان، هیچ چیز دیگری جز مسائل جنسی مطرح نیست. ظاهراً، این همه استقبالی هم که در خارج بخصوص در آمریکا و نیز در ایران از آن به عمل آمده، همین موضوع بوده است . «اوشو» ضد فلسفه نیز هست و در تعبیری می گوید: «فیلسوفان سگان تاریخ اند» و به طور مفصّل در این باره بحث می کند . ضدّ تمدّن معاصر، و ضد تکنولو‍ژی است . ضدّ استدلال برای همه چیز حتی برای خدا است . ضدّ اخلاق گرایی بوده و تشبیهات بسیار مستهجنی برای فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساساً، ضدّ قانون است . شعار اصلی «اوشو» این است: «تنها یک قانون  در دنیا وجود دارد و آن اینکه هیچ قانونی وجود ندارد» . همچنین، می گوید: نظم در هرج و مرج است. باید رسوم و عادات را شکست تا نظم آسمانی و نظم خدایی که فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ایجاد می شود پدید بیاید».

     حدود هفتاد جلد از آثار اوشو هم اکنون به زبان فارسی ترجمه شده، که چندین جلد آن، بی کم وکاست، آموزش عشق زمینی و خاکی است . «اوشو» امروز برای بسیاری از جوانان، به یک بت معنوی مبدل شده است . وی، در سال 1985 از آمریکا، و نُه کشور اسلامی، بدلیل فساد اخلاقی اخراج شد.

                                                                        

 

 رام الله:

     یکی دیگر از جریان های معنوی هند «رام الله» است. در قرن پنجم هجری، شخصی هندی به نام «شیخ کبیر» که پدر او مسلمان و مادرش هندو بود به ذهنش رسید که از ترکیب دین اسلام و آیین هندو، یک جدید التقاطی ایجاد کند.               «رام الله» ترکیبی از نام خدای هندوها «رام» و خدای مسلمانان «الله» است.

     او، از یک سو، بخشی از مبانی فکری خود را از مکاتب عرفانی هندی گرفته ؛ و از سویی دیگر، متأثر از «مسیحیت» است و از طرف سوم سعی دارد به آیات قرآن و  احادیث نیز تمسک کند! دیدگاه او درباره نسبت   زن و مرد، ریشه در اندیشه های «تانتریک» دارد.

 

 

     او با تأکید بر برابری ادیان، پلورالیسم دینی را تأیید کرد و انحصار حقّانیت را از اسلام ستاند. مکتب او، ترکیبی از اندیشه‌های«بودا» ، «یوگا» و «اشو» است. ترفند این گروه در این است که می‌گوید: هر کس می‌خواهد عضو گروه باشد، باید یک نفر را همراه خود بیاورد و عضو نماید

 

                  n سای بابا

              «ساتیا سای بابا» رهبر دینی، فیلسوف، شاعر و خطیب هندی در سال 1926 به دنیا آمد. اسم کامل او «ساتیا راجو  سای بابا» به معنای «بهشت حق» می باشد.

 

 

 

 

 

کریشـنا

     جریان بعد «کریشنا مورتی» است، که این فرد، خود، بیست سال تحت آموزش و تعلیم فرقه ای به نام «تئوسوفیست» ها، یا همان مسیحیت صهیونیست بوده است. یکی از توصیه های این فرقه، تقویت فرقه شیطان پرست ها است که آداب و مناسک بسیار وحشیانه و خطرناکی دارند. اعتقاد دیگر آن ها این است که «منجی موعود» را یک نفر یهودی می دانند که با تکیه بر دیوار ندبه در اورشلیم ظهور می کند. تعدادی از فیلم هایی که اخیراً درباره آخرالزمان ساخته شده ترویج اندیشه های آنهاست.

 

                  nیوگاناندا

     خدایی که این فرد معرفی می کند، همراه با ابهام و اجمال است. گویی وی به «چند خدایی» معتقد است. از یک طرف، تثلیث مطرح در مسیحیت را تأیید می کند، و از سوی دیگر، سعی دارد آن را با تعالیم هندو مطابقت دهد.

 

ج) جریان‌های معنوی آمریکایی:

     این جریان‌ها را به سه بخش اصلی تقسیم‌بندی می‌کنند:

    
1- عرفان «اِکنکار» :

     مؤسس آن «توئیچل» است. آئین اِکنکار معتقد به «سفر روح» و یافتن اقلیم بهشتی است (البته، بهشتی که ارتباطی به خداوند ندشته، و از سوی دیگر، اعتقاد به معاد نیز در این تفکر جایگاهی ندارد).

 

 

 

دریچه - گروهى به نام "آکیست" که پیرو آیینى ساختگى و موهوم به نام"آک" بوده و داراى اصول و برنامه‏هاى خاصى از جمله تمرینات روحى‏ویژه هستند، اخیراً درتهران فعال شده و اقدام به جذب نوجوانان و جوانان ایرانى مى‏کنند. این آیین انحرافى که در سراسر دنیا نیز پیروانى دارد، پیروان ایرانى آن،روزهایى را در هفته به مناطق کوهستانى - تفریحى تهران رفته و فریاد«هیو» سر مى‏دهند. آنان «هیو» را نور و صوت خدا مى‏دانند که باتکرار آن، به درجات معنوى نزدیک مى‏شوند. آنان معتقدند «هیو» نامى‏باستانى براى خداوند است. «اکنکار» نیز یکى دیگر از تعابیر به کار برده‏شده براى این فرقه انحرافى است که منشاء آن شرق محسوب مى‏شود. بنابر تبلیغات ارائه شده از سوى مبلغین این فرقه، آن‏ها مدعى‏اند با داشتن هر دین و اعتقادى مى‏توان آکیست بود، و این آیین منافاتى با سایر ادیان ندارد و فقط راه را براى رسیدن به خدا هموارتر و سریع‏ تر مى‏کند. آکیست‏ ها در هر دوره تنها از یک رهبر معنوى که استاد همه آنان محسوب مى‏شود، پیروى مى‏کنند و درحال حاضر شخصى آمریکایى به‏نام «سرى هارود کلمپ» این رهبرى را بر عهده دارد. وى پس از تحصیل در مدرسه شبانه‏روزى مذهبى، در لیست سربازان ‏نیروى هوایى آمریکا قرارگرفت و سپس در ژاپن با «اکنکار» آشنا شد. «هارولد کلمپ» اکنون به عنوان «استاد» یا «ماهانتا» رهبر معنوى در قید حیات فرقه ‏اکنکار به شمار مى‏رود که در سمینارهاى ویژه این فرقه در سراسرجهان به سخنرانى مى‏پردازد. پیروان این فرقه معتقد به سفر روح، رؤیا،عشق الهى و ... هستند و هواداران خود را به این امور فرا مى‏خوانند. به رغم آنچه که در مورد این فرقه، تبلیغ و یا ادعا مى‏شود ؛ بررسى‏ ازخانواده‏هاى برخى از اعضاى آکیست نشان مى‏دهد که ورود افراد به این‏گروه سبب از هم پاشیدن خانواده‏ها شده و تبعات بسیار منفى در اذهان‏آن‏ها داشته است به نحوى که آن‏ها پس از مدتى سیر در این فرقه ‏انحرافى، به پوچى رسیده و دست به خودکشى مى‏زنند. همچنین، ‏براساس یافته‏هاى موجود، این فرقه ؛ جوانان را لاابالى و نسبت به دین وحتى ازدواج بى‏تفاوت مى‏کند.

                                                                                     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2- عرفان «ساحری»

      نمایندة این عرفان و مهم‌ترین آنها «کارلوس کاستاندا» است که مهم ترین نوع در عرفان های «سرخپوستی» است و گاهی آن را به نام «عرفان عقاب» هم می خوانند.کارلوس کاستاندا، به گفته خودش متولد 25 دسامبر 1935 است، که در روستای جوکری نزدیک سائوپائولو،یکی از پرجمعیت ترین شهرهای برزیل، دیده به جهان گشود. کاستاندا، فرزند «سزار آرنابورونگاری»  و «سوزانا کاستاندا» است. وی، در شش سالگی پس از مرگ مادرش، زادگاه خود را ترک گفت و دیگر به آنجا بازنگشت. «کارلوس کاستاندا»  در مزرعة مرغداری پدرش پرورش یافت و سپس در مدرسه ای در «بوئنوس آیرس» پایتخت آرژانتین، تحصیل، و در شانزده سالگی به لوس آنجلس امریکا سفر کرد. سپس طی سفری به میلان، هنر «مجسمه سازی» را آموخته و پس از پایان دوران دبیرستان در هالیوود به دانشگاه کالیفرنیای لوس آنجلس راه یافت و بلاخره در 21 ژوئن 1959 شهروند امریکا شد.

   

 

     آنچه گذشت بر اساس اظهارات خود «کاستاندا» بود، اما اسناد مربوطه به مهاجرت وی به ایالت متحده امریکا حکایت از آن دارد که او متولد 1925 است و زاده برزیل نیست، بلکه در کشور پرو متولد شده است. اومدّعی بود که

پدرش ادیب است،اما مجلة time پدر کاستاندا را طلاساز معرفی می کند. او، خود، گفته است که هیچ گونه علاقه ای به مکاتب عرفانی و رازآلود ندارد، اما همسر سابقش مدعی است که عرفان و مکاتب رازآلود تنها موضوعی است که سالیان دراز، آن دو با هم، دربارة آن گفتگو می کرده اند.  «کارلوس کاستاندا» معتقد بوده است که آن معرفت حقیقی را که ما به دنبال آن هستیم، فقط گیاه اناختدار (نوعی مواد مخدّر) می‌تواند به مابدهد.

     «کاستاندا» در سال 1973 درجة دکتری خود را در رشتة «مردم شناسی» از دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس گرفت. وی، در سال 1988 در 73 سالگی بر اثر سرطان کبد در منزل مسکونی اش در منطقه وست وود درگذشت. این خبر در همان روز در روزنامه «همشهری» تهران منتشر شد و نیز روزنامة «جامعه» در سی ام خرداد 1377 به عنوان «مرگ مرموز شاگرد دُن خوان» به این موضوع پرداخت. همین روزنامه، چندی بعد، مقاله ای با عنوان «کاستاندا، سالک حیران مغربی» به چاپ رساند، که، البته بعضی از اطلاعات آن نادرست بود. پیروان او در هنگام مرگش گفتند: کارلوس کاستاندا این جهان را به شیوة «شمن» های تبارش با آگاهی کامل ترک کرد. آنان، پس از مرگ، جسد او را سوزاندند و خاکسترش را به مکزیک بردند. در همان سالِ مرگ کاستاندا، یعنی 1998، «سازمان کاستاندا» برای حمایت از آثار و افکار او تشکیل شد. در همان سال، این سازمان، دو حلقه فیلم به نام «گذر جادویی کاستاندا » نیز تولید کرد. همچنین، فیلمی دربارة زندگی کاستاندا، به کارگردانی «توروجان» بر روی پرده های سینمایی امریکا به نمایش درآمد. گفتنی است «هانری کوربن» یکی از طرفداران و علاقه مندن کاستاندا به شمار می آید. 

     «کاستاندا» خود، شاگرد فردی به نام «دُن خوان» بوده است. براساس گفتة کاستاندا، ظاهراً «دُن خوان» در سال 1891 در جنوب غرب امریکا متولد شده و تمام عمر خود را در مکزیک سپری کرده است. در سال 1900 دولت مکزیک خانوادة او را به همراه هزاران سرخپوست سامورایی به مکزیک مرکزی تبعید کرد و او تا سال 1940 در آنجا زندگی کرده است. کاستاندا می گوید: «دُن خوان به معرفت رسیده بود، اما او هرگز محل آن را فاش نکرد.»

     «کاستاندا» شاگردی خود را در مکتب «دُن خوان» از سال 1961 آغاز می کند. او، هرچند در1965 ، به میل خود، این آموختن را قطع کرد، ولی دوباره به «دُن خوان» پیوسته و آموزش های ساحری و جادوگری او را که امروزه با نام «عرفان دون خوان» یا «عرفان سرخپوستی» مطرح است تا سال 1971 پی می گیرد. طبق برخی نقل ها «دُن خوان» در سال 1973 جهان را ترک کرد. وی، با پیروی از مکتب «شمن» های  مکزیکی، هم خواص گیاهان دارویی توهّم زا را در حد بالا می دانست و آنها را به شاگردانش می آموخت، و هم حرکات جسمانی و جادویی فراوانی را به یاد داشت که کاستاندا در کتاب «حرکات جادویی» آنها را به تفصیل بیان می کند. «دُن خوان» چهار شاگرد برجسته داشت به نام های «تایشا آبلار» ، «فلوریندا دانر» ، «گراکاول تیکز» و« کارلوس کاستاندا»  ؛  که در این میان «کاستاندا» از شهرت فراوانی در جهان برخوردار شده است.

 

 

میراث مکتوب کاستاندا:

- آموزش های دون خوان: آیین فرزانگی یاکی، 1968

- داستانهای اقتدار، 1974

- هنر رؤیا بینی، 1991

- حرکات جادویی: حکمت علمی شمن های مکزیکی باستان، 1998

- چرخ زمان: اندیشه های شمن های مکزیک باستان درباره زندگی، 1998

- سرآغاز غصه

 

آموزه های کاستاندا یا «عرفان جادو»

 

الف) رؤیا بیـنی

               «دون خوان» می گوید :

     «ساحران معتقدند، ما در یک «حباب ادراکی» به سر می بریم. این، حبابی است که به هنگام تولد و پس از آن به دور ما کشیده اند تا ما را در خود مهر و موم کنند. ما، تمام عمر، درون این حباب هستیم و هر چه می بینیم بازتاب ماست. انسان ها، با دو «حلقة اقتدار» محصور شده اند. یکی، حلقة «منطق» که با آن صحبت می کنند و دیگری توصیفاتی است که برای  ما  از دنیا کرده اند، و از همین جا ؛ صحیح یا غلط، زشت یا زیبا، خوب یا بد، باید یا نباید، و تمام الگو های دیگر درست می شود. «دُن خوان» در اینجا از نظر «کاستاندا» حرف مهمّی می زند و آن اینکه «تنها زمانی می توانیم به کلّ مطلق و وجود حقیقی برسیم که ذهن خود را خاموش کرده، و تمام تصاویر ذهنی خویش را نادیده انگاریم.  ادراکات ما باید، تصفیه، و به تجربه هایی بی واسطه تبدیل شوند. «دُن خوان» این مطلب را «خاموش ساختن ذهن» یا «متوقف کردن گفتگوی درونی» می نامد. «دُن خوان» برای تسهیل و تسریع این پدیده، یعنی متوقف سازی گفتگوی درونی در مرحلة اول آموزش خود، و کلاً برای وصول به «طریقت معرفت» از داروهای توهّم زا استفاده کرده است. او در شروع فراگیری «کارلوس کاستاندا»  که از سال 1961 آغاز شد، اصل «عرفان ساحری» خود را با مصرف داروهای گیاهی توهّم زا همراه کرد. اما، در دومین دورة این آموزش ها، از آنجا که دیگر نیازی به آن احساس نمی کرد آن را قطع نمود، زیرا تمام بنیاد شخصیت «کاستاندا» و ساختار «شناخت و آگاهی» او تغییر یافته بود. در واقع، داروها، برای «کاستاندا» نوعی آمادگی شخصی ایجاد کرده بود.

     اثر داروهای توهّم زا برای اعضای بدن و آگاهی انسان بسیار پیچیده است. در این حالت غیر عادی، تمام فرآیندهای «زیست شیمیایی» و «عصبی» انسان، دگرگون شده و انسان را (بظاهر) از اسارت خارج می کند. «دُن خوان»  این داروهای توهّم زا را «گیاهان اقتدار زا» می نامد.

 

        

 

 

         ب) چهار دشمن

     انسان برای نیل به طریقت معرفت، باید شجاع باشد. زیرا، در این مسیر، با چهار دشمن روبه رو است. دشمن اول «ترس» است. دومین دشمن «وضوح» است. وضوح، مانند ترس، از سلاح های ذهن تصویر ساز است. «وضوح» همیشه این توهّم را در ما ایجاد می کند که به آستانة هدف رسیده ایم و تجربیاتی را که داریم قطعی است. دشمن سوم، که    «دُن خوان» آن را خطرناک ترین دشمن می شمارد «اقتدار» است. انسان، در اثر مراحل آموزش خود، به تدریج، اقتدار کسب می کند و می تواند با فکر خود بر وقایع و همنوعان خود غلبه کند. امکان ندارد به واقعیت دست یابیم .تنها در صورتی امکان تفوق وجود دارد که «طریق معرفت» را هدف خود قرار دهیم و آن را به عنوان «تکلیف زندگی» حس کنیم. چهارمین دشمن، کهولت و پیری است که البته بر آن هرگز نمی توانیم فایق آییم، تنها می توانیم آن را تجربه کنیم و خود را با فکر پیری آشنا سازیم. این دشمن، به تدریج، نیروهای حیاتی ما را می رباید. انرژی ما را کم می کند. فقط باید پیش از کهولت به مقصد رسید.

     انسانی که به معرفت رسیده، همانا «انسان بی شکل» یا «انسان ساحری» است. او همان کسی است که «چشم سوم» را می شناسد. چنین انسانی است که دنیا را متوقف کرده، و می بیند. او واقعیت را آنگونه که هست در می یابد.  «معرفت» همین است، و این شیوه «طریق معرفت» است.

     استفاده از گیاهان توهّم زا، نه تنها انسان را به حقیقت نزدیک نمی کند، بلکه حقیقت را ازدسترس او دور می کند. به همین دلیل بود که کاستاندا در دورة بعد، یعنی پس از کتاب سوم خود به بعد، آن را حیله دانست و ترک گفت. آخر، استفاده از این گونه گیاهان کجا، و معنویت و عرفان و درک حقیقت (حتی عرفان ساحری) کجا!

     حداکثر چیزی که دربارة عرفان ساحری «کاستاندا» می توان گفت این است که این مکتب (همانطور که گفتیم) بیشتر، شامل یک سلسله توصیه های اخلاقی، و به دنبال یک زندگی بهتر است ؛ اما باید توجه داشت که این تعالیم (با محتوای سحر و جادوگری) نه عرفان است، و نه حتی یک مکتب اخلاقی درست و راستین.

 

متخصّصان مناسک: شمن ها و کاهنان (کشیش ها)

     در بیشتر جوامع بشری، آدمیان از میانجی هایی کمک می گیرند که در هنر دسترسی به «ارواح» و «خدایان» تخصّص دارند. این مردان و زنان متخصّص ؛ یا برای این شغل خاص (که آنها را از دیگران متمایز می سازد) تربیت می شوند، و یا این شغل را از نیاکان خود به ارث می برند.

     مردم، آنان را در مورد نظام اعتقادی جامعه شان، آگاه تر می دانند و تصور می کنند که آنها بهتر می توانند دانش مذهبی را به کار برند. یکی از این متخصّصان مذهبی «شمن» نام دارد. «شمن» واسطة انسان است با نیروهای فرا طبیعی ؛ و به عنوان کسی عمل می کند که توانایی های منحصر به فردی در شفابخشی، غیبگویی یا جادوگری دارد.

     واژه «شمن» از زبان پرورش دهندگان گوزن، در «تونگوس» در سیبری شرقی گرفته شده است، که در میان آنها، متخصّصان مذهبی نیمه وقت، کار شفا بخشی و ارتباط با جهان ارواح را به عهده دارند. آنها، این توانایی را دارند که

 

 

خودشان را به جهان فرا طبیعی (به هر صورتی که تصور شود) انتقال دهند و به صورت سخنگویان ارواح عمل کنند و غالباً از امتیاز دسترسی به دانش «پیشگویی» و «خبر از آینده» نیز برخوردارند.

     در موارد دیگر، انسان ها برای کشف جادو یا دزدی، درمان بیماری یا کمک گرفتن در تصمیم گیری های مهم، به «شمن» ها متوسل می شوند. «شمن» ها، اکثراً، دانش قابل توجّهی درباره خواصّ دارویی گیاهان یا علف ها دارند.

     در جامعة خودمان نیز، طالع بینان، احضار کنندگان ارواح و فالگیران ؛ در واقع نوعی «شمن» یا «غیبگو» به شمار              می آیند.

     کشیشان نیز، مانند شمن ها، به عنوان میانجی بین «اجتماع» و «نیروهای فرا طبیعی» عمل می کنند.کشیشان نیز مانند شمن ها برای انجام مناسک مقدّسی که آدم های معمولی نمی توانند انجام دهند ؛ مانند «اعتراف گیری» و «عشای ربانی» در کلیسای کاتولیک، واجد شرایط تشخیص داده می شوند.

 

  3- پائولو کوئیلو  

     «پائولو کوئیلو» نویسندة امریکایی تبار، در سال ۱۹۴۷ میلادى در ریودوژانیرو، پایتخت برزیل، دیده به جهان گشود. پدرش مهندس، و مادر او فارغ التحصیل رشتة موزه شناسى بود. پدر ومادر، پائولو را در هفت سالگى به مدرسه مذهبى «سن اگناسیو» گذاشتند، امااو به تدریج دریافت که از فراگیرى تعالیم مذهبى بیزار است.
بعدها، پدر، که احساس مى کرد فرزندش از یک بیمارى روانى خاص رنج مى برد، در هفده سالگى، دو بار وى را در بیمارستان روانى بسترى کرد. «پائولو کوئیلو» بعدها، تحصیلات دانشگاهى را نیز نیمه کاره رها کرد و به عالم هنر وادبیات رو آورد. او چندى در یک گروه تئاتر فعالیت کرد، براى مطبوعات مطالب پراکنده اى نوشت، مدتى به ساختن تصنیف براى ترانه هاى پاپ پرداخت، تا آنکه سرانجام به ادبیات روآورد.
پائولو کوئیلو، در طىّ زندگى پرفراز و نشیب خود، بارها از بیمارستان روانى گریخت، به سبب محتوای غیر اخلاقى آثار نمایشى و داستانى که پدید آورده بود، بازداشت و زندانى شد. مدتى نیز به کسوت «هیپى» ها درآمد، به مواد مخدّر روی آورد و معتاد گردید. سپس، به گروه «شیطان پرستان» پیوست و جادوگرى آموخت. سه بار ازدواج کرد، که هر سه بار کارش به جدایی کشید و تن به ازدواج چهارم داد. یک بار اقدام به خودکشى کرد، تا آنکه به گفته خود، در سفرى به آلمان تحت تأثیر مبلّغ یکى از فرقه هاى باستانى مذهبى، منشعب از آیین کاتولیک، مجدداً به دین و خدا (به شیوة خاصّ خود) بازگشت.

     «پائولوکوئیلو» به واسطة هفده اثر ادبی منتشر شده اش شهرتی جهانی یافته است. مهمترین ویژگی آثار وی، محتوای اشراقی و عرفانی آنهاست که در قالب رمان و داستان ارائه کرده است. دستمایة رمان های او، عرفان ساحری کاستاندا، و عرفان مسیحیت است.

     گفتنى است «کیمیاگر» که در در شبکه ۴ سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش شده است، نخستین داستان ترجمه شده به فارسى از کوئیلوست، که توسط چندین مترجم، ترجمه، و بارها تجدید چاپ گردیده است.

   

      «کوئیلو» یک شخصیت کاملاً سیاسی است و در داستان ها و رمان هایش افکار و اندیشه های «مارکسیسم» را پیگیری کرده است (اندیشة مارکسیسم، امروزه و پس از فروپاشی شوروی، هیچ گونه وجاهتی ندارد، و خود، یک مکتب شکست خورده و نابود شده است).

 

ج) عرفان مسیحیت

     مهم‌ترین و حساس‌ترین نمونة این عرفان، در جهان حاضر «کلیساهای خانگی» است یعنی تشکیل «حلقه‌های سه نفره از زیبا رویان» (مردی زیباروی، کشیش زیباروی، پزشک زیباروی) ؛ و دعوت مردم (در درون خانه) به آیین مسیحیت.

     مهمترین محور عرفان مسیحیت «تجربة عرفانی» است، و دقیقاً از همین رو است که امروزه مسئله تجارب دینی و عرفانی به عنوان یک مقوله ی مستقل درغرب به صورت جدّی مطرح است. برخی پنداشته اند تجارب عرفانی یا دینی همان مکاشفاتی است که درعرفان اسلامی مطرح است. اما، میان این دو تفاوت های ظریفی است از جمله این که «تجربة عرفانی» مغرب زمین، از عقلانیت دینی به دور است. اما «مکاشفات» که غایت سیر و سلوک عملی است، پشتوانه ای نظری و عقلانی به صورت عرفان نظری دارد. دیگر این که، تجرب، عرفانی یک «حالت درونی» است، اما «مکاشفه» نوعی رؤیت و شهود است. و این یکی از عللی است که مسیحیت، امروزه، به گوشه ای خزیده و کاملاً دینی درونی  وتنها به یکشنبه ها، در کلیسا، اختصاص یافته است.
 
د) عرفان یهود
(کابالا)

     کابالا یا کبالا (در زبان عبری: קַבָּלָה ، و در انگلیسی: Kabbalah) به معنای «دریافت» ، و بمعنای واقعیِ کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتب مقدس عبری است.

    n     «کابالا» نامی است که بر «تصوّف یهودی» اطلاق می‌شود، و تلفّظی اروپایی برای واژة «کبّاله» عبری است به معنی «قدیمی» و «کهن». این واژه به شکل «قباله» برای ما آشناست. پیروان آیین کابالا، یا «کابالیست‌ها» این مکتب را «دانش سرّی و پنهان» خاخام‌های یهودی می‌خوانند و برای آن پیشینه‌ای کهن قائل‌اند. برای نمونه «مادام بلاواتسکی» رهبر فرقة  «تئوسوفیست ها» مدعی است که کابالا (قباله) در اصل، کتابی است رمزگونه که از سوی خداوند به پیامبران، آدم و نوح و ابراهیم و موسی، نازل شد و حاوی دانش پنهان قوم بنی‌اسرائیل بود. به ادعای بلاواتسکی، نه تنها پیامبران ؛ بلکه تمامی شخصیت‌های مهم فرهنگی و سیاسی و حتی نظامی تاریخ، چون افلاطون و ارسطو و اسکندر و غیره، دانش خود را از این کتاب گرفته‌اند. «مادام بلاواتسکی» برخی از متفکرین غربی، چون «اسپینوزا» ، «بیکن» و «نیوتون» را از پیروان آیین کابالا می‌داند.

    n مطلبی که دربارة «عرفان یهود» یا «آیین کابالا» یا قبالا می توان گفت این است که یهودیت اساساً عرفان ندارد و اگر هم چیزی به این نام مطرح است، در واقع، ترکیب و اختلاطی از دیگر کیش های عرفانی مانند عرفان مسیحیت، یوگا، آئین های عرفانی هندی، تفکر نوافلاطونی، آیین زرتشتی و تصوّف شرقی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     همانطور که آشکار است، عناصر اساسی مطرح در عرفان «یهود» نمادها و نشانه هایی از حضوری محکم و توأم با اقتدار در «این دنیا» ، و تأمین کننده و بلکه تضمین کنندة استیلا و برتری «قوم یهود» بر دیگر اقوام و ملت ها، و «فتح جهان» است! عناصر خاصی که آدمی را بی اختیار به یاد تفکرات «ماکیاولی» و «امپریالیسم جهانی» می اندازد!

 

ه‍( عرفان چینی

     مهم‌ترین شاخة عرفان چینی، آیین «ذِن» است که پشتوانة همة هنرهای رزمی است. به علّت این که مؤسس «این آیین» و مؤسس «کونگ فو» یک نفر بوده، اصول شان نیز یکی است (کونگ فو، یا در اصل «کانگ فو»، واژه ای است چینی، به معنای «طریقة دانایی» ).

    nآئین «ذن» آیینی است چینی، که در آن، متون مقدس جایگاهی ندارد. مناسک دینی و ساختن هرگونه عبادتگاه نفی شده است، انزواطلبی مطلق حاکم است و هر نوع عقلانیت و فلسفه در این آیین مطرود است. علم نیز در نظر این مکتب جایگاهی ندارد. در آیین «ذن» خدا، معاد، وحی و نبوت و اساساً «دین» مطرح نیست، و آنچه به چشم می خورد تائو و عوامل طبیعی است که هیچ ارتباطی به عرفان ندارد. اساس این مکتب، تعالیم «بودا» ست، و این آیین سرشار از ایده های فرهنگ هندوست.

 

و) «فراعلم» و «فراروان‌شناسی»


     این شاخه، خود، شامل مقوله‌های بسیار گسترده‌ای است که نمونه‌هایی از آن عبارت اند از فنگ شویی، ریکی، تاروت، ان.ال.پی، هیپنوتیسم، مدیتیشن، تجسم خلاّق، نُجوم (تأثیر ستارگان بر سرنوشت انسان) ، تأثیر حیوانات بر انسان، پیشگویی، چهره‌شناسی، طالع‌بینی، کف‌بینی، رنگ درمانی، موسیقی درمانی، معنا درمانی، بازی درمانی، هنر درمانی، هاله بینی، انرژی درمانی، سنگ درمانی و ازدواج درمانی.

     در مورد این پدیده ها باید گفت، اینها عمدتاً، تکنیک هایی برای دستیابی به آرامش روانی هستند و هیچ ارتباطی با عرفان ندارند. نکتة دیگر این که بعضی از این دستآوردها واقعیت علمی ندارد و بیشتر برای ایجاد هیجانات آنی و کاذب مطرح شده است. نسبت به برخی دیگر هم باید گفت پژوهش های علمی درباره آنها هنوز ناقص است و تا تکمیل شدن فاصله دارد.

 

ز) سینمای ماورا (معنوی)

     سینمای ماورا: هالیوود از سال 1971 جریان جدیدی در حوزه فیلم و سینما ایجاد کرد که بعدها به سینمای معنوی یا «سینما ماوراء» معروف شد.  اوّلین فیلم از این دست «شاه لیر» بود، و مهمترین فیلم این ژانْر (نوع) نوع سینما درسال 1999 تحت عنوان «ماتریکس» ساخته شد. تاکنون حدود 100 فیلم از این دست، با هزینه های بسیار بالا در هالیوود ساخته شده است.

 

 

کارتون‌های معنوی
     مهمتر از «سینمای معنوی»  ؛  پدیده ای تحت عنوان «کارتون های معنوی» است. ده ها فیلم پویانمایی (انیمیشن) با

 عنوان کارتون های معنوی، مافوق طبیعی و ماوراء الطبیعه ساخته شده است که تقریباً تمامی آنها در کشور ما پخش شده و هر کدام از آن ها تحلیل های مفصلی دارد. کارتون هایی مانند دو قلوهای افسانه ای، آلیس در سرزمین عجایب،  بابا لنگ دراز و . . .  .

     در این بخش، معتقدند که هر چه سنّ مخاطب پایین‌تر ؛ کار، سخت‌تر، ولی جاودانه‌تر خواهد بود، و با این ایده اقدام به ساخت کارتون‌هایی برای کودکان ‌کرده اند ؛ از جمله پینوکیو، ایکی یوسان، آلیس در سرزمین عجایب،

 دوقلوهای افسانه‌ای، و . . .
     غرب، در تلاش است تا مفاهیم ذهنی، فلسفی، عرفانی، دینی و معنویِ «خود» را با شگردهای خاصّی به «کودک» القا کند تا «او» این مفاهیم را به آسانی بفهمد.
     در کشور ما نیز برخی فرقه‌های شبه عرفانی از سال 1376 شروع به شکل‌گیری کرده و در سال 1381 به اوج خود رسیدند. فعالیت‌ این فرقه ها را می‌توان در سه حوزه خلاصه کرد.

 

 

*    *    *

 

فرقه‌های «نوپدید معنوی» در ایران

     فرهنگ ایرانی، از دیرباز، هیچگاه، فرهنگی «غیر دینی» و «تهی از اعتقاد به خدا» نبوده، و به ویژه پس از اسلام، ایرانیان مسلمان ؛ با پیشینه ای عمیق از حکمت معنوی، گوی سبقت را در عرفان و فلسفه و دیگر علوم زمان از سایرین ربوده اند.

     گرایش به معنویت و عرفان، از اولین سده های ورود اسلام تا عصر حاضر ؛ همواره جزو شاخصه های این فرهنگ بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و از حدود دهة 70  به بعد، به تدریج، شاهد روی آوردن بیشتر قشر جوان و دانشجو به مطالعه کتاب های معنوی و عرفانی اسلامی بوده ایم.

     همچنین، با ورود ترجمه های فراوانی از متون عرفان های هندی، بودایی، چینی، سرخپوستی، مسیحی، و نیز، برخی  کتاب های طالع بینی، فالگیری و جادوگری و . . .  به بازار کتاب ؛ معنویات و عرفان های غیر دینی، نیز، به تدریج، راه خود را در افکار و اذهان مردم ما، بخصوص جوانان باز کرد.

     افکار و ایده های مربوط به گروه های مبلغِ  معنویات و عرفان های غیر دینی، بدین گونه در کشور ما نیز رسوخ کرده، و به مدد بهره گیری از وسایل ارتباط جمعی و رشد فناوری های الکترونیکی و . . .  روز به روز بر تنوع آنها افزوده گردیده است. در این شرایط که شناخت هر چه بیشتر این گروه ها بعنوان یک ضرورت اساسی خود را

 

 

می نُمایاند، می توان گفت، متولیان فرهنگی و تصمیم سازان عرصه های معنویت، دین و فرهنگ در کشور ما، مسؤولیت مهمّی بر عهده دارند.

 

انواع فرقه‌های نوپدید معنوی در ایران

الف) فرقه‌های ضد دینی:

1- شیطان‌پرستان: پیروان این فرقه چنین می اندیشند که «شیطان» در عالم، مظلوم واقع شده ؛ زیرا، باوجود  آن که  چند هزار سال خدا را عبادت کرد، به خاطر یک موضوع ساده و پیش پا افتاده، مورد بی مهری خدا، واقع، و از درگاه او رانده شد! آنها، همچنین، «شیطان» را موجودی عظیم و دارای قدرت های ماورایی می شناسند، و به همین خاطر،  هیبت عظیمی از او در دل دارند و او را «قابل پرستش» می دانند. 

2- رائیلیان: فردی به نام «رائیل» در آمریکا مدعی شد که در سال 1973 موجودات فضایی را دیده است و آنها به او گفته‌اند که ما انسان زمینی را 25 هزار سال پیش، با شیوة شبیه‌سازی، از نژاد «اِلوهیم Elohim» تولید کرده‌ایم. وی  فرقه‌ای مذهبی با عنوان «رائلین Raelin» بنیان نهاد. همین شخص در سال 1997 شرکتی نیز به نام کلوناید Clonaid» در جزیرة باهامای آمریکا تأسیس کرد. پیروان این فرقه، با اعتقادات مذهبی خاص و امکانات مالی هنگفتی که دارند، توانسته‌اند بهترین متخصّصان علم ژنتیک را از سراسر دنیا گردآوری نموده، و طرح «شبیه‌سازی انسان» را به صورت گسترده مورد حمایت قرار دهند.

 

ب) فرقه‌های غیردینی:

    - یوگا، اکنکار، عرفان ساحری یا عرفان جادو (کارلوس کاستاندا) و . . .

 

ج) گروه‌های به ظاهر دینی:

    -  اشو (دینی جدید)، سیک‌ها، سای‌بابا (گروه‌های التقاطی «اسلام و هندو»)

د) گرو‌ه‌های دارای منشأ وحیانی:

1- گروه‌های زیرشاخة اسلام‌:  فرقه های صوفیه، بهائیت و . . .  

2- گروه‌های زیرشاخة مسیحیت: مورمون‌ها، مونیسم، شاهدان یِهْوَه

3- گروه‌های زیر شاخة یهودیت: عرفان های قبالا (کبالا) در این اواخر، تبلیغات وسیعی در این زمینه                       به راه انداخته اند. یکی از هنرپیشه‌های مشهور هالیود نیز جدیداً اعلام کرد که به این عرفان پیوسته است.

4- گروه‌های مذهبی با خاستگاه ایرانی: عرفان های آریایی، مانی و . . .

 

 

 

فعالیت برخی از این فرقه ها  در ایران

 

فرقة «اشـو»

      از چندی پیش، گروهی موسوم به »اشو» به بهانة مسایل اعتقادی ؛ اقدام به فعالیت هایی غیراخلاقی کرده اند. از جمله عقاید انحرافی این گروه تبلیغ ازدواج های گروهی و ازدواج های عرفانی بوده است. به طورکلّی، مقید نبودن به مسائل اخلاقی، و گسترش آزادی های جنسی، در بین اعضای این گروه، بسیار ترویج می شود.

     سردمداران این گروه، با توجیه این مطلب که تا زمان ظهور منجی، باید عالم پر از فساد شده باشد، مبادرت به ترویج عقاید خود می کنند، و به عقاید و رفتارهای خود چهره ای معنوی می دهند تا اعضای گروه احساس کنند در یک جریان عرفانی جمعی به سمت نور در حرکت هستند. در صفحات بعد، با این فرقه، بیشتر آشنا خواهیم شد.

 

فرقة «اکنـکار»

     یکی از فرقه های «عرفان نما» فرقة «پال توئیچل» است که افکار و عقاید آن، درجامعة ما، آثار نامطلوبی را نیز برجای گذارده است زیرا افراد را تحت عنوان «سفر روح» به انزوایی خاص می کشاند. این عرفان که مقلب به «اکنکار» نیز هست و افراد آن به عنوان «اکیست» شناخته می شوند، جزو خطرناک ترین عرفان هایی است که تا به حال ظهور نموده است. «اکیست» ها، با دوره هایی که طی می کنند، چه بسا به دامان انحرافاتی مانند شیطان پرستی نیز        درمی غلتند.

 

     فرقة TSN

     دربارة عرفان TSN نیز، که در دهه اخیر بروز یافته، باید گفت دوره هایی در این عرفان وجود دارد به نام                 «دوره آینه» که در این دوره ها ؛ ره سپاران، آینة یکدیگر شده، و به «ازدواج های معنوی» مبادرت می ورزند.

     اکنون در کشور ما بیش از پنج هزار عنوان کتاب مربوط به فرقه های مختلف «عرفان نما» به زبان فارسی چاپ شده است. حدود پنج هزار سایت اینترنتی در این حوزه فعالیت دارند و محافلی را برپا می کنند که با توجه به انحرافات و کاستی ها و آسیب های مطرح و یا قابل پیش بینی برای این جریان ها ؛ بر ماست که با بررسی ضعف ها و کاستی های این فرقه ها و روشنگری پیرامون آنها، و نیز، معرفی شاخصه ها و ویژگی هایی ناب، زیبا و پرجاذبه از مبانی عرفان اسلامی ؛ با این چهرة جدید از تهاجم فرهنگی مبارزه کنیم.

 

آیین «بـودا»
      کتاب های تبلیغ آیین بودایی و عرفان های الحادی، توسط دست فروش ها، و حتی کتاب فروشی های رسمی سطح تهران به صورت گسترده و آزادانه به فروش می رسد.

    

 

   به گزارش آریا، و براساس مشاهداتی موثق ؛ علاوه بر کتاب های انجیل و تورات، کتاب های آیین بودا با قیمت پانصد تا پنج هزار تومان در حوالی میدان انقلاب به فروش می رسد، و فروشندگان هم (نه به صورت مخفیانه، بلکه با نصب پلاکارد و دست نوشته) برای فروش این کتاب ها تبلیغ می کنند.

 

منشأ پیدایش و رواج این سنخ عرفان ها، در جامعة ما 

     در بحث  «تهاجم فرهنگی» و «ناتوی فرهنگی»  ؛  با ظهور افکار جدیدی نیز مواجهیم که می توان آن را                       «عرفان التقاطی» نامید. این افکار، در کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس ؛ بطور هدفمند و با برنامه ریزی ؛ «ساخته» و «پردازش» شده، و به سمت مشرق زمین، ازجمله کشور ما، صادر می گردد. انگلیس، سابقه ای 400 ساله در فرقه سازی دارد. این استعمار پیر، و برادر جوان ترش آمریکا ؛ عرفان های کهنه و «رنگ و رو رفته» ی شرقی را بازسازی و نوسازی کرده و سپس آن را به همان «شرق» صادر    می نمایند!

     در این باب، آنان، عرفان های چینی و هندی را بسیار آزموده اند، اما، مهم این است که اکنون دارند به سمت عرفان اسلامی نیز می آیند و ظاهراً اکنون با جدّیت در حال کار بر روی مفاهیم عرفان «مولوی » هستند. اکنون        خیلی ها شادمان اند از این که فی المثل کتاب های عرفانی مولوی جزء پرفروش ترین ها در آمریکا است. اما، غافل از             آن اندکه طی دهة آینده، عرفان استحاله شده و بی هویت شدة مولوی، در شکلی غرب پسند، به سمت ما، صادر، و محافل فرهنگی ما را در خواهد گرفت. ما نیز، چون در این وادی، کار چندانی را تا آن موقع سامان نداده ایم ؛ خوشحال و سرخوش، اسیر این بازی خطرناک آنان خواهیم شد. آنها همین بلا را هم بر سر عرفان های شرقی نیز درآورده اند. عرفان های غرب ساختة امروزه، نوعاً برای جامعة ما نوظهور است. اما، شاید طی دوازده سال اخیر، نمایندگانِ بسیاری از تشکل های «معنوی نمای» خارجی را دیده باشیم که با تشکیل محافل پنهان، جوانان را جذب و تحت تأثیر قرار داده اند . بررسی ساز وکار تشکیل این گروه های «عرفانی نما» و مبانی فکری آنها در کشور ما نشان می دهد که هم اکنون یک پدیدة «نوپدید معنوی» و در اصل، یک فرقة «نو بهایی » در ایران در حال شکل گیری است. دشمن، بخوبی دارد از تمام ظرفیت های ممکن بهره گیری می کند. بعنوان مثال، چندی است که عده ای را تحت نام تفکر «ایلیایی» ، عدّه ای دیگر را با نام «بودا» و عده ای را با عرفان چینی «فالدافا» و عده ای دیگر را با روش «TSN»  که فرقه ای آمریکایی است و . . . سرگرم کرده اند.

     جدای از اینها اکنون برخی دیگر از سنخ های عرفان مادّی، نظیر «عرفان نور» و «حلقة عرفانی دین پاک» نیز در ایران در حال ترویج است. فرقه سازی و فرقه گرایی، در سه سال گذشته، در عراق نیز، پس از اشغال توسط آمریکا، بیداد می کند. انگلیسی ها به شدت از آن حمایت کرده، و هزینه های آنها را هم می دهند. دفتر مرکزی چند فرقه از این دست، اکنون مشخصاً در آمریکا است ؛ مانند «اکنکار» و « TSN» که از آنجا مورد حمایت معنوی                    قرار می گیرند.

 

 

 

رسالت ما
     عرفان اسلامی که مورد تأیید «اهل بیت» عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده، و از قبل، سینه به سینه منتقل شده است، باید برای همگان آشکار، و با بهره گیری از محتوای غنی، زیبا و پرجاذبه از مایه های پرمعنای فرهنگ و عرفان اسلامی (به ویژه آثار جاودانة عارفان و شاعران بزرگی همچون حلاّج، عطّار، مولانا، حافظ، بیدل و . . .)  نکات لطیف و انگیزه بخشی از وصال و اتحاد انسان با خدا بازگو شود. شاید در گذشته انسانها، ظرفیت فهم این مطالب را نداشتند و امکان سوء تفاهم های بسیاری وجود داشت. اما امروز، وقتی که کسانی مانند «پائول توئیچل» ، «یوگاناندا» و «اوشو» از اتحاد با خداسخن می‌گویند، می توان و باید معنویت ناب اسلامی (حقیقی) را تبلیغ و ترویج کرد.

 

برخی راه کارها، ونقش رسانه‌ها در ترویج عرفان حقیقی

1- برنامه‏های فرهنگی
-  شناسایی مسائل عام معنوی و اخلاقی مبتلابه جامعه، و برنامه‏ریزی جهت آسیب زدایی در محورهای شناخته شده
-  بازنُمایی شخصیت‏های برجستة اخلاقی و معنوی، انتشار زندگی نامة آنها و تهیه فیلم از زندگی ایشان ؛ به منظور الگوسازی
-  تولید کتاب و نشریات معنوی جذّاب (در سطح کودکان، نوجوانان، جوانان، و عموم مردم)
-  استفاده از رسانة ملی (صدا وسیما) در گسترش معنویت در جامعه اسلامی ؛ با تولید و پخش برنامه‏هایی با مضامین معنوی و عرفانی، زیر نظر کارشناسان زبده ؛ و پرهیز از پخش برنامه‏هایی که الگوسازی منفی به دنبال دارد.
-  استفاده از ابزار نافذ و تأثیرگذار «هنر» در ارتقای سطح معنوی جامعه و دعوت از هنرمندان (شاعران، داستان سرایان، فیلم سازان، طراحان، خوش‏نویسان و . . .) برای تولید داستان، فیلم، تابلوهای نقاشی، طراحی، خوشنویسی، پویانمایی (انیمیشن) و سرود ؛ با مضامین معنوی و عرفانی
-  مشارکت فعّال آموزش و پرورش، از طریق بازآموزی معنوی پدران، مادران و مربّیان توسط نهاد «انجمن اولیا و مربیان»
-  جهت‏دهی معنوی و روحانی به اوقات فراغت جوانان در برنامه های سازمان‌ها و نهاد‌های مربوط به امور جوانان
-  بهره جویی از فنون «روانشناسی اجتماعی» و شیوه های نوین و مؤثر تبلیغاتی برای ترویج معنویات دینی
-  غنی‏سازی برنامه‏های معنوی مراکز رسمی و غیر رسمی آموزش و پرورش، از مهد کودک تا مراکز آموزش عالی و

 حوزه‏های علمیه
-  بهینه سازی متون درسی اخلاق و عرفان اسلامی در دانشگاه‏ها
-  تدوین یک «منشور اخلاق عملی» برای سازمان‏ها و نهادها ؛ و تلاش برای التزام و اجرایی نمودن آن
-  ایجاد مجتمع‏های بزرگ فرهنگی- تفریحی ؛ با جهت‏گیری معنوی و تربیتی برای جوانان

 
-  تأسیس مؤسسات و مراکز مطالعاتی ؛ و حمایت از هسته‏های مطالعات معنوی

-  بهره‏گیری از ظرفیت‏های بی‏نظیر مساجد، هیئت ها، و مراسم مذهبی ؛ برای ترویج و تعمیق هرچه بیشتر هنجارهای معنویت ناب اسلامی
-  برگزاری دوره‏های تربیت مربّی « اخلاق و عرفان » برای ائمه جماعات، و تأکید بر جهت‏دهی بیش از پیش ظرفیت‏های محراب و منبر به سوی تربیت اخلاقی و تزکیه نفوس
-  سرمایه‏گذاری بیشتر برای تأسیس مراکز مشاوره دینی، با مدیریت کارشناسان متعهّـد و متخصص
-  آشناسازی بیش از پیش مردم با سیرة اخلاق عملی اهل‏بیت عصمت و طهارت
‏ (علیهم السلام)
و بیان شیوة سلوک ایشان
-  ترویج و حمایت از نقاط قوت موجود در فرهنگ ملّی ؛ همچون فضایل راسخ و نهادینه شدة عشق به خدا، عبادت، حیا، احترام به بزرگتران، مهربانی، غیرت، میهمان‏نوازی و . . .
- اجرای مسابقات کتابخوانی، مقاله نویسی، عکاسی، شعر و. . .  با مضامین معنوی
- تهیة سبد معنوی (شامل کتاب، اسلاید، نرم‏افزار و کاست) با مضامینی از تجربه‏های عینی عرفانی (ماجرا‏هایی مستند و معتبر از  مکاشفات معنوی و کرامات نقل شده از عارفان راستین)  
- بازآفرینی و انتشار داستان ‏های معنوی مطرح در ادبیات عرفانی فارسی، به زبان روز ؛ و تهیة برخی آثار نمایشی، پویانمایی،  و دیگر آفرینش های هنری از آنها


2- برنامه‏های اجتماعی
-  تسهیل ارتباط های «چهره به چهره» با شخصیت‏های معنوی عرفانی ؛ و بیان درس های ارزنده ای از اخلاق عملی و شیوة سلوک آنان در زندگی
-  آسیب‏شناسی فرهنگ عمومی جامعه، در عرصة رفتارها و باورهای معنوی
-  ترویج فرهنگ نظارت عمومی (امر به معروف و نهی از منکر) ، ایجاد حساسیت عمومی بر حفظ و گسترش    ارزش ها، و پرورش روحیة مواجهه با عوامل آسیب‏زای بهداشت روانی و اسباب تهدید سلامت معنوی جامعه از طریق تشکیل گروه ‏های کارآمد، آموزش دیده و پردامنه

-  شناسایی سرگرمی‏های غفلت‏زا، و برنامه ریزی برای جایگزینی آنها
-  مقابله با سیاستگذاری‏های اقتصادی، فرهنگی، تبلیغی و . . .  مؤثر در کمرنگ شدن ارزش‏های اخلاقی، و بروز برخی خلق وخوهای غیر معنوی در جامعه ؛ از قبیل تبلیغ تجمّل‏گرایی و مصرف زدگی، و دامن زدن به روحیة تکاثر، چشم و هم‏چشمی و . . .
-  توجه بیشتر مادی و معنوی، به مراکز زندگی گروهی، مانند پادگان‏ها، زندان‏ها و مراکز بازپروری ؛ با به کارگیری

 

 

مدیران دلسوز، تأمین بودجة مناسب برای فعالیت‏های فرهنگی و ایجاد یک ساختار کارآمد تربیتی- معنوی
-  تجلیل از شخصیت‏های اخلاقی و معنوی در هر مجموعة کاری، شغلی یا صنفی، و معرفی افراد نمونه با ذکر

 شاخصه‏های برتری آنان
-  بهره‏گیری از مقبولیت و محبوبیت شخصیت‏های اخلاقی، معنوی ؛ و نقش فراوان آنان در گسترش فرهنگ معنوی
-  اطلاع‏رسانی مناسب به جوانان در خصوص جلوه‏های حیات اخلاقی و معنوی هنرمندان و ورزشکاران محبوب و متعهّد

 

نتیــجه گیری

     بیشتر فرقه های معنویت نمای نوظهور امروز ؛ با درون مایه ای شرقی، در قالبی کاملاً غربی، و سازگار با فرهنگ غرب و مبانی «اومانیسم» بازسازی شده اند. پیدایش نزدیک به چهار هزار فرقه، با ادعای «معنویت گرایی» در ربع قرن اخیر، و افزایش روزافزون آنها در کشورهای غربی، شاید، نمایانگر پیشرفت فکری و فرهنگی بشر باشد، امّا، در نگاهی واقع بینانه تر ؛ نشان دهندة یک خلأ معنوی بزرگ در تمدّن امروزین بشر، و درحدّ خود، پاسخی به حسّ فطری «معنویت خواهی» انسان امروز به شمار می رود. پاسخی «ابتدایی» که، به جای گرایش به عرفان و معنویت حقیقی و الهی تدارک دیده شده است.

     این قبیل عرفان ها، در جهان غرب، به خاطر وجود انواع بحران های روحی- روانی ؛ از اسقبال گسترده و شگفتی  برخوردار شده، اما، در جهان اسلام، به خاطر عمق فرهنگ و تفکر، و غنای تمدن ؛ تاکنون، با سدّی محکم به نام  «عرفان دینی» روبرو شده، و این عرفان های سست و بی مایه ؛ تاکنون نتوانسته اند توفیق چندانی کسب کنند .

     با این وجود، تبلیغات رنگارنگ، دلفریب وگستردة رسانه ای (به منظور تنوع بخشی و دسترسی آسان به این معنویت های «چشم و گوش پُرکن» به واسطة ترجمة بسیاری از کتاب ها و رمان های مربوطه) ، و نیز، مغایرت نداشتن و محدودیت قائل نشدن تعالیم اغلب آنها در برآورده سازی امیال نفسانی خاصّ سنین جوانی ؛ عامل مهمی بوده است تا این «جنبش های نوپدید معنوی»در بسیاری از کشورهای اسلامی (از جمله ایران) به تدریج، شمار بیشتری را از میان قشر جوان به سوی خود جلب نمایند. از این رو، این مقاله ؛ در پی آشناسازی آحاد جامعه بویژه جوانان عزیز با سابقه  و ماهیت این جریان های وارداتی، و آثار و پی آمدهای آن بوده است.

     آشنا سازی آحاد جامعه، بویژه جوانان عزیز، با جریان های فکری و معنوی یادشده، و شناساندن آثار و                     پی آمدهای آنها، و نیز، ارائه و بکارگیری راهکارهای پیشگیری از روند روبه رشد این موج های وارداتی، و تلاش              در جهت روشنگری و کاهش شکاف بین نسلی و تأثیر گذاری مثبت بر فضای فکری روانی حاکم بر جامعه ؛ امری است که لزوم حضور جدّی صاحب نظران نواندیش را در عرصة اخلاق و معنویت جامعه، ایجاب می نماید.

      به علاوه، ارائه و بکارگیری راهکارهای پیشگیری از روند روبه تزاید این گروه های «معنوی نما»  ؛  با هدف کاهش «شکاف بین نسلی» و تأثیر گذاری مثبت بر فضای فکری- روانی حاکم بر جامعه، امر مهمی است که حضور

 

 جدّی رهبران فکری، اندیشمندان و مصلحان را، به عرصة اخلاق و معنویت جامعه ؛ برای روشنگری و نمایاندن     چهرة دلربای معنویت حقیقی و عرفان راستین الهی می طلبد.

     امید است، این کاوش، با وجود کاستی های فراوان، مورد توجّه اندیشمندان و مسؤولان فرهنگی جامعه قرار گرفته، و با بررسی های بیشتر پیرامون موضوع ؛ در راستای ترویج عرفان ناب اسلامی، و پیشگیری از گسترش عرفان های نوپدید در جامعة امروز ما، روش هایی راهگشاتر در پیش گیرند.

     همچنین، لازم است، یک انقلاب یا جریان بزرگ معنوی، مبتنی بر شالوده های معنویت و عرفان ناب دینی و با زبان و ادبیّـاتی قابل فهم برای نسل جوان در عصر کنونی، شکل گرفته ؛ و نقش دین و اخلاق انسانی در آفرینش حالات پرنشاط معنوی پی ریزی یک  زندگی صحیح انسانی، تبیین شده ؛ و الگوهای مناسب، از زمان گذشته تا حال، معرّفی و ترویج شوند ؛ تا به یُمن حضور الهام بخش «دل» در ملکوت نظام خلقت، و پروازهایی پر رمز و راز روحانی به باطن هستی، و اعماق آسمان های تودرتوی ناپیدا . . .   امکان شهود جلوه ای از رخ دلدار، برای ره پویان طریق وصال، فراهم، و شیوة صحیحی برای «چگونه سالم و شادمانه زیستن» برای فطرت های پاک و مشتاق، تشریح گردد.

     امید آن که، این تحقیق، علی رغم کاستی های بسیار ؛ مورد توجه اندیشمندان، مسؤولین فرهنگی و اعتقادی، و آحاد جامعه، قرار گرفته و آنان با مطالعه و بررسی بیشتر، در جهت بکارگیری راهکارهایی برای «ترویج عرفان ناب اسلامی» و پیش گیری از گسترش عرفان های انحراف برانگیز وارداتی، اقدامی شایسته و درخور به عمل آورند.

 

 

 

 

*    *    *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منــابع:

الف) کتاب ها

 - سیدیحیی یثربی، عرفان نظری، مرکزانتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ نخست، قم 1372، ص 232.

- فعالی، محمد تقی، «آفتاب و سایه ها»، تهرا ن،نجم الهدی،چاپ دوم،1386

- شریف زاده،بهمن، عرفان دینی، معنویت گرایی نوپدید، عقیدتی سیاسی نیروی مقاومت بسیج،چاپ اول 1387

- عرفان‌ حقیقی و عرفان‌های کاذب،مباحث استاد شریفی،سال 1386

- کاشفی، محمد رضا، عرفان و تصوف، قم: دفتر نشر معارف،چاپ سوم ،1385

 

ب) نشریات

        -  ماهنامة حوزه - شما ره 120

- هنرهای زیستن، شیطان در همین نزدیکی است، ش4 ،

-  روز نامه جوان،23مرداد 1387

-  روز نامه صبح صادق،20 مرداد 1387

-  روز نامه صبح صادق،8 مهر 1387

-  روز نامه اسرار،24 خرداد 1385

 

ج)منابع اینترنتی

مرکز اطلا ع رسانی امام مهدی (ع)   

  سایت آقای عبدالله شهبازی

تیپیولوژی عرفان های درو غین، علی حمید یان،http:/www.sobhesadegh.ir/1387/.353/m10htm

 www.kanoon-jalasat.ir

http://www.askquran.ir/showthread.php

 

http://bashgah.net/pages-3301.html

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%A7

پیدایش فرقه گرایی در سازمان های دینی،مجید جعفریان Htt llbshgah.netlpages-637.html

http://mouood.org/index.php? Itemid=2&id=2544&option=com_content&task=view

http://www.iranjewish.com/books/books26-1.htm

http://farhanggoftego.org/F-G.php?li=0&mid=2&nid=haupt&news-id=              1123

http://safiredalat.persianblog.ir/post/104

 

 

 

 

www.bashgah.net-www.mouood.org- کتاب سفرخروج -  کتاب منجی در ادیان الهی-  اروپا در قرون وُسطی

http://abhar.wordpress.com/2007/12/02/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-

http://www.rael.org پیامی از موجودات فرازمینی

http://iranraelians.persianblog.ir

http://mowoud-world.blogfa.com/8503.aspx

http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%83%D8%B1%D9%8A%D8%B4%D9%86%D8%A7

http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%AA%D9%8A%D8%A7_%D8%B3%D8%A7%D9%8A_%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7

http://www.shahrevarzesh.ir/Negaresh_site/FullStory/id=8601

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر درخواست اوباما از ایران برای تحویل هواپیمای جاسوسی مضحک و خنده‌دار است ابراز ناخرسندی آیت‌الله سیستانی از انتساب کذب وصیت‌نامه به ایشان آفتاب امپراتوری انگلیس دهه‌ها پیش غروب کرده است/ پایان دوران طلایی آمریکایی‌ها حسن عباسی در همایش "من کلاهبردارم؛ پس هستم": حلقه ارتباط سران فتنه با پسر شاه معدوم کیست جهان به زودی شاهد امواج عظیم‌تر قیام مستضعفان آمریکا و اروپا خواهد بود گزارش تصویری فارس از حمله صهیونیست‌ها به مراسم تشییع شهید فلسطینی جک کین و مارک گرشت سردار سلیمانی را تهدید به ترور کرده اند حمله نیروهای عربستانی به جوانان بحرینی معترض در منامه اوباما: از ایران می خواهیم که هواپیمای بدون سرنشین آمریکا را پس دهد
کلمات کلیدی وبلاگ 9 دی (۱) rq-170 (۳) آریوبرزن (۱) آزادی (۳) آزادی‌ و تسامح‌ (۱) آژانس (٢) آسیب شناسی (۱) آفریقا (۱) آمانو (۳) آمریکا (٤٤) آمریکایی (۱) آموزش زبان انگلیسی (۱) آیت الله سیستانی (۱) ابعاد (۱) اتحادیه عرب (۱) اجتماعی (۱) احمد متوسلیان (۱) اخبار ایران و جهان (۸) ارتش (۱) اروپا (۱) استاد مطهری (۱) استاد مطهری‌ (۱) استقلال (۱) استکبار (۱) استکبار ستیزی (۱) اسرائیل (٥) اسطوره‌های مقاومت (۱) اسلام (٤) اسلام‌هراسی (۱) اسلام ستیزی (۱) اسلام هراسی (۱) اسناد (۱) اسناد ایران (۱) اسناد سفارتخانه (۱) اصفهان (۱) اطلاع رسانی ملی (۱) اعتصاب (۱) اعراب (۱) افراد نفوذی (۱) افغانستان (٢) اقتصادی (۱) اقدام نامتقارن (۱) اقدامات (۱) الجزایر (۱) امام خامنه ای (۳) امپراتوری امریکا (۱) امپراطوری (۱) امپریالیسم (۱) امریکا (۱) امنیت ملی (۱) اندیشه (۱) اندیشه مطهر (۱) اندیشکده هوور (۱) انرژی هسته ای (٤) انژی اتمی (۱) انقلاب (۱) انقلاب اسلامی (۳) انقلاب اسلامی ایران (٢۳) انگلیس (٤) اهالی سیما (۱) اهداف (۱) اوباما (۱) اولویت اول (۱) اومانیسم‌ (۱) اکوادور (۱) ایدئولوژی (۱) ایران (٤۳) ایران هراسی (٢) ایرانه (۱) اینترنت (٢) بازی (۱) بازی‌های رایانه‌ای (۱) بانک (۱) بتل فیلد 3 (۱) بحران (۱) بحرین (٢) براندازی (٢) برنامه‌های نمایشی (۱) برنامه هسته ای ایران (۱) بریتانیا (۱) بسیج (٦) بسیج مستضعفین (۱) بورس (۱) بولدوزور (۱) بیانیه (۱) بیداری اسلامی (۳) بین الملل (٢) بین المللی (۱) پارلمانی (۱) پرپولیس (۱) پشت پرده (۱) پلیس (٢) پهپادهای اطلاعات (۱) پیروزی (۱) تبلیغات (۱) تجاوز (۱) تجزیه (۱) تحجر (۱) ترجمه و شرح خطبه فدک حضرت زهرا (س) (۱) ترس (۱) ترور (۳) تروریست (٢) تروریستی (۱) تروریسم (٤) تسلیحات (۱) تهاجم (۱) تهدید (۳) تهدید نرم (٥) تهدید نظامی (٢) تهران (۱) تونس (۱) تویتر (۱) جامعة‌ مدنی (۱) جامعة‌ مدنی‌ شرعی، (۱) جامعه اسلامی (۱) جامعه اسلامی‌ (۱) جامعه مدنی (۱) جریان رحمانی (۱) جریان شناسی (۱) جنایات (۱) جنایتکار (۱) جنسی (۱) جنگ (۱) جنگ نرم (۱۸) جنگ نرم، (۱) جهاد نرم (۱) جهان (۱) جهان اسلام (٢) جوانان (۱) جوزف نای (۱) چین (۱) حاصلخیز (۱) حسن رحیم‌پور (۱) حسن عباسی (٢) حسینیه امام خمینی (ره) (۱) حضرت زینب(س)؛ انقلابی پاسدار ارزشها (۱) حفظ (۱) حمله (٢) حمله‌ فرهنگی (۱) حمله به ایران (۱) حمله نظامی (٢) حکومت نرم (۱) خانواده (۱) خاورمیانه (۱) داخلی فتنه (۱) دانشجویان (٢) دانشمندان عراقی (۱) دفاع مقدس (۱) دموکراسی (٢) دموکراسی‌ (۱) دولت (۱) دکترین (۱) دیپلماسی عمومی (۱) دیدگاه امام خمینی (ره) (۱) دین ستیزی (۱) دینی (۱) رابطه (٢) رایانه ای (۱) ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی (۱) رجعت (۱) رحیم‌پور ازغدی (۱) رژیم صهیونیستی (٤) رسانه (۱) رسانه‌های اجتماعی (۱) رمان (۱) رهبر معظم انقلاب (۱) رهبر معظم انقلاب اسلامی (۱) رهبری (۱) روسیه (۱) ریاستی (۱) زن (٢) ساختار سیاسی (۱) سازمان‌‌های امنیتی‌ (۱) سایبر (۱) سپاه (۱) سپاه قدس (۳) ستاد مشترک ارتش (۱) سردار بصیر سپاه امام علی(ع)، الگویی برای سرداران س (۱) سردار جوانی (۱) سرمایه‌داری‌ سکولار (۱) سریال و فیلم (۱) سلطانیه (۱) سنجش (۱) سوریه (۱) سیا (٢) سیاست خارجی آمریکا (۱) سیاسی (٩) سید حسن نصرالله (۱) سیزده آبان (۱) سیزدهم آبان ماه (۱) سیستانی (۱) سینما گران (۱) شاخص‌های امام(ره) (۱) شاه معدوم (۱) شبکه‌های جاسوسی (۱) شجریان (۱) شخصیت‌سازی (۱) شخصیت‌سوزی (۱) شناسایی (۱) شهرداری یاسوج (۱) شورای حکام (٤) شورای هماهنگی (۱) شکست (٢) شیطانی (۱) صبر هوشمندانه (۱) صدا و سیما (۱) صداقت (۱) صدای آمریکا (۱) صفارهرندی: فتنه سال 88 جریانی شیطانی علیه جریان رح (۱) صهیونیزم (۱) صهیونیست (٢) صهیونیست‌ها (۱) صهیونیسم (٢) ضد‌ اصلاحات‌ (۱) ضد فرهنگی (۱) ضدایرانی (۱) طلحه و زبیر (۱) طومار (٢) ظلم (۱) عباسی (۱) عدالت (۱) عراق (۳) عرب (۱) عربستان (۱) عرفان (۱) عرفان انحرافی (۱) علامه فضل‌الله (۱) عملیات روانی (٧) عملیات روانی، (۱) غرب (٢) غزنین (۱) فتنه (٤) فراخوان مقاله (۱) فرانسه (۱) فرقه (۱) فرماند‌هان (۱) فرمانده سپاه (۱) فرماندهان سپاه (۱) فرهنگ و ارزش های آمریکایی (۱) فرهنگی اجتماعی (۱٥) فروپاشی (۱) فروپاشی شوروی (۱) فضای مجازی (٢) فلسطیین (۱) فیس بوک (۱) فیلم (۱) فیلم‌نامه‌نویس (۱) قاسم سلیمانی (٢) قدرت نرم (۱) قرآن (۱) قرائتهای گوناگون (۱) قطعنامه (٢) قهر (۱) قوه قضائیه (۱) گزارش (۱) گورباچف (۱) لبنان (۱) لیبرال (۱) لیبرالیسم (۱) لیبی (٢) ماهواره‌ای (۱) ماهواره ای (۱) مبارزه با استکبار (۱) مبانی (۱) مبانی‌ فلسفی‌ (۱) محاکمه و محکوم (۱) مذاکره (٤) مرجع (۱) مسابقه (۱) مسلمان (٢) مشت (۱) معنویت اسلامی (۱) معنویت گرایی (۱) مقالات (۸) مقام معظم رهبری (٥) مقاومت (۱) ملی گرایی (٢) مناره (۱) ناتوی فرهنگی (٢) نتانیاهو (۱) نظام اسلامی (٢) نظام جمهوری اسلامی ایران (۱) نظامی (۳) نقدی‌ (۱) نیروی هوایی (۱) هراس (۱) هسته ای (٦) هستی‌شناختی (۱) هنرمندان (٢) هواپیما (٦) واجبات (۱) واشنگتن (٢) وال‌استریت (۱) وال استریت (٢) وال اسریت (۱) والت‌دیزنی (۱) وبلاگ نویسی (۱) وحدت (۱) وصیت نامه (۱) ولایت مطلقه فقیه (۱) ولایتی (۱) کابالیسم (۱) کشته (۱) کنترل (۱) یاسوج (۱)
دوستان من قران فتیان تبیان بدایه گو جنگ نرم آفتاب جنوب ایثار فارسان آینده پژوهی بسیج اساتید ياران خراساني عمليات رواني رامين چرومي اندیشکده یقیین جهادگران مجازی دانلود آنتي ويروس بررسي استراتژيك شهيد حسين خنداني وبلاگ شخصي قائم زاده دبيرخانه ي دائمي جنگ نرم استان كهگيلويه و بويراحمد انجمن وبلاگ نویسان جوان وزارت علوم تحقیقات و فناوری شلچه پلي به سوي آسمان دانشگاه علوم پزشكي ياسوج دانشگاه آزاد اسلامی واحد یاسوج مركز تحقيقلت مجمع تشخيص نظام سایت مردم استان کهگیلویه و بویراحمد موسسه ی آینده پژوهی نقش اندیشه دست توانای معلمفچشم انداز آینده ی ما دانشگاه پيام نور استان كهگيلويه و بويراحمد مركز پژوهش هاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه اداره ي كل آموزش و پرورش استان كهگيلويه و بويراحمد دانشگاه پیام نور استان کهگیلویه و بویراحمد سايت مردم استان كهگيلويه و بويراحمد مركز مطالعات راهبردي انقلاب اسلامي سپاه فتح استان کهگیلویه و وبویراحمد برنامه ریزی استراتژیک و‌آینده پژوهی اشراف اطلاعاتي بصيرت استراتژيك شهداي شهرستان گچساران اندیشکده ی روابط بین الملل حضرت بي بي حكيمه (س) حضرت بي بي حكيمه (س) مركز مطالعات استراتژيك آريا سازمان بسیج مشتضعفین شهيد خدامراد شرافتي دفتر امام خامنه ای شهداي گچساران دانشگاه یاسوج خبرگزاري فارس ياسوج دات كام رامين چرومي عمليات رواني اندیشه مطهر رهبران شيعه افسران جوان میثاق یاران جنگ نرم جهان نيوز بی ترمز سایه گرداب اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من